داستان کوتاه 3

داستان کوتاه 3

1 1

نویسنده :

دوباره پرت شدم، به هر حال چون مردی که واقعا سرش به تنش بیارزه و به خاطر وجود و شعور خود زن عاشقش بشه، کم پیدا می‌شه ما هم مجبوریم یا با یکی ازدواج کنیم که به خاطر پولمون یا تحصیل و شغلمون میاد سراغمون و یا یکی که هنوز کم و بیش از آدمیت یه چیزایی توش مونده. ولی بدبختی اینه که بعد از ازدواج مگه اطرافیا ولش می‌کنن، متلک می‌ندازن، مسخره‌شون می‌کنن، با نگاهشون بهش می‌گن مردیکه مگه خر مغزتو خورده بود، کور بودی؟!

تعداد صفحه : ۳۴۰ صفحه
شابک : 9789645925312
سال نشر : ۱۳۸۸
نوبت چاپ : ۴
وزن : ۳۷۵
قطع : رقعی
  • ۰
  • ۰
  • ۱۳۰
از کتاب

تا حالا متنی از کتاب به ناولـر اضافه نشده است.

امتیاز کاربران مشاهده همه
هنوز کسی به این رمان امتیاز نداده
نظرات کاربران