رمان ایرانی

بریدگی

یک هفته توی برلین چرخیده بودند و به دوست و آشناهای فریبا سرزده بودند. کنار دیوار هم رفته بودند و عکس انداخته بودند. بعدها که فتاح عکس‌ها را نگاه کرده بود، متوجه ماموری شده بود که اسلحه به دست پشت سر آن‌ها ایستاده و زل‌زده تو لنز دوربین. طی سال‌ها آن‌قدر چهره مامور را دیده بود که مطمئن بود اگر هنوز زنده باشد، می‌تواند بشناسدش. تو خیالش روبه‌روی پیرمردی سفیدمو نشست و بعد از کمی خوش و بش عکس را نشانش می‌داد. پیرمد چشم‌هایش را تنگ می‌کرد و خیره عکس می‌شد. بعد چند لحظه اشک از گوشه چشم‌هایش می‌لغزید روی رگ‌رگه گونه‌ها. عکس را روی زمین می‌انداخت و فتاح را در آغوش می‌گرفت... همیشه به این جاها که می‌رسید رشته خیالش قطع می‌شد. نمی‌دانست چرا پیرمرد باید او را در آغوش بگیرد. هیچ دلیلی نداشت. اما مطمئن بود اگر روزی در آن موقعیت قرار بگیرد، این اتفاق می‌افتد.

نشر بان
9786226414074
۱۲۰ صفحه
۱۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حسین قسامی
رقص گراز
رقص گراز «می‌دانستی بهشت زهرا شب‌ها شلوغ‌تر از روزهاست؟ آن‌قدر شلوغ که هیچ‌کس حواسش نیست دور و برش چه می‌گذرد. هر کسی کار خودش را می‌کند. شوهری می‌خواهد آخرین بوسه را از زن جوانش - که تازه توی تصادف کشته شده - بگیرد؛ پسری می‌خواهد اثر انگشت پدر متوفی رت بزند پای وصیت‌نامه ساختگی‌اش؛ مردی می‌خواهد توپ مورد علاقه پسربچه‌اش را - ...
1 نمکدان پر از خا...
1 نمکدان پر از خا... چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
1 نمکدان پر از خاک گور
1 نمکدان پر از خاک گور چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
ته Run
ته Run کی این چین و چروک‌های بی‌پیر آمده بودند که خبردار نشده بود؟ لابد همان سال‌ها که از صبح تا شب با دیوید و تینا و سه چهار تا علاف‌تر از خودشان صبح تا شب از این بار به آن بار و از این کلاب به آن کلاب می‌رفتند و آخر شب مست و پاتیل تلوتلوخوران برمی‌گشتند خانه. تینا که مرد ...
مشاهده تمام رمان های حسین قسامی
مجموعه‌ها