رمان نوجوان

کلیله و دمنه (قصه‌های شیرین ایرانی 1)

حاجی نگاهی به خانه ساده و کوچک خواهرش انداخت. با دل‌سوزی گفت خاتون خواهر جانم تو زن بزرگوار و با ایمانی هستی از آن همه مال و ثروت پدری که به تو رسید همه را به این و آن بخشیدی حالا 1 سال است که من از باقی مانده ثروت پدر به تو چیزی نداده‌ام فکر کردم که اگر دستت خالی باشد متوجه می‌شوی فقر و تنگ دستی چه قدر بد است...

سوره مهر
۹۷۸۹۶۴۵۰۶۷۱۵۹
۱۳۹۱
۲۳۰ صفحه
۲۰۰ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
دیگر رمان‌های مژگان شیخی
3 پنجره 3 زن
3 پنجره 3 زن چند دقیقه‌ای گذشت. من هم‌چنان گریه می‌کردم و انیسه بالای سرم نشسته بود که ناگهان صدای باز شدن در را شنیدم. در اتاق باز شد و هیکل بلند و کشیده مردی که لباس بسیار فاخر هندی پوشیده و شلوار اطلسی تنگ و چسبان آبی رنگی به پا کرده بود، در آستانه در ظاهر گردید. با حیرت سرم را بلند کردم ...
مشاهده تمام رمان های مژگان شیخی
مجموعه‌ها