رمان خارجی

مائده‌های زمینی

(Nurritures terrestres)

آندره ژید معتقد بود که مهم‌ترین اصل برای هر کسی آن است که به رغم همه ابهامات و چندگانگی‌هایی که در درون خود سراغ دارد، با خویشتن خویش صادق باشد. سرتاسر مایده‌های زمینی گواه این مدعاست. او هرگز در پی آن نبود که مریدان و پیروانی برای خود گرد آورد و به صراحت گفته است: کتابم را به دور افکن... گمان مبر که کسی دیگر بر حقیقت ‹‹ تو ›› دست یابد... به خود بگو که این تنها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است. نگرش خود را بجوی.

سیروس ذکاء
جامی
9789642575916
۱۳۹۰
۲۶۴ صفحه
۲۰۹۱ مشاهده
۴ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آندره ژید
صفحه نویسنده آندره ژید
۲۲ رمان آندره پل ژيد در سال ۱۸۶۹ به دنيا آمد و از نظر ذهنيت و روحيه به آينده تعلق داشت؛ وي « زمان متغير» را فعالانه تجربه مي كرد و در تلاش براي ساختن آينده بود .ژيد از ريشه مذهبي دوگانه اي برخوردار بود : پدرش پروتستان و مادرش كاتوليكي بسيار ديندارتر و جزمي تر از شوهرش بود. پدر آندره به فاصله كمي پس از تولد او درگذشت. وي در كنار دو بانوي سختگير مذهبي (مادر و مادربزرگش) رشد كرد و البته ...
دیگر رمان‌های آندره ژید
پرومته سست زنجیر
پرومته سست زنجیر آقا یکماه است که شما این مطلب را به من گفته‌اید، و من نتوانستم هیچگونه پاسخ دقیقی به شما بدهم، اما پس از واقعه‌ای که در ماه گذشته برایم رخ داده است، هیچ خاطره‌ای از آنچه پیش از این اتفاق درباره آن فکر می‌کردم برایم نمانده است. پس من از افکار گذشته‌ام، جز آنچه برای شما تفاوت بین آنها و افکار ...
ایزابل
ایزابل ایزابل، دختر زیبای گریزپا، در دل شب‌ها، دزدانه به باغ کارفورش می‌آمد... از بس کوشیده بود رازش را پنهان دارد، بچه علیلی به دنیا آورده بود... ایزابل سال‌ها پیش نامه‌ای برای دلدار خود نوشت، اما جوان ناکام پیش از دریافت نامه، پای دیوار باغی چشم از جهان فرو بسته بود. دلبر ایزابل را چه کسی، چه گونه و چرا کشته ...
اگر دانه نمیرد
اگر دانه نمیرد قصد دارم خاطراتم را درست همان‌طور که به یادم می‌آید، به روی کاغذ بیاورم، بی‌آنکه سعی داشته باشم نظم و ترتیبی برایشان قائل شوم. بیشترین کوششی که می‌توانم بکنم، این است که این خاطرات را برحسب آدم‌ها و مکان‌ها طبقه‌بندی کنم؛ حافظه‌ام به ندرت درباره مکان‌ها خطا می‌کند، اما گاه در تاریخ‌ها اشتباه می‌کنم. وقتی به گذشته می‌اندیشم، به آدمی ...
مکتب زنان
مکتب زنان اتفاق عجیبی افتاد. شاهد آن بودم که ناگهان سرش را در میان دستانش گرفت و گریه کرد. تظاهری در میان نبود. اشک‌هایش آن‌قدر واقعی بودند که تمام پیکرش را به لرزه در آوردند، اشک‌های واقعی که انگشتانش را خیس کردند و روی گونه‌هایش چکیدند، در حالی که بیست بار با صدای دیوانه‌وار این جمله را تکرار کرد: همسرم دیگر مرا دوست ...
رذل
رذل بله، برادر عزیزم، حدس تو درست است، میشل سرگذشت خود را برای ما بیان کرد. تو از من خواهش کردی که آن را برای تو بنویسم، منهم قول دادم و اکنون به وعده خود وفا می‌کنم، ولی در موقع فرستادن آن دچار تردید می‌شوم، زیرا هرآن‌چه آن را بیشتر می‌خوانم، در نظرم زشت‌تر و موحش‌تر جلوه می‌‌کند. آه نمی‌دانم درباره ...
مشاهده تمام رمان های آندره ژید
مجموعه‌ها