رمان خارجی

مسیح باز مصلوب

(Le christ recrucifie)

سه‌شنبه عید پاک است. مراسم مذهبی به پایان رسیده است. روز خوبی‌ست. هوا، هم آفتابی است و هم نم‌نم باران می‌‌بارد. فضا از عطر شکوفه‌های لیمو آکنده است، درختان جوانه می‌زنند. سبزه دوباره می‌روید و مسیح از هر کلوخ روی زمین می‌تراود و مسیحیان در میدان روستا آمد و شد می‌‌کنند. دوستان با یکدیگر دیده‌بوسی می‌کنند و به هم می‌گوید: «مسیح دوباره زنده شده است.»

محمد قاضی
خوارزمی
9789644870293
۱۳۸۵
۶۴۸ صفحه
۴۰۶۱ مشاهده
۱ نقل قول
نسخه‌های دیگر
نیکوس کازانتزاکیس
صفحه نویسنده نیکوس کازانتزاکیس
۱۶ رمان نیکوس کازانتزاکیس ناظر جنگ‌های داخلی اسپانیا بود و به چین و ژاپن، مصر و بیت‌المقدس، ایتالیا وانگلستان، اتریش و قبرس و فرانسه مسافرت کرد. آثارش به اکثر زبان‌ها ترجمه شده‌است. ادیسه که دنباله شاهکار همر است از سی و سه هزار و سیصد و سی و سه بیت هفده‌سیلابی ترکیب شده و سرودن آن به مدت ده‌سال طول کشیده‌است. کتاب کوچک و صدصفحه‌ای «سیر و سلوک» که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد، اساس تفکرات فلسفی نویسنده‌است، آنچنان که سی و ...
دیگر رمان‌های نیکوس کازانتزاکیس
آزادی یا مرگ
آزادی یا مرگ روایات کتاب بسیار تکان‌دهنده است و بسیاری از وقایع آن ممکن است باور نکردنی به نظر برسد ولی هر کس اندک معرفتی به احوال کرت و تاریخ آن داشته باشد درمی‌یابد که اشخاص این کتاب واقعی هستند، گو این‌که نویسنده برخی از ایشان را عظیم‌تر از واقع جلوه‌گر ساخته است، و این خود شرط اصلی حماسه‌ای اصیل است. باید به ...
باغ سنگی
باغ سنگی سهم نو کردن جهان دوباره نصیب شرق می‌شود. بودا می‌گوید: « هر بار که فضیلت کاهش یابد و رذیلت غلبه کند، برای کمک به انسانیت فرود خواهم آمد.» در دیار شما فضیلت ناپدید شده است؛ بدی - دروغ، حرص، ریاکاری عشق‌های آسان - چیره شده است. کریشنای جدید به زودی بر زمین فرو خواهد آمد؛ دوست عزیز سپید، بدتان نیاید، ...
زوربای یونانی
زوربای یونانی زوربا هر روز، بی‌آنکه چیزی بگوید، از صبح سفیده به کوه می‌رفت. کار نصب سیم نقاله به پایان خود نزدیک می‌شد. تیرها را در جای خود نصب کرده، سیم را کشیده و قرقره‌ها را بسته بودند. زوربا شب‌هنگام خسته و کوفته از کار برمی‌گشت، آتش روشن می‌کرد، غذا می‌پخت، و با هم شام می‌خوردیم. هر دو از بیدار کردن شیاطین ...
برادرکشی
برادرکشی
زوربای یونانی
زوربای یونانی زوربا هر روز، بی‌آنکه چیزی بگوید، از صبح سفیده به کوه می‌رفت. کار نصب سیم نقاله به پایان خود نزدیک می‌شد. تیرها را در جای خود نصب کرده، سیم را کشیده و قرقره‌ها را بسته بودند. زوربا شب‌هنگام خسته و کوفته از کار برمی‌گشت، آتش روشن می‌کرد، غذا می‌پخت، و با هم شام می‌خوردیم. هر دو از بیدار کردن شیاطین ...
مشاهده تمام رمان های نیکوس کازانتزاکیس
مجموعه‌ها