رمان ایرانی

بلا گردون

هنوز چشم به دانلود آهنگ داشت و زیر لب آرام با خود خواند: نذر کردم سال بعد یلدا کنار پنجره/ حافظم را با نگاه تو به معنا بکشم. هنوز در عالم خود و دانلود آهنگ بود که تند پیامی آمد، ”من خیلی حوصله پیام نوشتن ندارم، می‌دونم بد موقع است اما می‌تونم زنگ بزنم؟ کار مهمی دارم!“ سودا نفسش را سنگین بیرون داد و فقط به نوشتن ”اوهوم“ بسنده کرد. هنوز پیام درست نرسیده بود که گوشی زنگ خورد. آن را وصل کرد و با دلی که می‌لرزید کنار گوش گرفت و با صدای آرام سلام کرد.

۹۷۸۶۰۰۷۵۰۷۲۱۶
۱۳۹۵
۸۳۲ صفحه
۴۳۶۱ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
معصومه بهارلویی
صفحه نویسنده معصومه بهارلویی
۴ رمان Seán O'Casey was a major Irish dramatist and memoirist. A committed socialist, he was the first Irish playwright of note to write about the Dublin working classes.
دیگر رمان‌های معصومه بهارلویی
می‌درخشد
می‌درخشد بنشینید... خواهش می‌کنم! خواهش می‌کنم را بست تنگه جمله‌ی امیرش تا ضرب آن را بگیرد به گمانم رل مرد عاشق‌پیشه خسته‌اش کرده و وقتش یود در قالب خودش. نقش چند لحظه قبل نه تنها به مذاق او نشسته که مرا هم ترسانده بود. اگر فیلم آدم‌خوارها را هم می‌دیدم و مارهای آنکوندا، این قدر نمی‌ترسیدم که این لحظه ترسیده بودم...
نطلبیده 2 (2جلدی)
نطلبیده 2 (2جلدی) نگاه ملتمس شهرزاد کشیده شد سمت دیبا، او که از بس حرف‌زده کف به دهان آورده بود اما هنوز نتوانسته بود نیکا را قانع کند. دل دیبا بیشتر از نیکا برای پسرعمه‌اش می‌سوخت. فرزاد هم می‌خواست هوای مجلس را داشته باشد و هم دلش نمی‌آمد همین اول بسم ا... چیزی به تازه عروسش بگوید و ناراحتش کند. سخت مانده بود ...
نطلبیده 1 (2جلدی)
نطلبیده 1 (2جلدی) نگاهش رفت سمت ماشین رفیع! آخ که لابه‌لای حرف‌های آیناز چه‌قدر متلک بارش کرده بود! دل او هم از همین آتش گرفته بود که چرا آیناز فرصتی برای متلک‌گویی به رفیع و کنایه شنیدن به او داده است. اگر سرش را مثل بچه آدم پایین می‌انداخت و به خانه برمی‌گشت مجید توانا نبود! از موتور پیاده شد و با تندی ...
مشاهده تمام رمان های معصومه بهارلویی
مجموعه‌ها