رمان ایرانی

فصل سکوت

همه انتظار دارند تا سکوت کنی به این دلیل که «زن هستی» حتی با دروغ. پنهان کنی آن‌چه را بوده است و نام این پنهان‌کاری را می‌گذارند آبروداری! وقتی تن می‌دهی به این قاعده و بازی می‌کنی انگار دروغ، پذیرفتنی‌تر از واقعیت می‌شود و همه به راحتی انتظار شنیدن و قبولش را دارند. این مزیت دروغ و پنهان‌کاری است که مثل حقیقت به دیگران ضربه‌ای غیرمنتظره وارد نمی‌کند! باید در آن حال و هوا و شرایط باشی تا بفهمی که چگونه عشق را به تمسخر می‌گیرند و تکلیف یک عمر زندگی را برایت روشن می‌کنند با این استدلال که تو امروز نمی‌فهمی! آن‌ها نمی‌خواهند قبول کنند زمانه دیگری شده است، با مردمانی دیگرگونه و عشق‌های سرکوب شده و قدیمی برای نسلی که سکوت پیشه کرده روزی سر باز خواهد کرد چون به اجبار سکوتش داده‌اند!

شادان
9786007368596
۱۳۹۷
۶۷۲ صفحه
۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
مریم دلیر صابر جلالی
صفحه نویسنده مریم دلیر صابر جلالی
۴ رمان Jane Austen was an English novelist whose works of romantic fiction, set among the landed gentry, earned her a place as one of the most widely read writers in English literature, her realism and biting social commentary cementing her historical importance among scholars and critics.

Austen lived her entire life as part of a close-knit family located on the lower fringes of the English landed gentry. She was educated primarily by her father and older brothers as well as ...
دیگر رمان‌های مریم دلیر صابر جلالی
ژورنالیست
ژورنالیست هنوز تو... همانند بسیاری دیگر از مردان این را نفهمیده‌اید که من همانند بسیاری دیگر از زنان می‌توانم با حضور خود، تو را تا اوج آرزوها ببرم فقط کافی‌ست در کنارم باشی، مرا ببینی و احساسم کنی همان‌گونه که شاید با نبودن یا حتی بودنم می‌توانم چنان اندوهی بر جان تو و خویش بریزم که تا سال‌های سال تلخی‌اش را ...
غریبه دوست‌داشتنی
غریبه دوست‌داشتنی نمی‌دانم چرا تا به امروز سایه تمام مردهای زندگی‌ام همواره سنگین بوده است. خواستم تجربه‌ای تازه از زندگی داشته باشم و این بار خودم انتخاب کنم همراهم را و خواستم برای حفظ عشقی تازه جوانه‌زده هر شرایط و سختی را بپذیرم و بایستم اما قانون زندگی حرف دیگری داشت که نمی‌توان خانه‌ایاز عشق را بر خرابه‌ای دیگر بنا کرد. اکنون ...
غرور
غرور کیف دستی‌ام را روی میز گذاشتم و خواستم بنشینم که در غذاخوری باز شد و او سریع و بی ‌پروا قدم به داخل گذاشت. هنوز هم مثل گذشته اولین چیزی که از چهره‌ و رفتارش به چشم‌می‌آمد، جذبه و جدیتش بود که بی‌درنگ آن را به اطرافیانش القا می‌کرد. حس کردم قلبم از حرکت ایستاده‌است اما نه، گویی سریع‌تر از ...
مشاهده تمام رمان های مریم دلیر صابر جلالی
مجموعه‌ها