رمان خارجی

دلباختگی (لوییز امور)

(Louise amour)

لوییز امور همه‌جا بود، روی کاناپه و هم‌چنین در ذهن من، در زوایای نهانی مغزم نشسته بود. . . دیگر هیچ‌کس غیر از او در جهان نبود، تنها او وجود داشت و بس. اینک حقیقتا خواندن و نوشتن می‌آموختم و سرانجام پا به عرصه حیات می‌گذاشتم، و حریص و وحشت‌زده صورت و اندام موجودی تنومند و سترگ را تماشا می‌کردم. لوییز طاقت‌فرساترین دردی بود که می‌توانستم به آن مبتلا شوم و نیز تنها درمان آن درد بود.

مهوش قویمی
آشیان
9789647518208
۱۳۸۳
۱۴۴ صفحه
۲۱۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
کریستین بوبن
صفحه نویسنده کریستین بوبن
۴۶ رمان کریستین بوبن، نویسنده فرانسوی زاده ۲۴ آوریل ۱۹۵۱ است. او پس از تحصیل در رشته فلسفه به نویسندگی روی آورد و تا کنون بیش از ۳۰ اثر از او منتشر شده‌است. کودکی، عشق و تنهایی دستمایه خلق آثار اوست. آثار بوبن مانند زنجیر به هم پیوسته‌اند، هر یک تصویر دیگری را روشن ساخته ودر کنار هم، تابلوی زندگی و افکار نویسنده را شکل می‌دهند. برای او تجربه‌های ساده زندگی ـ کودکی، عشق، تنهایی ـ دستمایه خلق آثاری عاشقانه‌است. بوبن بیش ...
دیگر رمان‌های کریستین بوبن
غیر منتظره
غیر منتظره این‌ها جزئی از افکاری بودند که شما ـ وقتی نگاهتان می‌کردم ـ به من می‌دادید. شما امروز را به سمت زمستان آینده پیش می‌برید. این را مانند دسته گلی تازه میان بازوان برهنه‌تان می‌فشارید و ناگهان دریافتم که دیگر هرگز به زندگی من باز نخواهید گشت. دریافتم که من بدون دیدار مجدد شما خواهم مرد: فردا برای نور بخشیدن به ...
فرسودگی
فرسودگی من سه ساله‌ام، درون این سن می‌نویسم، حروف الفبا را برمی‌دارم و کلبه یا برج یا قصری درست می‌کنم، اگر این کلبه دیگر مناسب حال من نباشد، یکی دیگر می‌‌سازم یا پابرهنه به راهرو می‌روم و در خانه‌ای که مرکب آن را از هر چیز خالی کرده، یکه و تنها در سه سالگی آواز سر می‌دهم، هرگز از تنهایی تنها ...
بهت
بهت کریستین بوبن بار دیگر با بیان لطیف خود کتابی را در پانزده روایت ارائه کرده است. پرتره وجودهای عزیز (پدرش) برخوردهای تصادفی (ماریا و کودک کولی)، شخصیت‌اهی رازآلود (سولاژ و گلن گولد)، الهامات و سرانجام نامه‌ای طولانی به معشوقه از دست رفته‌اش (فراتر از بودن)
زن آینده
زن آینده در من ناشکیبایی‌هایی هست و راه‌هایی. باید آنهارا به اتمام برسانم. نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند. برای رسیدن به دور دست‌ها، باید از نزدیکی‌ها گذشت اما رسیدن به نزدیکی‌ها به سهولت میسر نیست.
ژه
ژه ژه دوهزار و سیصد و چهل و دو روز از مرگش گذشته بود که شروع به لبخند زدن کرد. در ابتدا، هیچ کس این لبخند را نمی‌دید. بر سر چیزهایی که هیچ کس نمی‌بیند، چه می‌آید؟ رشد می‌کنند. هر چیزی که رشد می‌کند، در ناپیدا رشد می‌کند و با گذشت زمان، قدرت بیش‌تر و مکان بیش‌تری می‌گیرد. پس لبخند ژه که از ...
مشاهده تمام رمان های کریستین بوبن
مجموعه‌ها