رمان ایرانی

انتهای سادگی 1 (2 جلدی)

بعضی مواقع احساس می‌کنم که آخر، کارم به دیوانگی می‌کشد. بابک در تمام عید حتی تلفنی هم حالم را نپرسید. می‌دانم بعد از خراب‌کاری که آن روز در رستوران شد باز با من قهر کرده. کاش من شماره‌اش را داشتم. کار اشتباهی کردم که آن روز به حرف امیر آقا گوش کردم، البته آن روز احساس می‌کردم کار دیگری نمی‌توانم انجام بدهم و حق تصمیم‌گیری با من نیست. او مرا مجبور کرد و من مثل احمق‌ها گوش کردم، گویا این زندگی که به هم می‌ریزد زندگی خود بیچاره‌ام نیست. لعنت به من... چرا قبول کردم امیر آقا برادرم باشد؟

علی
9789641930501
۱۳۸۹
۵۴۴ صفحه
۳۴۷۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بهارلویی
نطلبیده 1 (2 جلدی)
نطلبیده 1 (2 جلدی) نگاهش رفت سمت ماشین رفیع! آخ که لابه‌لای حرف‌های آیناز چه‌قدر متلک بارش کرده بود! دل او هم از همین آتش گرفته بود که چرا آیناز فرصتی برای متلک‌گویی به رفیع و کنایه شنیدن به او داده است. اگر سرش را مثل بچه آدم پایین می‌انداخت و به خانه برمی‌گشت مجید توانا نبود! از موتور پیاده شد و با تندی ...
مجنون‌تر از فرهاد 2 (2جلدی)
مجنون‌تر از فرهاد 2 (2جلدی) برگشتم و به محراب که در فاصله سه چهار متری دورتر از ما ایستاده بود نگریستم. نمی‌دانم چرا گره وحشتناکی در ابرویش جا خوش کرده بود و نفس‌های عمیق می‌کشید. مانند کوه آتشفشانی بود که هر لحظه بیم فورانش می‌رفت. آقا بزرگ جلو آمد و پیشانی‌ام را بوسید و برایمان آرزوی خوشبختی کرد و گفت:...
انتهای سادگی 2 (2 جلدی)
انتهای سادگی 2 (2 جلدی) بعضی مواقع احساس می‌کنم که آخر، کارم به دیوانگی می‌کشد. بابک در تمام عید حتی تلفنی هم حالم را نپرسید. می‌دانم بعد از خراب‌کاری که آن روز در رستوران شد باز با من قهر کرده. کاش من شماره‌اش را داشتم. کار اشتباهی کردم که آن روز به حرف امیر آقا گوش کردم، البته آن روز احساس می‌کردم کار دیگری نمی‌توانم ...
این روزها
این روزها باز برگشته و خانه محل تنش شده است. دستگاه پخش را روشن کرد و آهنگ غربی تندی پخش شد و برای اذیت دیگران صدایش را تا آخرین حد زیاد کرد و بلند داد زد: الهه برام چایی بیار. از آیینه به او نگریستم، خیلی دلش می‌خواست برایش نبرم تا گزکی به دست بیاورد. با خشم لبم را فشرده و به آشپزخانه ...
نطلبیده 2 (2 جلدی)
نطلبیده 2 (2 جلدی) نگاه ملتمس شهرزاد کشیده شد سمت دیبا، او که از بس حرف زده کف به دهان آورده بود اما هنوز نتوانسته بود نیکا را قانع کند. دل دیبا بیشتر از نیکا برای پسرعمه‌اش می‌سوخت. فرزاد هم می‌خواست هوای مجلس را داشته باشد و هم دلش نمی‌آمد همین اول بسم ا... چیزی به تازه عروسش بگوید و ناراحتش کند. سخت مانده ...
مشاهده تمام رمان های بهارلویی
مجموعه‌ها