رمان ایرانی

ماهی سیاه کوچولو

«مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید؛ اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه‌رو شدم ـ که می‌شوم ـ مهم نیست؛ مهم اینست که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد... » «ماهی سیاه کوچولو»

۹۷۸۹۶۴۵۸۵۸۷۹۵
۱۳۸۶
۴۸ صفحه
۹۰۷ مشاهده
۳ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
صمد بهرنگی
صفحه نویسنده صمد بهرنگی
۱۱ رمان صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به ...
دیگر رمان‌های صمد بهرنگی
افسانه محبت
افسانه محبت روزی روزگاری، پادشاهی بود و دختری داشت شش هفت ساله. این دختر کنیز و کلفت خیلی داشت. نوکری هم داشت کمی از خودش بزرگ‌تر به نام قوچ‌علی. وقت غذا اگر دستمال دختر زمین می‌افتاد قوچ‌علی بش می‌داد. وقت بازی اگر توپ دورتر می‌افتاد، قوچ‌علی برایش می‌آورد، گاهی هم دختر پادشاه از میلیون‌ها اسباب‌بازی دلش زده می‌شد و هوس الک دولک ...
مجموعه آثار صمد بهرنگی (8 جلدی)
مجموعه آثار صمد بهرنگی (8 جلدی) چند داستان از صمد بهرنگی در این مجموعه جمع‌آوری شده است. داستان‌های الدوز و عروسک سخنگو، کچل کفترباز، کلاغ سیاهه، کوراوغلو و کچل حمزه، ماهی سیاه کوچولو، یک هلو و هزار هلو، افسانه محبت و الدوز و کلاغ‌ها.
قصه‌های صمد بهرنگ (قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایران) مجموعه داستان
قصه‌های صمد بهرنگ (قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایران) مجموعه داستان عمو بهرنگ این قصه‌ها را از زبان مردم ایران، بچه‌های این مرز و بوم نقل کرده است. صمد بهرنگی، معلم دبستان‌های روستایی در آذربایجان بود. هر چند که وی در 30 سالگی وفات یافت ولی تا همین جا همه کارهایی که یک انسان موفق باید انجام بدهد، انجام داد. هم متعهد به مردم بود و هم تالیفات و نوشته‌هایی که ...
کچل کفترباز
کچل کفترباز یکی از کبوترها گفت: خواهر جان، تو این پسر را می‌شناسی؟ دیگری گفت: نه، خواهر جان. کبوتر اولی گفت: این همان پسری است که دختر پادشاه از عشق او مریض شده و افتاده و پادشاه به وزیرش امر کرده، وزیر نوکرهاش را فرستاده کفترهای او را کشته‌اند و خودش را کتک زده‌اند و به این روزش انداخته‌اند. پسر تو فکر این است ...
مشاهده تمام رمان های صمد بهرنگی
مجموعه‌ها