رمان ایرانی

سال بلوا

((گفتم آب، و ساعت لنگریمان گفت: دنگ دنگ دنگ.)) فاصله‌ها از میان برداشته شده‌اند و حال و گذشته در هم آمیخته‌اند: حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله‌های شهرداری که در ذهن نوشافرین دکتر معصوم طناب دار حسینا را می‌بافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین می‌کوبد سرهنگ در پی پیمودن پله‌های ترقی از شیراز به سنگسر می‌افتد ملکوم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است و سروان خسروی در پی آن است که همه کوچه‌های شهر به خیابان خسروی ختم شوند. اما همه یک داغ بر پیشانی دارند همان که سال بلوا را آغاز می‌کند. همان که همه ناچار به انتخابش بوده‌اند. و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟

ققنوس
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۳۷۴۲
۱۳۸۸
۳۴۴ صفحه
۱۳۹۹ مشاهده
۲۴ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
عباس معروفی
صفحه نویسنده عباس معروفی
۷ رمان عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در سنگسر متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است. نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد. در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را ...
دیگر رمان‌های عباس معروفی
تماما مخصوص
تماما مخصوص
سمفونی مردگان
سمفونی مردگان سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی را بر دوش می‌کشند و در جنون ادامه می‌یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته‌اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک‌تک مخاطبان را می‌طلبد: کدام یک از ما آیدینی پیش ...
دریاروندگان جزیره آبی‌تر
دریاروندگان جزیره آبی‌تر صدای دریا از دور می‌آید. هابیل و قابیل پایان سرنوشت خود را در خلیج پر رمز و راز آغاز می‌کنند و دریاروندگان جزیره آبی‌تر، صید مروارید را از یاد می‌برند. آنچه می‌ماند، غروب خوشید بر فراز کپرهاست. ((عطر یاس))، ((آخرین نسل برتر))، ((برش‌های کوچک)) و... جمع آمده‌اند تا دریاروندگان جزیره آبی‌تر را پدید آورند. مجموعه‌ای که حاصل کنکاش نویسنده است.
آونگ خاطره‌های ما و 2 نمایش‌نامه دیگر
آونگ خاطره‌های ما و 2 نمایش‌نامه دیگر غروب بیرون سیاه چادر. در وسط صحنه چوپان کوچک را وارونه به سه پایه بسته‌اند و با شلاق می‌زنند.با هر ضربه ناله می‌کند نه....نه.... پشت آن‌ها خورشید در حال غروب است .ژاندارم‌ها،سام‌وردی(تفنگ به دوش)،و چوپان بزرگ در صحنه هستند . لیلا و تاروردی و کشور نیز با لباس سیاه در سمت چپ روی زمین نشسته‌اند.
مشاهده تمام رمان های عباس معروفی
مجموعه‌ها