رمان خارجی

نظارت دقیق قطارها

(Ostre sledovane vlaky)

سرباز آن‌جا دراز کشیده بود و من روبه‌رویش دراز کشیده بودم. دهانه تفنگ را روی قلبش گذاشتم. راست و چپ را باهم قاتی کرده بودم. اما با امتحان کردن این دست و بعد در آن یکی در مورد امکان نوشتن توانستم مشکلم را حل کنم. ماشه را چکاندم و آتشی که تا اعماق رفته بود یونیفرم او را سوزاند. سرباز با صدای بلندتری زنش‌را، مادر بچه‌هایش را، فریاد کرد و با شتاب بیشتری در جایش تکان خورد انگار این قدم‌های آخر بودند که بعدش باغ است و بعد از آن خانه، خانه‌ای که عزیزترانش در آن زندگی می‌کنند...

افراز
9789642436712
۱۳۹۲
۱۲۰ صفحه
۱۸۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
بهومیل هرابال
صفحه نویسنده بهومیل هرابال
۱۴ رمان Born in Brno-Židenice, Moravia, he lived briefly in Polná, but was raised in the Nymburk brewery as the manager's stepson.

Hrabal received a Law degree from Prague's Charles University, and lived in the city from the late 1940s on.

He worked as a manual laborer alongside Vladimír Boudník in the Kladno ironworks in the 1950s, an experience which inspired the "hyper-realist" texts he was writing at the time.

His best known novels were Closely Watched ...
دیگر رمان‌های بهومیل هرابال
تنهایی پر هیاهو  جیبی
تنهایی پر هیاهو جیبی 35 سال است که در کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. 35 سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می‌کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده‌ام که دیگر به هیئت دانشنامه‌هایی درآمده‌ام که طی این سال‌ها 3 تنی از آن‌ها را خمیر کرده‌ام...
واهمه‌های با نام و نشان (نامه‌هایی به دوبنکا)
واهمه‌های با نام و نشان (نامه‌هایی به دوبنکا) واهمه‌های بی‌نام و نشان مجموعه نامه‌هایی است که بهومیل هرابال (1914ـ1997) در خلال سال‌های 1989 تا 1991 برای ایپریل گیفورد (که هرابال به زبان خودش او را دوینکا می‌نامید) نگاشته اما هرگز پست نکرده است. این نوشته‌های گاهشمار تمامی رویدادهای شاخص زندگی اوست که اغلب اوقات از پشت پنجره کافه‌هایی که پاتوقش بودند شاهدشان بوده است. هرابال، با همان روایت ...
تنهایی پر هیاهو
تنهایی پر هیاهو 35 سال است که دارم کاغذ باطله روی هم می‌کوبم و در این مدت آن‌قدر کتاب‌‌های زیبا به سردابه‌ام سرازیر شده که اگر 3 تا انباری می‌داشتم پر می‌شد. جنگ دوم جهانی که تمام شد 1 روز شخصی 1 سبد کتاب در داخل طبله هیدرولیک من ریخت، سبدی از زیباترین کتاب‌ها. وقتی که ضربان قلبم کمی آرام گرفت، یکی از ...
من خدمتکار شاه انگلیس بودم
من خدمتکار شاه انگلیس بودم کارم را در هتل پراگ طلایی که شروع کردم، رئیس هتل گوش چپ مرا پیچاند و گفت: «اینجا فقط یه خدمتکاری پس یادت باشه که نه چیزی می‌بینی و نه می‌شنوی، چی گفتم؟ تکرار کن.» گفتم: «نه چیزی می‌بینم و نه چیزی می‌شنوم» این‌بار گوش راستم را گرفت و بلندم کرد و گفت: «در عین حال باید چشم و گوشت ...
تنهایی پر هیاهو
تنهایی پر هیاهو 35 سال است که در کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. 35 سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می‌کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده‌ام که دیگر به هیئت دانشنامه‌هایی درآمده‌ام که طی این سال‌ها 3 تنی از آن‌ها را خمیر کرده‌ام...
مشاهده تمام رمان های بهومیل هرابال
مجموعه‌ها