رمان خارجی

شرق بهشت

(East of eden)

تنفر به تنهایی نمی‌تواند ادامه یابد، انگیزه و محرک آن باید عشق باشد. جو ناچار به خود عشق می‌ورزید. به خود دلداری می‌داد. به خود تملق می‌گفت و به تدریج نیز مصون ماند. اگر برای جو اتفاقی می‌افتاد برای این بود که دنیا علیه او نقشه‌های خصمانه می‌کشید و اگر جو به دنیا حمله می‌کرد از روی انتقام‌گیری بود. لیاقت دنیا هم بیشتر از آن نبود. جو تا می‌توانست به خود عشق می‌ورزید. و برای خود قوانینی وضع می‌کرد تا در برابر دنیا وجود خود را حفظ کند. این قوانین عبارت بود از: 1- به هیچ‌کس اعتماد نکن. حرامزاده‌ها در پی تو هستند! 2- دهانت را ببند و فضولی نکن.

روزگار
9789643741891
۱۳۸۹
۸۰۸ صفحه
۱۴۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
جان اشتاین‌بک
صفحه نویسنده جان اشتاین‌بک
۲۰ رمان John Steinbeck III was an American writer. He wrote the Pulitzer Prize-winning novel The Grapes of Wrath, published in 1939 and the novella Of Mice and Men, published in 1937. In all, he wrote twenty-five books, including sixteen novels, six non-fiction books and several collections of short stories.

In 1962 Steinbeck received the Nobel Prize for Literature.

Steinbeck grew up in the Salinas Valley region of California, a culturally diverse place of rich migratory and immigrant history. ...
دیگر رمان‌های جان اشتاین‌بک
روزگاری جنگی در گرفت
روزگاری جنگی در گرفت
خوشه‌های خشم
خوشه‌های خشم جان اشتاین بک در سال 1902 در کالیفرنیا متولد شد. پس از تحصیل علوم در دانشگاه استانفورد، مدتی به عنوان کارگر ساده، متصدی داروخانه، میوه چین و غیره به کار پرداخت. نخستین داستان او به نام فنجان زرین، درباره مورگان، دزد دریایی، در سال 1929 انتشار یافت. از جمله سایر نوشته‌های وی عبارت‌اند از خوشه‌های خشم، که در سال 1939 ...
مروارید
مروارید داستان مروارید، که بر اساس یکی از حکایت‌های قدیمی مردم مکزیک نوشته شده است، وصف زندگی فقیرانه صیادان بومی مکزیک است، که نخواسته‌اند از مادر طبیعت پیوند ببرند و به نوکری سفیدپوستان، که آیین و زبان و تسلط اقتصادی خود را به زور اسلحه به آن‌ها تحمیل کرده‌اند درآیند. داستان عشق پدر و مادری است به یگانه فرزندشان و رویاهای آن‌ها ...
جنایت
جنایت هری آهسته بالای سرش رفت و برش داشت. با خود گفت:«قصد نداشتم بکشمش. فقط می‌خواستم فراری‌اش بدم.» به پرنده سفید توی دستش نگاه کرد. درست توی سرش، درست زیر چشمش، گلوله کوچک فرو رفته بود . هری به بیشه گل‌های آویز رفت و بلدرچین را توی خشکزار پرت کرد. لحظه بعد، تفنگ را زمین گذاشت و خش‌خش کنان از روی ...
تورتیا فلت
تورتیا فلت
مشاهده تمام رمان های جان اشتاین‌بک
مجموعه‌ها