مجموعه داستان خارجی

دوران کودکی

پدرم- روی کف اتاق نیمه تاریک و تنگ- زیر پنجره- آرمیده و پیراهنی بی‌اندازه دراز و سفید به تن دارد. انگشتان پاهای برهنه‌اش به طرز عجیبی از هم باز شده و انگشتان دست‌های رئوفش نیز که با آرامش تمام بر سینه‌اش گذاشته شده کج و معوج است.

نگاه
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۵۴۶۱
۱۳۸۸
۳۲۰ صفحه
۱۰۴۲ مشاهده
۱ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
ماکسیم گورکی
صفحه نویسنده ماکسیم گورکی
۱۶ رمان آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف (به روسی: Алексей Максимович Пешков) که بیشتر با نام ماکسیم گورکی (به روسی: Максим Горький) شناخته می‌شود (۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶)، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس انقلابی روس و از بنیان‌گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود. از آثار او می‌توان نمایشنامهٔ چهار پرده‌ای در اعماق، رمان مادر (که معروف‌ترین اثر او نیز هست)، آدم بیکاره، ارباب، آرتامانوف‌ها (که در ایران به نام تجارت آرتامانوف معروف است) و استادان زندگی را ذکر کرد. گرچه او را بیش‌تر به ...
دیگر رمان‌های ماکسیم گورکی
در جستجوی نان
در جستجوی نان کتاب حاضر قسمتی از شرح حال خود نویسنده است. از وقتی که پادوی مغازه کفاشی می‌شود، تا زمانی که سرانجام تصمیم می‌گیردآخرین بار شانس خود را بیازماید و برای تحصیل در 1 مدرسه معمولی به کازان می‌رود. البته در مدرسه هم برای او راه نیست. در مدرسه او را به سبب فقر مادی نمی‌پذیرند. در سراسر این کتاب کودکی را ...
در اعماق اجتماع
در اعماق اجتماع نمایش‌نامه در اعماق، نه بر اساس پرداخت جزءپردازانه گورکی بلکه با توجه به کلیاتی که از زندگی افراد پست و فرومایه اجتماع ترسیم کرده شهرت و اعتبار یافته است. آن‌چه این نمایشنامه را بیش از هر چیز دیگری حائز اهمیت می‌کند، توصیف دقیق گورکی از راز و نیازها، امید و آرزوها، شیوه زندگی و خشم و یاس آدم‌های اعماق اجتماع ...
مادر
مادر هر روز در دود و بوی روغن آکنده در فضای شهرک کارگری، سوت کارخانه می‌‌غرید و می‌لرزید، و آدم‌هایی اخمو با عضلاتی هنوز خسته، هم‌چون سوسک‌های وحشت‌زده، به شتاب از کلبه‌های کوچک خاکی رنگ بیرون می‌پریدند...
نخستین عشق
نخستین عشق من می‌بایست تکه‌های خود واقعی‌ام را از خاطرات پریشان ماجراهای زندگی‌ام بیرون می‌کشیدم تا ‌آن موقع توانش را نداشتم حتی می‌ترسیدم این‌کار را بکنم. من کی بودم؟ چی بودم؟ سؤالی که از زندگی بازم می‌داشت. روزگارم را سیاه کرده بود و زندگیم را تلخ کارم به جای رسید که می‌خواستم را سربه‌نیست کنم مردم را درک نمی‌کردم و ‌آن نوع ...
26 نفر و یکی
26 نفر و یکی تانیا همچنان هر روز صبح برای گرفتن بیسکویت می‌آمد و همواره دوست‌داشتنی، مهربان و شاد بود. می‌خواستیم در مورد سرباز با او صحبت کنیم اما او به سرباز لقب ‹‹ گوساله چشم ورقلنبیده›› و چیزهای خنده‌دار دیگر داد و خیال ما را راحت کرد. از اینکه می‌دیدیم دیگر دخترهای کارگاه گلدوزی با سرباز رفیق شده‌اند به دختر کوچولوی خودمان افتخار ...
مشاهده تمام رمان های ماکسیم گورکی
مجموعه‌ها