رمان ایرانی

شرق بنفشه

... حالا که دانسته‌ای رازی پنهان شده در سایه‌ جمله‌هایی که می‌خوانی، حالا که نقطه‌نقطه این کلام را آشکار می‌کنی، شهد شراب مینو به کامت باشد؛ چرا که اگر در دایره قسمت، سهم تو را هم از جهان درد داده‌اند، رندی هم به جان شیدایت سپرده‌اند تا کلمات پیش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبک‌باری کن و بخوان. در این کتاب رمزی بخوان به غیر این کتاب: من این رمز را از ‹‹ ذبیح›› و ‹‹ ارغوان›› آموختم. به روزی بارانی، بارانی... نگفته بودیم ببار، اما می‌بارید. چنان می‌بارید تا به استخوان‌های برهنه برسد و جان‌های لولی را مجموع کند. سرگشته ‹‹حافظیه››، به سنگ مرمر گور... نگاه نینداختم. گفتم با آن گنبدی که بر تو ساخته‌اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت کرده‌اند...

مرکز
۹۷۸۹۶۴۳۰۵۴۲۰۵
۱۳۸۶
۲۴۸ صفحه
۷۷۳ مشاهده
۲ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
دیگر رمان‌های شهریار مندنی‌پور
مومیا و عسل
مومیا و عسل
1001 سال
1001 سال هر هزار و یک سال، یک‌بار این حادثه تکرار می‌شود و این کتاب نوشته می‌شود: داستان ستاره‌هایی که به زمین می‌آیند و بعد از حادثه‌هایی می‌فهمند که کمک به آدم‌ها آن‌طورها هم که فکر می‌کردند، آسان نیست... . و این کتابی که این‌بار نوشته شده، برای گروه کم سن و سالی نوشته شده که دوست دارند بدانند غصه‌ها و ...
ماه نیم‌روز
ماه نیم‌روز در آسمان، گاه به نیم‌روز، ماه زلالی دیده می‌شود: گویی شاهدی مشرقی است در کنار خورشید واقعیت. داستان‌های این مجموعه ـ خیره به چشم پلنگی که خون کودک انسان را در رگ دارد؛ کیمیا و عشق در مه جنگل‌های بلوط؛ ظهور ناگهانی سه مسافر در هواپیمایی اوج گرفته؛ گفت و گو در کنار چاهی بی‌انتها؛ و برای کوسه‌ها، رد خون ...
آبی ماورای بحار
آبی ماورای بحار کابوس‌هایم، همیشگی‌اند. اما وقتی خودم به پای خودم آمده‌ام به این دنیای نحس کلمات، که ارواح اشیا و آدم‌هایند، به طمع کام گرفتن از کلمات، دیگر چه جای گله... آن برج‌ها برای من و برای این داستان‌ها فقط آن دو برج خاص نبودند. برای تمرکز که پلک می‌بستم، پشت پلک‌هایم، شکل وهم آلود تل ویرانه‌شان هم، شکلی بود که در ...
مشاهده تمام رمان های شهریار مندنی‌پور
مجموعه‌ها