hedgehog

۳۴۸۷ نقل قول
از ۱۲۲ رمان و ۱۰۰ نویسنده
بگذارید «حق» با او باشد. شما زیرک باشید. دقیقاً به همین خاطر است که روباه بی سروصدا می‌گذارد مرد گمان کند که همه چیز تحت فرمان اوست. هنگامی‌که «احساس قدرت» او را ارضا می‌کنید، «باطری هایش را شارژ می‌کنید». در واقع شما، بدون اینکه خودش متوجه شده باشد، دارید چیزی را به او می‌دهید که بسیار بدان نیاز دارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
برای اینکه مردی بخواهد برای شما خرج کند (چه عاطفی و چه مادی) ، باید حس خوبی راجع به این خرج کردن داشته باشد. او دوست دارد حس کند که مورد تحسین و احترام شماست. مردها به خاطر غرورمردانه شان است که به جنگ می‌روند، به خاطر همین غرور است که امپراطوری‌های غول پیکر اقتصادی بنیان می‌گذارند، به خاطر این غرور گدایی می‌کنند، دزدی می‌کنند و زیر بار قرض می‌روند. و غرورمردانه شان، دلیل عاشق شدن‌شان است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک کمتر به دنبال نقش بازی کردن است و صداقت بیشتری دارد. او آنچه را که می‌خواهد درخواست می‌کند، اگر مرد آن‌را به درستی انجام ندهد، با واکنش‌های دروغین او را تشویق نمی‌کند. زیرا در این صورت مرد راه چگونه راضی کردن او را فرا نمی‌گیرد و یک زیرک برای رضایت خود نیز ارزش بسیاری قائل است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
با نگاهی به گسترش فرهنگ پورنوگرافی مشخص می‌شود که چرا استانداردها آن‌قدر غیر واقعی شده‌اند. فیلم‌های پورن، از «صداهای بلند» مصنوعی استفاده می‌کنند.
یک زیرک خود را با قراردادهای بیرونی تعریف نمی‌کند. اما زنانی که زیادی ساده دل هستند معمولاً سرشان گرم رساندن خود به استانداردهای دیگران است. هنگامیکه زنی در بستر حواسش به نقش بازی کردن است، معمولاً فراموش می‌کند که چرا اصلاً آنجاست. این زمانی برای داشتن رابطه جنسی نیست. زمانی برای نقش بازی کردن است.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
باور عمومی این است که زنان تا پیش از ۳۰ سالگی به اوج جذابیت جنسی خود نمی‌رسند. این موضوع زمان زیادی برای زنان فراهم می‌آورد تا پیش از رسیدن به این سن، بتوانند بر احساس عدم اطمینان نسبت به خود و حس رقابت با دیگران غلبه کنند. زن به اوج جذابیت جنسی می‌رسد زیرا می‌تواند به مرد بگوید که چه چیز را دوست دارد و چه چیز را نه. او خود باوری بیشتری دارد، دیدگاه‌های خود را راحت‌تر بیان می‌کند و از آنجایی که دیگر همه چیز را از زاویه دید خود نمی‌بیند راحت‌تر نیز رابطه را تمام می‌کند و آن را فراموش می‌کند.
زنان بسیاری هستند که برای ایفای نقش یک زن کامل و ایده آل خود را زیر فشار می‌بینند. یا حس می‌کنند که باید نقش خیره کننده ای را در اتاق خواب بازی کنند. حتی شنیده ام که بعضی مردها چنین اظهار نظرهایی راجع به زنان می‌کنند: هر چقدر در اتاق خواب پر سروصداتر باشد بهتر است.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک مرد خوب، تا زمانی‌که در این دو زمینه احساس اطمینان کند، کنار شما باقی می‌ماند. نخست اینکه بداند او را از لحاظ ظاهری و جنسی پسندیده‌اید، و دوم اینکه بداند هنوز در بازیحضور دارد. تا زمانی که او نور انتهای تونل را می‌بیند، برای رسیدن به آن تلاش می‌کند و راه خود را باز می‌کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او بسیار جذاب است و دقیقاً به همین خاطر، تمام آن‌را یکباره مانند کسی که رابطه جنسی تنها دارایی‌اش است، خرج نمی‌کند. هنگام پیشروی در رابطه نیز وضع به همین منوال است. هنوز مرد نمی‌تواند پیش بینی کند که چه زمان با او رابطه جنسی خواهد داشت. نمی‌داند سه شنبه خواهد بود یا چهارشنبه، شنبه یا یکشنبه. پس آن حس راز آلودگی و آن خواست به دنبال او بودن از بین نمی‌رود و هرگز حس نمی‌کند این زن را تمام و کمال به دست آورده است و همه این‌ها به خاطر این است که این زن تنها مطابق با شرایط و خواسته‌های خود با او رابطه جنسی دارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
بر خلاف یک دختر ساده دل، یک زیرک باور دارد که بسیار بیشتر از تنها «جنسیت‌اش» می‌ارزد. پس او زمانی به رابطه جنسی می‌رسد که احساساتش به او فرمان دهند. هنگامی‌که در رابطه احساسی‌اش با مرد، احساس آرامش کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۱۹
مردها این موضوع که تمایلات جنسی از کدامیک از اینها ناشی می‌شود را به طور غریزی حس می‌کنند، از اعتماد به‌نفس یا نبود اعتماد به نفس. وقتی زنی تنها برای خشنود کردنش با او رابطه جنسی برقرار می‌کند، او می‌فهمد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک هیچ گوش شنوایی برای درخواست زود رسیدن به رابطه جنسی ندارد. او می‌گذارد مرد جلو بیاید و معامله پایاپای نیز نمی‌کند. مرد هم در آخر با کسی ازدواج می‌کند که طبق قوانین او بازی نمی‌کند، زنی که طبق قوانین خودش بازی می‌کند. از آنجایی که این زن با گفتن جمله «بعداً می‌بینمت» هیچ مشکلی ندارد و گفتنش را حق خود می‌داند، مرد احساس می‌کند که نمی‌تواند با این زن با بی احترامی رفتار کند و پاسخی نیز نگیرد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک باهوشتر از این‌هاست. او می‌داند که اگر مرد دنبال او نرود، دنبال کس دیگه ای می‌رود. پس بودجه مرد به هر اندازه که باشد، کم یا زیاد، یک زیرک از این موضوع که همه آن برای او خرج می‌شود اطمینان حاصل می‌کند. از نظر یک زیرک، خودش بهترین کسی است که مرد می‌تواند روی او سرمایه گذاری کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک دختر ساده دل بیشتر احساس وظیفه می‌کند، یا تحت فشار است یا بازیچه قرار می‌گیرد که خیلی زود با مرد به بستر برودو رابطه جنسی برقرار می‌کند و گمان می‌کند با یک رابطه جنسی خوب، او را به دام انداخته است. گویی آنچه او به عنوان رابطه جنسی عرضه می‌کند از طلاست. اما یک زیرک به خوبی می‌داند که رابطه جنسی زمانی به طلا تبدیل می‌شود که مرد به خاطرش صبر کرده باشد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
مردانی نیز هستند که واقعاً می‌خواهند زنی را پیدا کنند که با او بمانند. در حالی‌که قاعده زود رسیدن به رابطه جنسی برای مردانی است که اصلاً به تعهد فکر نمی‌کنند و به قول معروف می‌خواهند بزنند و فرار کنند. اگر مردی به این دلیل که شما حاضر نشده اید خیلی زود با او رابطه جنسی داشته باشید، شما را ترک کرد، بدانید که اگر تسلیم خواسته اش نیز می‌شدید، او پس از رسیدن به هدفش شما را ترک می‌کرد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر زن‌ها زود تسلیم شوند، ما در عشق متوقف می‌شویم و دیگر برایش تلاشی نمی‌کنیم و راستش را بخواهید ما ترجیح می‌دهیم که تلاش کنیم. ما از بازی لذت می‌بریم و اگر زود تمام شود ناامید می‌شویم. حتی در درون و ضمیر ناخودآگاه خود، با خودمان کشمکش داریم. می‌دانیم که رابطه جنسی می‌خواهیم ولی می‌خواهیم که ما را منتظر نگه دارند. وگرنه، شاید فقط دو یا سه بار دیگر، آن‌هم تنها برای رابطه جنسی بیرون برویم و سپس آن زن را فراموش می‌کنیم. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۱۸
مردها اول می‌خواهند با شما رابطه جنسی داشته باشند، اینکه همسر می‌خواهند یا نه موضوعی است که بعداً به آن فکر می‌کنند. اگر در همان ابتدا، آنچه می‌خواهد را از او دریغ کنید، بدون اینکه متوجه شده باشد شما را همسرش می‌بیند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هنگامی‌که او را در انتظار نگاه می‌دارید، او کم کم شروع به شناخت شما می‌کند و می‌بیند که شما متفاوت هستید. آنگاه است که برایش مهم می‌شود که شما با قهوه تان شیر کم چرب می‌خورید نه خامه. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
خوشتان بیاید یا نه، در ابتدای رابطه، هر دو طرف با ظرافت مشغول مذاکره در مورد شرایط رابطه هستند. اگر شما خیلی زود معامله را انجام دهید، قدرت چانه زنی خویش را از دست می‌دهید. یک زیرک به آرامی پیش می‌رود تا بداند آیا اصلاً این مرد کسی هست که او بخواهد معامله‌ای با او انجام بدهد یا خیر. او خود را کوچک نمی‌کند تا نام دیگری به فهرست مرد اضافه کند و برود.
در ابتدا مرد می‌خواهد با شما رابطه جنسی داشته باشد، برایش مهم نیست که چه شغلی دارید یا چه ماشینی سوار می‌شوید. برایش اصلاً مهم نیست که شما برای صبحانه دونات با قهوه می‌خورید و شیری که در قهوه‌تان می‌ریزید باید بدون چربی باشد. پس شما باید او را تغییر دهید.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هنگامی‌که رابطه جنسی با سرعت نور اتفاق می‌افتد، مرد به آنچه می‌خواسته دست پیدا کرده است، به همین دلیل ذهنی باز و روشن دارد. او حالا به هدفش رسیده و آرامش دارد.
اما کارهای زن ناتمام است. او تازه در آغاز راه رسیدن به هدفش است. پس به دنبال مرد می‌رود و… مرد فرار می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
درست است که گاهی اوقات آن اتفاق نادر و کمیاب می‌افتد و دو نفری که به طور معمول به اصول اخلاقی پایبند هستند، خیلی زود به رابطه جنسی می‌رسند نتیجه خوبی نیز می‌گیرند، اما این یک استثناست، نه یک قاعده. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر مردی احساس کند برای به دست آوردن بدن شما، ابتدا باید روح و قلب شما را-هم با جذابیت مردانگی اش و هم با هوش و تعقل و ادب و شخصیت‌اش-به دست بیاورد، برایتان احترام بسیار بالاتری قایل خواهد شد.
مردها مالکیت طلب هستند. او دوست دارد بداند مردهای دیگر به سادگی به جایگاهی که او میخواهد به دست بیاورد، نمی‌رسند. او شخصیت کریستف کلمب و کاپیتان کرک را با هم دارد. او می‌خواهد سرزمینی را کاوش کند که دست نخورده و بکر باشد، نه اینکه با حضور مردان زیادی پیش از، او لگدکوب شده باشد و این موضوع را فقط و فقط به یک صورت می‌فهمد: اینکه شما چه زمانی تسلیم وی می‌شوید.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک پادری بیشتر با ویژگی زیاده روی در داشتن رابطه جنسی شناخته می‌شود. او معمولاً با مردها به دلایل احمقانه رابطه جنسی برقرار می‌کند و خیلی هم زود این‌کار را انجام می‌دهد. این موضوع حتی به اینکه او ظاهری سنت گرا و محافظه کار داشته باشد یا نه نیز ربطی ندارد. فرقی ندارد که او دامن‌های بلند بپوشد و موهایش را دم اسبی ببندد و در کلاس‌های سفره آرایی شرکت کند، یا اینکه لباس‌های جذاب و بازی بپوشد و یک دختر خوش‌گذران جلوه کند. در هر حال نتیجه یکی است. هر کدام از این‌ها که باشد، اگر او با مردی به این دلیل رابطه جنسی برقرار کند که او را به دست بیاورد مرد این موضوع را می‌فهمد و احترام خود را به او از دست می‌دهد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک آن قطار را خیلی هوشمندانه و باظرافت‌های رفتاری خود می‌راند. از آنجا که او در چشم مرد کمی سرد و کناره گیر جلوه می‌کند، مرد می‌داند که مردان زیاد دیگری نیز هستند که آرزوی به دست آوردن این زن را دارند. در واقع مرد خودش نیز از داشتن او اطمینان ندارد. به همین دلیل این امکان زیاد برایش پیش نمی‌آید که حتی فرض کند این زن یک همراه فقط برای خوش‌گذرانی است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اینکه یک زیرک خیلی بی شرم و حیا باشد یا خیلی محافظه کار، اهمیت ندارد. بلکه این نوع برخورد اوست که رفتاری را از مرد مطالبه می‌کند که او با زنان ارزشمند دارد و برای رسیدن به این هدف نیز ممکن است گاهی از جذابیت‌های فیزیکی خود هم استفاده کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
چیزی که مردها نمی‌خواهند زن‌ها بدانند این است که آن‌ها به محض دیدن یک زن، او را در یکی از این دو دسته طبقه بندی می‌کنند: «فقط به درد خوش‌گذرانی می‌خورد» یا «ارزشمند». و از همان لحظه‌ای که شما را در دسته «فقط به درد خوش‌گذرانی می‌خورد» جای دادند، تقریبا دیگر هرگز نمی‌توانید نظرشان را برگردانید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
آیا تا به حال با این مورد برخورد کرده اید که مردی جذاب با یک زن بسیار معمولی ازدواج کرده باشد؟ شاید آن دختر از نظر شما زشت و یا خیلی معمولی باشد، ولی در چشم آن مرد او دارای زیبایی طبیعی است. اینکه با شکوه‌ترین لحظه زندگی آن دختر بردن جایزه بهترین کدو تنبل جالیز در یک مسابقه روستایی و در سن شش سالگی بوده است، اهمیت چندانی ندارد. مهم این است که وقتی مرد با او به بستر می‌رود مانند موش چاق وچله ای که وسط کارخانه پنیر فرود آمده باشد خوشحال است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
حالا صفحه را برگردانید: یک رژ لب تازه بخرید، تمام ابروهایتان را بکنید و به جایشان نقاشی کنید. به لب‌هایتان کلاژن تزریق کنید و… این کارها باعث می‌شود که او کاملاً رام شما بشود، نه؟ نه! در زندگی واقعی، شما به همان جای اولتان برمی‌گردید، اما بدون ابرو. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر به نتایج تحقیقات گسترده در مورد آنچه مردها در زن‌ها بیشتر می‌پسندند نگاهی بیاندازید، پاسخ‌هایی بسیار ابتدایی، کسل کننده و قابل پیش بینی پیدا می‌کنید: تحقیقات نشان داده آنچه مردها در پی آن هستند، ظاهر، جذابیت و طرز برخورد یک زن با اطرافیانش است. چقدر شگفت‌انگیز! زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر همیشه به او این احساس را بدهید که فضای آزاد زیادی برای انجام کارهای شخصی‌اش دارد، او همیشه آن اشتیاق نخستین را حس خواهد کرد. شما برایش یک «عشق» خواهید بود نه یک «مادر». او به شما مانند امتیازی ویژه که تنها متعلق به اوست نگاه می‌کند، نه یک اجبار و انجام وظیفه، و سعی خواهد کرد که با دل شما راه بیاید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۱۵
هرگاه زنی از مرد درخواست‌هایی بیش از حد داشته باشد، مرد احساس انزجار می‌کند؛ بگذارید اگر می‌خواهد چیزی به شما بدهد، آن را آزادانه بدهد. آنگاه ببینید که واقعاً کیست.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر شما خوب هستید اما خود را طوری نشان می‌دهید که انگار او مجبور است هر کاری که برایش انجام می‌دهید را به نحوی جبران کند، این درخواست برای مقابله به مثل، او را چندین پله به عقب خواهد برد. هرگاه جوری برخورد کنید که او گمان کند «مجبور است» شما را ببیند، آنگاه به او حس انجام وظیفه و رفتن به سر کار دست می‌دهد.
هنگامی دیدن شما برایش «لذت بخش» می‌شود که برایش مانند انجام وظیفه نباشد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
دقیقاً همان لحظه‌ای که حس کند دارد به شما جواب پس می‌دهد، احساس می‌کند که دارد آزادی اش را از دست می‌دهد. پس برای حفاظت از «قلمرو» اش داستانی می‌سازد تا چیزی را پنهان کند که نیازی به پنهان کردن ندارد، و اینجاست که حس می‌کند در تله افتاده است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
سندرم مادر/ همسر
در رشته روان‌شناسی یک مشکل مردانه وجود دارد به نام سندرم مادر مقدس/ همسر جذاب. بیایید این حرف‌های پر طمطراق روان‌شناسانه را کنار بگذاریم و آن را خیلی خودمانی، مادر/ همسر بنامیم تا همتای مرد خود را بهتر بشناسیم.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک بسیار مهربان و مودب است. او به اندازه یک هلوی رسیده شیرین است. اما درون هر هلوی شیرینی، یک هسته بسیار سخت وجود دارد و این بدان معناست که اگر مردی به او بی‌احترامی کند، او توضیح واضحات نمی‌دهد. هیچ راهی وجود ندارد که شما در یک رابطه، هم بتوانید شخصیت واحترام خود را حفظ کنید و هم رفتارهای بی ادبانه را بپذیرید. یک مرد شایسته، زنی که به همه ساز او برقصد را نمی‌خواهد. هیچ اشکالی ندارد اگر کمی برای خود احترام قائل شوید و چند شرط کوچک نیز بگذارید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
مردهایی که من با آن‌ها مصاحبه داشتم، معمولاً اعتراف می‌کنند که وقتی خیلی آسان به رابطه جنسی می‌رسند، به اندازه همیشه از آن لذت نمی‌برند. این مثل بازی بلک جک می‌ماند. اگر مرد همان اول جایزه بزرگ را بگیرد، دیگر برای بقیه شب کاری برای انجام دادن ندارد. ولی اگر گام به گام و آهسته ببرد اوضاع جور دیگری پیش میرود. چند دستی را می‌برد و یکی دو تا را هم می‌بازد. در چنین لحظاتی از بازی، حتی اسب‌های وحشی نیز توانایی بیرون کشیدنش از بازی را ندارند، زیرا او حس می‌کند فقط یک ذره دیگر، با برنده شدن دوباره، فاصله دارد و «تقریبا» دارد مزه پیروزی را احساس می‌کند. آن روحیه رقابت جوی مادرزادش به او تلنگر میزند و وادارش می‌کند «بماند و به مبارزه ادامه دهد». حتی اگر ببازد، سخت‌تر مبارزه می‌کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
برای یک زن هدف - که مقصد نهایی نیز شناخته می‌شود - داشتن یک رابطه متعهدانه است. برای یک مرد اما، بیشتر لذت در «راه» نهفته است. در «جاده‌ای» که به مقصد نهایی می‌رسد.
یک زیرک این را به خوبی می‌فهمد که وقتی یک مرد چیزی را بخواهد، به دنبالش می‌رود و این «پیگیری» ، باعث می‌شود که از آن بیشتر خوشش بیاید و چنانچه آن را فوراً به دست نیاورد، شیفته‌اش می‌شود. این «زود به دست نیاوردن» باعث جلب علاقه او می‌شود و تصورات وی را راجع به آن موضوع به هیجان می‌آورد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او از بدن خود مانند یک ماشین روغن کاری شده مراقبت می‌کند
او ظاهر و سلامت خود را حفظ می‌کند. احترامی که یک شخص به خود می‌گذارد، در چگونه ظاهر شدنش پیش دیگران نمود پیدا می‌کند. اگر مرد به او بگوید از رژلب قرمز خوشش نمی‌آید ولی او این رنگ رژ را دوست دارد، هر وقت دلش خواست از آن استفاده می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او راجع به چیزهای دیگری به غیر از مردش نیز شور و اشتیاق نشان می‌دهد
وقتی مرد حس می‌کند که «همه چیز و همه کس» او نیست بیشتر مشتاق او می‌شود. وقتی او سر خود را گرم نگه می‌دارد، دیگر به هنگام در دسترس نبودن مرد احساس رنجش نمی‌کند. مرد دیگر مالک بی‌رقیب و بی چون و چرای ذهن او نیست، جایگاه چندان محکمی ندارد و ممکن است به سادگی فراموش شود.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او برای خود ارزش زیادی قائل است
وقتی مرد از او تعریف می‌کند او می‌گوید متشکرم، نه اینکه سعی کند او را منصرف کند یا حرف را عوض کند. او هرگز نمی‌پرسد نامزد قبلی‌ات چه قیافه ای داشته و یا با زن‌های دیگر رقابت نمی‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او اجازه نمی‌دهد شخص دیگری زمان را برایش مدیریت کند
او خیلی آرام جلو می‌رود. «به ویژه» هنگامی‌که مرد شتاب زیادی دارد. او با ضرب آهنگ خاص خود حرکت می‌کند نه مرد، و با این کار به مرد اجازه نمی‌دهد کنترل او را در دست بگیرد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او اجازه نمی‌دهد مرد گمان کند او زیادی شیرین است
او رابطه را از شلوغی و آشفتگی دور نگه می‌دارد و وقتی ناراحت است به سمت مرد نمی‌رود یا جوابش را نمی‌دهد. وقتی ناراحتی و آشفتگی ذهنش برطرف شد به او زنگ می‌زند و خلاصه جریان را خیلی کوتاه و مختصر بیان می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او مرد را خواهان خود نگه می‌دارد
او هر شب مرد را نمی‌بیند، یا روی پیغام‌گیر تلفنش پیام‌های طولانی نمی‌گذارد. او در عرض یک هفته با منشی نامزدش آن‌قدر صمیمی نمی‌شود که او را با نام کوچک صدا کند. مردها عشق و اشتیاق را با هم برابر می‌دانند پس در ابتدای رابطه به همان اشتیاق بسنده کنید.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او مرموز است
تفاوت زیادی میان صداقت و زیادی بی پرده بودن و «همه چیز» را گفتن وجود دارد. او صادق است اما «همه چیز» را نمی‌گوید. او همه کارت‌های خود را صاف روی میز نمی‌گذارد. انس و الفت زیاد از حد خفت می‌آورد و پیش بینی پذیر بودن نیز کسالت به بار می‌آورد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او به دنبال مرد نمی‌دود
ماه و خورشید و ستارگان به دور مرد مورد علاقه او نمی‌چرخند. او با مرد بیرون نمی‌رود چون طالع بینی روزانه اش می‌گوید که این سیاره کیوان بزرگ ممکن است از کنار ونوس کوچک او دور شود. او دنبال مرد نمی‌دود تا بداند در چه حال است. یک مرد مرکز دنیای او نیست.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
او استقلال شخصیتی خود را حفظ می‌کند
هیچ فرقی نمی‌کند که او رییس یک شرکت بزرگ باشد یا پیشخدمت یک رستوران. او روی پای خودش ایستاده و شخصیت و احترام دارد. او آنجا با دست‌هایی که به سمت مرد دراز شده نایستاده است.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک زنی نیست که با لحنی خشک و خشن صحبت کند. او گستاخ و مبارزه جو نیست. مؤدب اما صریح است. او تقریباً به همان شیوه ای که مردها میان خود با هم رفتار می‌کنند با مردها رفتار می‌کند. مرد نیز با چنین زنی راحت‌تر ارتباط می‌گیرد تا زنی که زیاده از حد شیرین است، یا از همان ابتدای رابطه بسیار احساساتی برخورد می‌کند. یک زن حساس و احساساتی مرد را گیج می‌کند. یک زیرک می‌داند چه می‌خواهد و آن را راحت و مستقیم بیان می‌کند و در نتیجه معمولاً آنچه را می‌خواهد به آسانی به دست می‌آورد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
از آنجایی که او هیچ ترسی ندارد، به طرز مسخره ای جاها عوض می‌شود. حالا این مرد است که کم کم می‌ترسد او را از دست بدهد. چون او محتاج نیست، مرد کم کم به او احتیاج پیدا می‌کند. چون او وابسته نیست، مرد شروع به وابسته شدن به او می‌کند. مسیر جاذبه عوض می‌شود، کسی که کمتر به نتیجه رابطه وابسته است، به طور خودکار دیگری را جذب می‌کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
در واقع تفاوت زیادی میان شخصیت و منش یک زن زیرک و یک دختر ساده دل وجود ندارد. ربطی هم به رک و صریح بودن و یا نبودن‌شان ندارد. یک زیرک شخصیت خود را با کارهایی که «انجام می‌دهد» نشان می‌دهد چون اصلاً دوست ندارد خود را مقابل یک مرد «وا بدهد». زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یکی از چیزهایی که یک زن باید از ذهن خود بیرون کند، تصویری است که از یک زیرک دارد. یک زیرک «مهربان و مودب» است. او به شیرینی یک هلوی رسیده است. او لبخند میزند و رفتاری کاملاً زنانه دارد. فقط اینکه او تصمیمات‌اش را بر مبنای ترس از دست دادن یک مرد نمی‌گیرد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
روحیه یک مرد را می‌توان به یک گیاه تشبیه کرد. یک گیاه هم به آب احتیاج دارد و هم به هوا برای نفس کشیدن. اگر به مردی که تازه با او آشنا شده اید بیش از حد، از طرف خود اطمینان خاطر دهید، مانند این است که به یک گیاه زیادی آب بدهید. آن را می‌کشید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
مارگارت آتوود می‌گوید: «ترس هم مانند عشق، بوی خاص خود را دارد.» این موضوع بیانگر این نکته است که اشتیاق و ترس هر دو از یک نقطه در مغز منشأ می‌گیرند. وقتی یک مرد کمی بترسد که شما را از دست بدهد، اشتیاقش نیز تحریک می‌شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هرگز دقت کرده اید که وقتی شما پای تلفن هستید و به همسرتان که کنار شماست توجهی نمی‌کنید، او ناگهان گردن شما را می‌بوسد و سعی می‌کند توجه شما را به سمت خودش جلب کند؟ اگر همیشه او را مرکز توجه خود قرار دهید، از شما فرار می‌کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
کسی که «آن چیزی که نمی‌دانم چیست» را دارد، رفتار با نشاط و جذابی دارد و به گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار به وقایع اطرافش اهمیت چندانی نمی‌دهد. او یک زیرک است که نه تنها «محتاج» مرد نیست، بلکه خیلی وقت‌ها نیز او مرکز توجهش نیست. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هنگامی‌که شما خود را فراموش کنید، آتش رابطه تان نیز فرو می‌نشیند. اگر مرد را به کبریت تشبیه کنیم، شما آن نوار آتش زنه کنار جعبه کبریت هستید. وقتی آن نوار ماهیت خود را از دست بدهد و کند شود، به آتش کشیدن کبریت نیز سخت می‌شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
ظاهر نقش چندانی در این موضوع بازی نمی‌کند. زنان زیبا همه روزه از طرف همسران خود کنار گذاشته می‌شوند. هوشمندی نیز نقش چندانی ندارد. همه جور زنی، از باهوش ترین‌شان تا آن‌هایی که از نظر بهره هوشی در رده سبزیجات قرار می‌گیرند، هر روز با این مسئله دست به گریبان‌اند. موضوع آن حس مرموز است و اینکه یاد بگیرید چگونه فریبندگی و جذابیتی پویا داشته باشید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اسباب بازی ای که برایش خیلی عزیز بود، آن اسباب بازی بود که او دو ماه تمام برایش پول جمع کرده و در بالاترین قفسه ویترین اسباب بازی فروشی گذاشته شده بود. او دستش به آن نمی‌رسیده اما هر روز قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار می‌شده تا روزنامه پخش کند و بتواند آن اسباب بازی را بخرد. این تنها اسباب‌بازی است که همیشه در خاطرش می‌ماند چون با زحمت آن را به دست آورده است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
«او باید مرا همانطور که هستم بپذیرد» این سخن یک دختر زیادی ساده دل است. تو را بپذیرد؟ نه خواهر من، زبانت را گاز بگیر! او باید دیوانه وار تو را بخواهد و پذیرفتن هیچ ربطی به این موضوع ندارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
چیزی که خانم‌ها باید بفهمند این است که وقتی یک مرد، زنی را خیلی عالی می‌بیند، قیافه آن زن در این طرز فکر تأثیر چندانی ندارد. در مثال بالا این یک حقهٔ ذهن است که اینگونه عمل می‌کند:
آن دختر خود را خیلی دست بالا گرفته و رفتارش به گونه ای بوده که مرد فکر کرده او واقعاً خیلی ممتاز و استثنایی است و بعد یک اتفاق جالب افتاده است: آن مرد فراموش کرده است که واقعاً دارد به چه کسی نگاه می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
به خود یادآوری کنید که شما «خیلی ممتاز» هستید. نقطه، پایان. والسلام نامه تمام.
اگر کسی این اعتماد به‌نفس شما را نمی‌پسندد مشکل خود اوست. «چرا؟ چون در زندگی شخصی‌تان، شما از او مهم‌تر هستید. به این دلیل!»
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اشتباه دیگری که خانم‌ها ممکن است مرتکب شوند این است که خود را دست کم بگیرند وکوچک کنند. وقتی در یک قرار آشنایی هستید، هیچگاه نباید در مورد عمل جراحی زیبایی که دوست دارید انجام دهید، یا مقدار وزنی که دوست دارید از دست بدهید، حرف بزنید. او را از دنیای تحسین کردن خود بیرون نیاورید. الان زمانی است که باید به خود اطمینان کامل داشته باشید.
پس رفتار درست چیست؟ «این منم با تمام شکوهی که می‌توانم داشته باشم و از این بهتر نمی‌شود.»
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یا اینکه وقتی مردی تلاش می‌کند زن در رابطه احساس نا امنی کند و بر این اساس واکنش نشان دهد ولی زن با غرور و متانت بالایی آرامش خود را حفظ می‌کند، ناگهان فضا برای مرد عوض می‌شود. همان مردی که از برقراری رابطه می‌ترسید و از آن فراری بود، ناگهان تبدیل به مردی می‌شود که به این رابطه ایمان دارد. حالا او در رؤیاهایش این دختر را در حال غذا پختن برای او یا تا کردن جوراب‌هایش می‌بیند و دوست دارد همه جا کنار او باشد. ولی اگر از ابتدا با او مانند یک دختر درمانده و وابسته رفتار می‌کردید، آن‌قدر برایش ارزش نداشت و توجهی نمی‌کرد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
موضوع این نیست که «چگونه دیگران را بازی دهید». بلکه باید یاد بگیرید چگونه طبیعت انسان را درک کنید و با توجه به این اصل رفتار کنید که «یک مرد همیشه چیزی را می‌خواهد که نمی‌تواند به دست بیاورد». وقتی یک مرد با زنی برخورد می‌کند که به او علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، جلب توجه و علاقه آن زن برایش تبدیل به یک چالش و مبارزه می‌شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۵
اگر از همان ابتدا خود را وابسته نشان دهید، ذوق و شوق او نسبت به خود را از بین می‌برید، ولی اگر چیزی باشید که او نمی‌تواند به دست بیاورد، در ذهنش به عنوان یک چالش باقی می‌مانید.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
این عقب کشیدن چیزی را به او می‌دهد که بسیار به آن نیازمند است: آزادی برای نفس کشیدن. اگر از زمانی که او باید به طور معمول با شما تماس می‌گرفت کمی گذشته است، به او نشان دهید که مطلقاً هیچ «جبهه گیری» در مقابل کار او ندارید. این رفتار او را کمی نسبت به این موضوع که اگر نباشد آیا شما اصلاً دلتنگش (بخوانید نیازمندش) می‌شوید یا نه، مردد می‌کند و این موضوع برایش دلیلی می‌شود تا با دل شما راه بیاید، چون شما را به چشم یک آدم محتاج و نیازمند نمی‌بیند.
سعی کنید حرف‌هایی مانند این‌ها را به او نزنید:
«چرا به من زنگ نزدی؟» یا «چرا من در طول هفته هیچ خبری از تو نداشتم؟»
اگر طوری برخورد کنید که انگار اصلاً متوجه غیبت او نشدید (چون وقتی به آدم خوش می‌گذرد متوجه گذر زمان نمی‌شود) ، او با دل شما راه خواهد آمد. چرا؟ چون حس نمی‌کند شما را ۱۰۰ درصد در اختیار دارد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
همچنین مردها گاهی خود را عقب می‌کشند تا از طرف شما اطمینان خاطر کسب کنند. هیچ مردی نمی‌آید به شما بگوید: «عزیزم، من لازم دارم در مورد جایگاهم نزد تو اطمینان خاطر داشته باشم.» به جایش، او خود را عقب می‌کشد تا واکنش شما را ببیند. وقتی شما احساسی واکنش نشان می‌دهید، به او این حس را می‌دهید که شما را کنترل می‌کند و اگر به دفعات زیاد واکنش‌های احساسی از خود بروز دهید، پس از مدتی شما را کمتر و کمتر به چشم یک چالش فکری خواهد دید. در صورتی برایش یک چالش فکری می‌مانید که هیچگاه نداند در برابر کارهایش چه واکنشی از خود بروز خواهید داد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
این طبیعت هر انسانی است که ابتدا عمق آب را بسنجد و ببیند تا کجا می‌تواند پیشروی کند. این را می‌توانید در رفتار کودکان و حتی حیوانات خانگی نیز ببینید. این، یک بخش همیشگی از درس زندگی است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
این یک واقعیت است که بیشتر مردها از روی عمد به شما زنگ نمی‌زنند. فقط برای اینکه ببینند شما چطور واکنش نشان می‌دهید. وقتی زنی ناراحت است آن وقت فهمیدن اینکه به چه فکر می‌کند آسان می‌شود و مرد به آسانی میتواند با کمی کنار کشیدن خود، میزان نیاز و خواسته‌های او از یک رابطه را بفهمد. پس تمام آن نظریه‌هایی که راجع به دلیل زنگ نزدن مردها در مجلات خوانده‌اید را فراموش کنید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک حواسش را در مورد در دسترس بودن جمع می‌کند. او گاهی اوقات در دسترس است و گاهی اوقات نه. اما آنقدر مهربان و مودب هست که اگر مرد واقعا دلش می‌خواهد او را ببیند موقعیت مرد را درک کند و «گهگاه» خود را با شرایط او هماهنگ کند.
ترجمه؟ معنی این رفتار این است که او ۱۰۰% در اختیار مرد نیست.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
دخترهای ساده دل معمولاً این اشتباه را مرتکب می‌شوند که خود را همیشه در دسترس قرار دهند. با این استدلال که «من نمی‌خواهم نقش بازی کنم» ، پس به مرد اجازه می‌دهد تا ببیند که او ترس از دست دادنش را دارد. مرد کم کم به این نتیجه می‌رسد که زن را به تمامی در اختیار دارد و این معمولاً همان نقطه ایست که زن‌ها در آن لب به شکایت باز می‌کنند: " او به اندازه کافی برایم وقت نمی‌گذارد، او به اندازه گذشته احساساتی نیست. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
دخترهای ساده دل نیازمند فهمیدن چیزی هستند که یک زیرک آن را به خوبی درک کرده است. بیش از حد لطف کردن، یا اشتیاق زیاد برای جلب رضایت مردها، احترام مرد نسبت به زن را کاهش می‌دهد، جذابیت شما را از بین می‌برد و باعث می‌شود که نقطه پایانی بر این رابطه گذاشته شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۲
زنانی که مردها را وادار می‌کنند تا به خاطر آن‌ها از سختی‌ها و موانع گذر کنند، همیشه هم موجوداتی استثنایی نیستند، بلکه معمولاً از آن دسته زن‌هایی هستند که توجه بیش از اندازه نشان نمی‌دهند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
نسخه نو و بهبود یافته یک زیرک، به راستی و حقیقتاً نیرومند است، زیرا مهربان و مؤدب است. اما در برابر این مهربانی، به همان اندازه نیز مهربانی طلب می‌کند.
یک زیرک اراده‌ای بسیار نیرومند و ایمان و باوری عمیق به خود دارد.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک از متفاوت بودن نمی‌هراسد. به همین خاطر هرگز بازیچه دست کسی نمی‌شود و یا به صف مرواریدهای دور انداخته شده اضافه نمی‌شود. او کارهای نامتناسب با شأن و شخصیت خود انجام نمی‌دهد و اجازه نمی‌دهد که مرد او را تنها برای سوء استفاده بخواهد. از اینکه ۳۰ ساله یا ۴۰ ساله شود نمی‌ترسد. او هر سنی که داشته باشد احساس بهترین بودن دارد. او خود را با معیار سنی رسانه‌ها تعریف نمی‌کند. او به خاطر اینکه دیگر ۱۸ ساله نیست احساس معیوب بودن یا از رده خارج شدن نمی‌کند. او چه مجرد باشد چه متأهل یا بیوه، احساس خوبی در مورد خود دارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
وقتی پای تعهد در میان باشد بیشتر زن‌ها حس مربی شیر بودن را در مرد به وجود می‌آورند. انگار که مردها برای عقب راندن آن‌ها باید از صندلی استفاده کنند. برو عقب…برو عقب… پس هنگامی که آن‌ها با زنی روبه‌رو می‌شوند که اعتماد به‌نفس ایستادن بر سر عقاید خود را دارد و یا حتی می‌تواند نظر مرد را با نظر خود موافق کند، تأثیری بر آن‌ها می‌گذارد که به آن عادت نداشته‌اند و مجذوب او می‌شوند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هنگامی‌که زنی به شخصیت خود ایمان و باور دارد، از بر زبان آوردن آرای خود در مقابل دیگران و یا ایستادگی بر آن‌ها نمی‌هراسد. او ظاهر خاص خود را دارد، سلیقه خود را دارد، شخصیت خاص و جذابیت ذاتی خود را دارد. یک مرد چیزی را می‌خواهد که هر روز نمی‌تواند ببیند. مهم نیست که موهای این زن قرمز باشد یا بور، او زنی را می‌خواهد که فکرش متعلق به خودش باشد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هر چقدر زمان بیشتری برای تمرین استقلال فکری خود اختصاص دهید، بر جذابیت خود افزوده اید. انگار که با وردی جادویی مرد را مجذوب خود کرده باشید. صبح‌ها با احساس شادی بیشتری از خواب بر می‌خیزید و نیروی زندگی و هاله اسرار آمیزتان کم کم به شما باز می‌گردد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک انسان با تفکرات مثبت، سخنان مثبتی را نیز بر زبان می‌آورد. به خصوص وقتی که شما خود احساس خوبی نداشته باشید. در این جور مواقع حتی وقتی از او جدا شوید احساس می‌کنید که انرژی خود را باز یافته اید. هنگامی که کسی واقعاً بزرگ و موفق است، به شما نیز می‌باوراند که شما هم می‌توانید بزرگ و موفق باشید. این همان رابطه‌ای است که باید داشته باشید و چنین رابطه ای، همانی است که ارزش نگه داشتن دارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک می‌تواند همزمان هم رفتاری بسیار نرم و زنانه داشته باشد و هم شخصیت و وقار خود را حفظ کند. او با روشی موقرانه، محترمانه وملایم به دیگران می‌فهماند که بازیچه دست کسی نمی‌شود. او بیش از حد تلاش نمی‌کند و خود را با تعریفی که دیگران از او دارند مطابقت نمی‌دهد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
مهربانی و محبت معمولاً اولین انتخاب ما در رفتار با دیگران است. اما زمانی نیز می‌آید که ما نمی‌توانیم با کسی که نسبت به ما افکار مهرآمیزی ندارد مهربان باشیم. اگر با چنین رفتاری از سوی کسی روبه‌رو شدید، بهترین کار این است که با خودتان مهربان باشید و این کار را یا با تصحیح وبهبود رابطه‌ای که در آن قرار دارید، یا با قطع رابطه با کسی که چنین رفتاری با شما دارد انجام دهید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۸۰
اشخاصی که به راستی قدرتمند و قوی هستند توضیح نمی‌دهند که چرا خواستار احترام هستند. آن‌ها تنها به سادگی، از روبه‌رو شدن با کسانی که این احترام را رعایت نمی‌کنند دوری می‌کنند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
از همان لحظه ای که تصمیم بگیرید استقلال فکری داشته باشید دو اتفاق خوب خواهد افتاد. نخست اینکه مردم مثبت و اتفاقات خوب را مانند یک آهن‌ربا به خود جذب می‌کنید. و دوم اینکه این استقلال فکری همانند یک سد بازدارنده، شما را از گزند افراد منفی ای که سعی می‌کنند شما را از رسیدن به اهداف‌تان ناامید کنند، در امان نگه خواهد داشت. همیشه کسانی وجود دارند که آماده اند بذر ناامیدی و شکست را در باغ وجود شما بکارند. البته تنها در صورتی که شما اجازه چنین کاری را به آن‌ها بدهید. ایستادگی بر روی آرا و خواسته هایتان همیشه شامل رویارویی و نبرد نمی‌شود. گاهی فقط باید از هدر دادن نیرو و انرژی‌تان برای انسان‌های منفی پرهیز کنید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
چه در مورد نیازهایتان در یک رابطه و چه در مورد شغلتان یا سلیقه لباس پوشیدن‌تان، به هیچ‌کس اجازه ندهید به جای شما انتخاب کند و برایتان باید و نباید تعیین کند. خودتان، خودتان را تعریف کنید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
همان لحظه ای که شما استقلال فکری خود را تسلیم مرد کنید و اجازه دهید او به جای شما تصمیم بگیرد و فکر کند، سقوط آزادی از جایگاه راننده به جایگاه پا دری خواهید داشت. آن لحظه‌ای که کس دیگری بتواند احساسات و چگونه اندیشیدن را به شما دیکته کند، زیر یوغ مرحمت آن شخص قرار خواهید گرفت. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۷۸
زنی که همواره مرد را تأیید کند و برای جلب نظرش زیاده از حد تلاش کند، این احساس را در مرد به وجود می‌آورد که زن بیشتر از آنکه به خودش باور داشته باشد، به او باور دارد و این در چشم مردها نشانه ضعف است نه مهربانی.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
وقتی یک دختر زیرک با یک شکارچی روبه‌رو می‌شود، سر خود را بالا می‌گیرد و او را می‌پاید. نتیجه اش این می‌شود که او آنچه را که «واقعاً اتفاق می‌افتد» می‌بیند. اما یک دختر ساده دل سرش را در شن فرو می‌کند و آنچه را که «دوست دارد» می‌بیند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هنگامی‌که یک دختر ساده دل نیاز مرد را به هیجان، خطر و یا چالش نادیده می‌گیرد، در واقع سر خود را در شن فرو کرده است و این کار را دانسته انجام می‌دهد. او مانند یک شتر مرغ است. وقتی یک شتر مرغ مورد حمله قرار می‌گیرد، به جای روبه‌رو شدن با شکارچی سر خود را در شن فرو می‌کند. خب نتیجه هم معلوم است، تبدیل به شام شب شکارچی می‌شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک دختر ساده دل این اشتباه را مرتکب می‌شود که مدام مرد را‌تر و خشک می‌کند و به او احساس امنیت بیش از حد می‌دهد. حوصله مردها خیلی آسان سر می‌رود. به همین دلیل است که بیش از حد پیش‌بینی پذیر بودن و امنیت زیاد، باعث می‌شود که رابطه به نظر یکنواخت و کسل کننده بیاید. اما وقتی پای یک دختر زیرک در میان باشد، هیچگونه یکنواختی‌ای در کار نیست. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۷۷
تنش و هیجانی که با حضور یک زیرک خود را با ظرافت نشان می‌دهد، به مرد احساسی مبهم از وجود خطر می‌دهد. اینک او اطمینان گذشته را به خود ندارد زیرا با زنی روبه‌روست، که چون موم در دستان او نرم نیست.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
زن امنیت و آرامش و یک زندگی قابل پیش بینی را می‌خواهد. در حالی‌که مردها در پی هیجان، خطر وموقعیت‌های پیش بینی ناپذیر هستند. یک دختر ساده دل در زمان کودکی با عروسک‌های باربی و همتای مذکرش کِن بازی می‌کند و با این رؤیا بزرگ می‌شود که او هم تا آخر عمر با همسرش به خوبی و خوشی زندگی خواهد کرد. اما پسرهای کوچک هیچ علاقه‌ای به عروسک کِن ندارند. آن‌ها با تقلید از اداهای پر هیجان شخصیت‌هایی شناخته می‌شوند که بر لبه پرتگاه خطر زندگی می‌کنند. مثل اسپایدرمن، سوپرمن و بتمن. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر زن زیاده از حد برای مرد تلاش کند، همین اتفاق رخ می‌دهد. مرد واکنش بی ادبانه ای نشان می‌دهد. در همان زمانی که یک دختر ساده دل در حال از دست دادن عقل خود به خاطر یک مرد است، یک زیرک کاری می‌کند که مردش عقل خود را به خاطر او از دست بدهد. هنگامی که در یک رابطه، زن از مرد یک قدم جلوتر باشد، در چشم او جذاب‌تر جلوه می‌کند و ذهن او را نیز بیشتر درگیر خود می‌کند. مرد از او سیر نمی‌شود و در آخر به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند بدون او زندگی کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۷۶
وقتی زنی تمام و کمال رام و مطیع مردی می‌شود، مرد حس می‌کند که دیگر برنده شده و چیز بیشتری وجود ندارد که به خاطرش تلاش کند. در این زمان شور و شوق اولیه اش را از دست می‌دهد.
یک زیرک هرگز تسلیم نمی‌شود
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
حتی اگر پای عشق نیز در میان نباشد، باز هم مردها دوست ندارند کسی را که برای به دست آوردنش آن‌قدر تلاش کرده و پول و وقت برایش صرف کرده‌اند، از دست بدهند و به تلاش خود برای به دست آوردن او ادامه می‌دهند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
یک زیرک نیز قضایا را «همانگونه که هست بازگو می‌کند» و آن‌ها را بزرگ نمایی نمی‌کند، مرد نیز به شیوه ارتباط برقرار کردن او احترام می‌گذارد. عصبانی شدن در چشم مردها نشانه ضعف نیست، بلکه آن‌ها فکر می‌کنند زنی که عصبانی می‌شود کنترل بیشتری بر اعمال ورفتار خود دارد تا زنی که واکنشی احساسی نشان می‌دهد. اگر زن خیلی احساساتی رفتار کند، مردها آن را نشانه ضعیف بودن او می‌دانند و یا سریع این استدلال را می‌آورند که به دلیل عادت ماهانه دچار اختلال هورمونی شده است. اما وقتی‌که طرف صحبت او یک زیرک است، فرض را بر این می‌گذارد که او لابد می‌داند چه می‌کند و حتماً می‌داند که چه چیز را می‌خواهد و چه چیز را نه، او «جنم» این کار را دارد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
رفتار یک زیرک به گونه ای است که مرد او را می‌فهمد. او با همان زبانی با مردها صحبت می‌کند که مردها از آن استفاده می‌کنند. همان زبانی که باعث می‌شود مرد بفهمد با کسی همطراز خود مواجه است. او می‌تواند حرف خود را روشن و واضح بزند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
زنی که با تسلط بر خود و با اعتماد به نفس وارد رینگ می‌شود و بدون مبارزه مغلوب نمی‌شود، احترام مرد را جلب می‌کند. حتی اگر ببازد. چرا؟ زیرا در این صورت مرد می‌فهمد که با یک زن با دل و جرأت روبه‌روست. حتی اگر این زن بر زمین بیفتد هم تا آخرین لحظه دست از تلاش بر نمی‌دارد و هنگامی‌که از رینگ خارج شوند، مرد چه بخواهد و چه نخواهد برای او احترام زیادی قایل می‌شود. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
زیرک (اسم): او زنی است که به خاطر نظر و عقیده دیگران سر خود را به دیوار نمی‌کوبد. خواه او همسرش باشد خواه هر کس دیگری. او این موضوع را درک می‌کند که اگر کسی با نظر او مخالف است، این فقط نظر و عقیده شخصی آن فرد است و نباید بیش از اندازه به آن اهمیت داد. او سعی نمی‌کند خود را با استانداردهای دیگران هماهنگ کند و تنها سعی می‌کند به آنچه ایمان دارد عمل کند و به همه این دلایل، رابطه‌ای که با شریک آینده زندگی اش برقرار می‌کند نیز متفاوت است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
مرد زندگی‌تان شما را زیر نظر دارد زیرا می‌خواهد بداند تا کجا از خود و داشته‌هایتان دفاع می‌کنید. او می‌خواهد ببیند که وقتی سر به سرتان می‌گذارد یا وقتی شما با انتقادی از طرف او یا دیگران مواجه می‌شوید، واکنش‌تان چیست. بله، او فضا را می‌سنجد و شما را آزمایش می‌کند، زیرا می‌خواهد بداند چگونه پاسخ می‌دهید. آیا می‌توانید مراقب خود باشید و گلیم خود را از آب بیرون بکشید یا خیر. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اینکه بتوانید سر به سر دیگران بگذارید شما را بسیار جذاب می‌کند. زیرا به دیگران یادآوری می‌کند که از استقلال فکری برخوردارید و نه تنها تفکرات خاص خود را دارید، بلکه می‌توانید به آنچه پیرامون‌تان روی می‌دهد بخندید. اگر بتوانید خوب از پس انجام این کار برآیید، او هرگز حتی فکر این را هم به ذهن خود راه نمی‌دهد که شما محتاج او شوید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
داشتن حس شوخ طبعی به معنای چیزی بیشتر از پیدا کردن و بر زبان آوردن یک جمله خنده دار است. با این کار نشان می‌دهید که از اعتماد به‌نفس بالایی برخوردارید. این موضوع به دیگران نشان می‌دهد که شما با خود و شخصیت خود راحت هستید و به مرد نیز نشان می‌دهد که شما سراسر انرژی هستید. اما هدف این نیست که شما تبدیل به یک کمدین لوس و پر حرف شوید. این کار هیچ نتیجه‌ای ندارد زیرا او گمان خواهد کرد که شما برای جلب توجه او دارید زیاده از حد تلاش می‌کنید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۷۳
معمولاً بهترین راه برای درست کردن یک رابطه و حل کردن مشکل این است که او از تلاش شما برای انجام این کار بویی نبرد. وقتی خیلی بی سر و صدا روال همیشگی رابطه را تغییر می‌دهید و آن را با شیوه‌های دیگری جایگزین می‌کنید، این کار از نظر روانی او را به سمت شما جذب می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
هر زنی که احساس کند در مرز نادیده انگاشته شدن است و یا این مرز را رد کرده است، باید استفاده از کتاب‌های آشپزی را کم کند. این درست است که می‌گویند «راه قلب مرد از معده‌اش می‌گذرد» اما در این نوشته الزام نشده است که حتماً خودتان برای او آشپزی کنید. پس چه کسی باید این کار را انجام دهد؟ انتخاب‌های زیادی دارید. می‌توانید سفارش دهید بیاورند یا خودتان بروید بگیرید. یا همسرتان سر راه بازگشت به خانه غذا بگیرد. یا اینکه او آن کباب پز بزرگی که آن‌قدر برای خریدنش اصرار داشت را سرانجام افتتاح کند. تصور کنید که این کار چقدر برایش لذت بخش است. او می‌تواند دو تا همبرگر بزرگ را با فاصله زیاد از یکدیگر روی آن کباب پز بچیند. هر اندازه که آن کباب پز بزرگتر باشد، او بیشتر احساس قدرت و جذابیت خواهد کرد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۶۹
هنگامی‌که شما روال عادی را به هم می‌زنید، نبودتان، در زمانی که انتظار بودنتان را دارد، او را به سمت شما می‌کشد. مردها به کلمات واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه به نداشتن هیچ‌گونه ارتباط با شما واکنش نشان می‌دهند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
وقتی شما همه چیز را به خاطر مرد کنار نمی‌گذارید، طوری به نظر می‌آیید که انگار سرتان به کار خودتان گرم است. این موضوع ارزش شما را به او یادآوری کرده و بی هیچ استثنایی، مرد را به سمت شما جلب می‌کند. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
اگر می‌خواهید هیجان و شادی را به رابطه بازگردانید لازم است که کارهایی را که پیش از آشنایی با او انجام می‌دادید را ادامه دهید. همان بار اولی که به او بگویید نمی‌توانید با او بیرون بروید چون برای خودتان برنامه‌ای خاص دارید، او متوجه بسیاری چیزها خواهد شد. این حرف حالت دفاعی او را از بین خواهد برد. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
قانون جاذبه شماره ۶۸
اگر شما خیلی روشن و آشکار هیجان خود را برای داشتن یک رابطه عمیق و جدی به دیگران نشان دهید، ممکن است بعضی‌ها را وسوسه کنید که شما را به صورت اسب بارکشی ببینند که تنها چیزی که برای حرکت دادنش لازم است نگه داشتن یک هویج آویزان در جلوی صورتش است.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
نخستین کاری که برای بازگرداندن آن جرقه جذابیت اولیه لازم است انجام دهید این است که تمرکز و انرژی خود را دوباره به سمت خود برگردانید. یک زن باید بتواند همان‌گونه که در اول رابطه، علایقش را خارج از دنیای مرد جست‌وجو می‌کرد، باز هم تمرکز و توجه‌اش را بر خود و دنیای خود بگذارد. زن‌هایی که علایق جالب و فعالیت‌های مخصوص خود را دارند معمولاً برای مردها جذابترند. حتماً لازم نیست این فعالیت‌ها مورد علاقه مردها نیز باشند. همین که زن از این فعالیت‌ها لذت ببرد کافی است. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
به جای آنکه از او بخواهید به شما توجه کند، خودتان به خودتان توجه کنید.
آنچه مرد را به سوی یک زن مستقل جذب می‌کند، عدم وابستگی زن به «او» است. مرد احساس می‌کند یک شریک برابر دارد، اما وقتی که زن به خاطر مرد، فعالیت‌های روزانه خود را کنار می‌گذارد، مرد کم کم به این نتیجه می‌رسد که زن آن‌قدرها هم که او گمان می‌کرده جذاب نیست و به جای اینکه فکر کند جایزه بزرگی را برده است، این احساس در او به وجود می‌آید که زن یک بار اضافی است.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
«موضوعی که در مساله برابری زن و مرد مهم است، این نیست که با شما دقیقاً به همان صورت که با مردها رفتار می‌شود رفتار شود، بلکه مهم این است که شما با «خودتان» همان رفتاری را داشته باشید که با مردها دارید»
مارلو توماس
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
«باهم‌بودن» انتخابِ امروزِ من و کریگ است. فرداها اگر فکر کردیم بهتر است مسیرمان از هم جدا شود نابود نخواهیم شد. حالا دیگر می‌دانیم که زندگی مسیرهای زیادی جلوی پای‌مان می‌گذارد. هر مسیری، زیبایی و رنج خاص خودش را دارد. هر مسیری، عشق است و هر پایانی، رستگاری. نمی‌دانم که زندگیِ مشترک‌مان تا همیشه ادامه پیدا می‌کند یا نه، اما چیزی‌که از آن مطمئنم، مسیرِ «جنگجوی عشق» است؛ این‌که من به خودم خیانت نخواهم کرد.
دیگر همیشه به صدای کم‌جانِ درونم گوش خواهم داد. دیگر اجازه نمی‌دهم مرا غرق کند. دیگر به او و خودم اعتماد خواهم کرد.
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
روی تخت دراز می‌کشم و کریگ را صدا می‌کنم. بعد رقص رهایی را شروع می‌کنیم. بدن و روح و ذهنم با هم پیش می‌روند، مثل دستهٔ ماهی‌ها که به‌شکل اعجاب‌انگیزی هماهنگ با هم می‌چرخند و ناگهان بدون جبهه‌گیری به‌سمت جریان آب می‌روند. آن‌ها دقیقاً می‌دانند چه کار می‌کنند. آن‌ها ایمان دارند. و حالا من این‌جا هستم، کنار کریگ. بدنِ من، ذهنِ من، روحِ من. درست همین‌جا. این‌جا، درست روی سطح. همهٔ من، در عشق. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
عقب می‌روم و به بدنم نگاه می‌کنم؛ به نشانه‌های کشیدگیِ پوستم به‌خاطر بارداری و شُل‌شدنِ سینه‌هام به‌خاطر شیردادن به بچه‌ها؛ نشانه‌های جنگجوبودن. این‌جا چیزی جز آن‌چه طبیعت به آن اصرار دارد نمی‌بینم. این منم: برهنه، بدون معذب‌بودن و حس شرمندگی. فقط من، فقط خودِ من همهٔ چیزی هستم که دوباره به کسی پیشکش می‌کنم. خدایا ممنونم! چیزی‌که کریگ به آن نیاز دارد، فقط خودِ من است. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
ناگهان حس می‌کنم عشق و زیباییِ بیش‌تری می‌خواهم؛ انگار که قدردانی، این رگِ ارتباطی را گشادتر می‌کند و فضای بیش‌تری ایجاد می‌شود. می‌روم توی اتاق‌خواب. به تخت خیره می‌شوم و احساس گرمی می‌کنم. از بدنم می‌پرسم برای احساس امنیت و عشق به چه چیزی نیاز دارد؟ به حس‌هام فکر می‌کنم و دستگاه بُخور را روشن می‌کنم. بوی بُخور، مرا یاد چیزهای مقدس می‌اندازد، مطمئناً رابطه همین است. پنجره‌ها را باز می‌کنم. آواز پرنده‌ها به من یادآوری می‌کند هر اتفاقی که می‌افتد، توسط خداوند مقدر شده و حس شرمندگی به‌خاطر آن‌ها، بی‌مورد و اشتباه است. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
تو کشتی‌ای هستی که عشق رو از ساحلِ موجود دیگه‌ای به ساحلِ من می‌آره. من قبلاً یه جزیره بودم. نمی‌دونستم چطور خودمو بروز بدم یا بقیه رو به درونم بکشونم. ازت ممنونم. ممنونم که همهٔ این عشق و زیبایی رو از طرف روحم قبول می‌کنی. ممنونم که با من انقدر صبوری می‌کنی. " جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
این درست بود که می‌خواستم زیبا و اغواگر باشم؛ اما اشتباه کردم که نظر دیگران را دربارهٔ معنای کلمات پذیرفتم. به این فکر می‌کنم که لازم است لغت‌نامه‌ای را که دنیا دربارهٔ معنای کلمات به من داده، دور بیندازم و لغت‌نامهٔ خودم را بنویسم. لغت‌نامهٔ دنیا، مادربودن، همسربودن، انسانِ‌باایمان‌بودن، هنرمندبودن و زن‌بودن را به شیوهٔ خودش تعریف می‌کند و من این‌را نمی‌خواهم. پذیرشِ همین بایدها به‌قدر کافی مرا بی‌سواد و مبتدی بار آورده. من ناخوشایند شده‌ام و آماده‌ام تا دوباره شروع کنم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
مثل صبح‌ها که تو از خواب بیدار می‌شی. اون لحظه واقعاً بد به نظر می‌رسی؛ موهات به‌هم‌ریخته‌س و صورتت یه جورِ عجیبیه. اما وقتی منو می‌بینی، چشمات برق می‌زنه. واسه همینه که می‌گی من زیبایی‌ام؟»
«آره عزیزم. من از تو لبریز می‌شم؛ چون می‌خوام زیبا باشم.»
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
در آینده آدمای زیادی رو می‌بینین که خوشگلن ولی هنوز یاد نگرفته‌ن زیبا باشن. اونا نگاه‌های زیادی رو به خودشون جلب می‌کنن اما هیچ‌وقت نمی‌درخشن. زنِ زیبا می‌درخشه. وقتی با یه زنِ زیبا هستین، ممکنه متوجه موهاش یا پوستش یا بدن و لباسش نشین، چون حس خوبی که به‌تون می‌ده، حواس‌تونو از این چیزا پرت می‌کنه. اون انقدر از زیبایی لبریزه که احساس می‌کنین شمام زیبا شدین. کنارش احساس گرما، امنیت و کنجکاوی می‌کنید. اون کم‌تر چشمک می‌زنه و شما رو از نزدیک می‌بینه؛ چون یه زن عاقل و زیبا می‌دونه سریع‌ترین راه واسه لبریزشدن از زیبایی، نفوذکردن تو دلِ یه آدمه… و همین آدمای دیگه، خودِ خودِ زیبایی‌ان. زنی زیباتره که برای آدما وقت و انرژیِ بیش‌تری بذاره؛ اون‌وقته که همه لبریز می‌شن. زن‌هایی که دل‌شون می‌خواد خوشگل باشن، به این فکر می‌کنن که ظاهرشون چطور به نظر می‌رسه، اما زن‌هایی که می‌خوان زیبا باشن، به این فکر می‌کنن که دارن به چی نگاه می‌کنن. اونا همهٔ اون چیز رو به درون‌شون می‌فرستن. اونا دنیای زیبا رو به درون‌شون می‌برن و همهٔ اون زیبایی رو مال خودشون می‌کنن تا اونو به بقیه هم بدن. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
خیلی از کارایی که من هر روز انجام می‌دم، واسه زیبابودنه. به‌خاطر همینه که برای دوستای خوبم وقت می‌ذارم، که کارای هنری رو دنبال می‌کنم و موزیکی رو که دوست دارم، همیشه تو خونه پخش می‌کنم. برای همینه که تو هر اتاقی شمع روشن می‌کنم. برای همینه که بالارفتنِ شما از درخت انجیر رو نگاه می‌کنم. برای همین رو زمین با سگا غلت می‌زنم و همیشه با مهربونی نگاه‌تون می‌کنم. به‌خاطر همینه که هر هفته شما رو می‌برم غروب آفتاب رو تماشا کنین. من لبریز می‌شم از زیبایی، چون می‌خوام زیبا باشم. شما دخترا هم برای من زیبایی هستین. وقتی شما بهم لبخند می‌زنین، می‌تونم پُرشدن و لبریزشدن‌ام رو حس کنم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
خوشگلی یه چیز دیگه‌س که اونم می‌فروشن. در مورد این‌که خوشگلی چیه و کی خوشگله، بازم همون آدما تصمیم می‌گیرن، و این ثابت نیست. بنابراین اگه می‌خواین خوشگل باشین، باید مدام خودتونو تغییر بدین؛ درنتیجه روزی می‌رسه که نمی‌دونین کی هستین. چیزی‌که من می‌خوام باشم، «زیبا» ست دخترا. زیبا یعنی «پُر از زیبایی». زیبایی در مورد این نیست که ظاهر شما چطور به نظر می‌رسه. زیبایی چیزیه که شما ازش ساخته شده‌ین. آدمای زیبا زمان صرف می‌کنن تا کشف کنن زیباییِ روی زمین چیه. اونا خودشونو خیلی خوب می‌شناسن و می‌دونن چیو دوست دارن، اونا انقدری خودشونو دوست دارن که هر روز زیباتر می‌شن. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
این چیزیه که اونا می‌خوان. اونا می‌خوان ما حس بدی داشته باشیم؛ واسه همین بیش‌تر و بیش‌تر خرید می‌کنیم، خریدکردن تقریباً همیشه کارسازه. ما جنس‌های اونا رو می‌خریم و می‌پوشیم و می‌رونیم و لبامونو اون‌جور که اونا به‌مون می‌گن تکون می‌دیم، اما این برای ما عشق نمی‌آره، واسه این‌که هیچ‌کدوم از اونا اغواگریِ واقعی نیست. اگه می‌خواین دوست‌داشتنی باشین، کاری که نباید بکنین، مخفی‌شدنه. شما نمی‌تونین اغواگری رو بخرین… پس باید جاش رو با چیزای واقعی‌تری عوض کنین… از راه یادگیریِ همیشگی واسه دوست‌داشتن؛ جوری‌که خدا شما رو برای اون آفریده… و یادگیریِ این‌که خدا هر کسی رو آفریده که خودش باشه، نه کسِ دیگه‌ای. » جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
اغواگری بیش‌تر در مورد احساسیه که شما دارین تا این‌که ظاهرتون چطور به نظر می‌رسه. اغواگرِ واقعی اجازه نمی‌ده خودِ واقعی‌تون مخفی بشه و جاهای امنِ عشق رو پیدا می‌کنه. این شکل از اغواگری بد نیست، چون همهٔ ما بیش‌تر از هر چیزی به عشق نیاز داریم. اغواگرِ قلابی فرق داره. اون فقط دنبال مخفی‌شدنه. اغواگرِ واقعی یعنی لباسایی که خودت دوس داری رو بپوشی و خودت باشی. اغواگرِ قلابی یعنی لباسای دیگه‌ای بپوشی. آدمای زیادی هستن که لباسای قلابی می‌فروشن. شرکت‌ها می‌دونن مردم خیلی دل‌شون می‌خواد اغواگر باشن؛ چون مردم عشق می‌خوان. اونا می‌دونن که عشق رو نمی‌شه فروخت، واسه همین با خودشون فکر می‌کنن «چطور می‌تونیم مردم رو متقاعد کنیم که جنس‌های ما رو بخرن؟ آهان! ما به اونا اطمینان می‌دیم که این جنس‌ها اونا رو اغواگر می‌کنه!» بعدشم این کلمه رو جوری معنی می‌کنن که بتونن چیزاشونو بفروشن. آگهی‌های تبلیغاتی‌ای که می‌بینین، داستانایی‌ان که اونا نوشتن تا ما رو متقاعد کنن که اغواگر، ماشین یا ریمل یا اسپری‌مو یا کفشیه که اونا می‌فروشن. ما حس بدی داریم، چون چیزی رو که اونا دارن، نداریم… یا شکلی که اونا هستن، نیستیم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
یه زنِ اغواگر خودشو خیلی خوب می‌شناسه و طرز نگاه، فکر و احساس خودشو دوست داره. اون سعی نمی‌کنه تغییر کنه تا شبیه کس دیگه‌ای بشه. اون دوست خوبی واسه خودشه، مهربون و صبور. و می‌دونه چطور از کلمات استفاده کنه تا به مردم بگه به اون چیزی‌که درونش اتفاق می‌افته، اعتماد داره. ترس‌هاش، عصبانیت‌اش، عشق، رؤیاهاش، و نیازهاش. وقتی عصبانی می‌شه، می‌دونه چطور به‌شکل درستی عصبانیت‌اش رو نشون بده. وقتی‌ام خوشحاله همین کار رو می‌کنه: درست‌نشون‌دادن. اون خودِ واقعی‌شو مخفی نمی‌کنه، چون خجالتی و شرمنده نیست. اون می‌دونه که فقط یه انسانه، دقیقاً همون‌طور که خدا خلقش کرده، همون‌قدر خوب. اون انقدری شجاع هست که صادق باشه و انقدری مهربون که دیگران رو وقتی باهاش صادق‌ان بپذیره. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
اغواگر نامناسب است؟ اغواگر اشتباه است؟ نمی‌تواند اشتباه باشد. اما چطور چیزی‌که همیشه به ابزاری‌بودنِ زن‌ها جهت داده، اشتباه نیست؟ دخترهام به من زل می‌زنند و منتظر قضاوت‌اند. قضاوت‌کردن از توجه مهم‌تر است. این لحظه، لحظهٔ حساسی‌ست؛ جوابِ من ممکن است تعیین کند این دو دختر چه‌جور زن‌هایی شوند. چطور زنی که دربارهٔ بدن خودش و رابطهٔ جنسی مدت زیادی سردرگم بوده، می‌تواند دخترهایش را برای داشتنِ رابطهٔ سالم راهنمایی کند؟ چطور ممکن است من فرد مناسبی برای این لحظه‌ها باشم؟ جوابِ درست کدام است؟
به چهرهٔ منتظرِ دخترهام نگاه می‌کنم و به خاطر می‌آورم که هیچ جواب درستی وجود ندارد؛ هرچه هست، فقط داستان‌هایی‌ست برای گفتن.
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
برای چند لحظه برخوردِ بینِ دو بدن اتفاق می‌افتد. برای چند لحظه، تلاقیِ دو ذهن. و برای چند لحظه، اتصال دو روح، بدون هیچ دروغ و نقابی.
من این‌جام. تو این‌جایی. همهٔ من. همهٔ تو. این‌جا، در عشق.
بعد روی تخت دراز می‌کشیم و کمی با هم نفس می‌کشیم. به کریگ نگاه می‌کنم و اشک‌هایش را می‌بینم که روی صورتش جاری شده‌اند. کریگ این‌جاست، همهٔ او دقیقاً روی سطح و من می‌توانم ببینم‌اش.
کریگ می‌گوید: «حس متفاوتی داشت.»
می‌گویم: «آره. حس عشق داشت.»
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
صدای خودم را می‌شنوم که چیزهایی می‌گویم؛ نه چیزهای احمقانه‌ای که از فیلم‌ها یاد گرفته‌ام، بلکه چیزهای واقعی، چیزهایی که از تمرینِ درآغوش‌گرفتن یاد گرفته‌ام. حرف‌های درونم را به زبان می‌آورم. اما لحظه‌ای که کریگ مرا کنار می‌گذارد و چشم‌هایش را می‌بندد، می‌ترسم و احساس می‌کنم دارد مقایسه می‌کند. توی ذهنم به او می‌گویم «اگه الان این‌جا رو ترک کنی، اگه چشماتو ببندی و معلوم بشه که ذهنت با من نیست و با زن‌های دیگه‌ست، قسم می‌خورم که دیگه هیچ‌وقت باهات رابطه برقرار نکنم. به خدا قسم اگه احساس کنم این‌جا رو ترک کردی و…» و حالا دوباره تنهام. من با ترسی که توی ذهنم دارم، تنهام. من دو نفرم: منی که بیرون است، در حال رابطه، و منِ دورنم که خیلی تنهاست. می‌دانم که اگر بخواهم کاملاً حضور داشته باشم، باید حرف‌های درونم را با صدای بلند بگویم. نباید خودم را تسلیم کنم. بنابراین می‌گویم: «نه! این کار رو نکن! برگرد! داری منو می‌ترسونی. همین‌جا بمون، همهٔ تو!» او را به‌سمت خودم می‌کشم. هر دو از تنهایی درآمده‌ایم و با هم‌ایم. کریگ با آن زن‌ها و شکلِ اغواگرانه‌شان نیست. او این‌جاست، با من، با شکلِ اغواگرانه‌ام. بعد از همهٔ این‌ها، دوباره تلاش می‌کنم. من هنوز این‌جام، همهٔ من. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
کریگ آرام می‌آید سمتم. یکهو متوجه می‌شوم که هر دومان داریم از ترس می‌لرزیم. به این فکر می‌کنم که شاید لرزیدن، شکلِ اغواگرانهٔ من است. از روی شانهٔ کریگ، بیرونِ پنجره را نگاه می‌کنم. پرنده‌ها دارند آواز می‌خوانند. هوا آفتابی و روشن است. هیچ چیزی حس تاریکی، ترس، گمراهی یا ناامیدی ندارد. من آن بیرونم، توی روشنایی. بی‌صدا به خدا التماس می‌کنم «خدایا یه کاری بکن! خواهش می‌کنم! کمک‌مون کن! کاری کن این بار متفاوت باشه. اگه متفاوت نباشه، می‌ترسم همه‌چی واسه همیشه تموم شه. خواهش می‌کنم تنهامون نذار!» چند نفس عمیق می‌کشم. من این‌جام، توی بدنم. خودم را به خاطر می‌آورم.
و معجزه‌ای که اتفاق می‌افتد، این است که دیگر ذهنم درگیر مسائل مزاحم نمی‌شود. من خدا نیستم. من فقط یک انسانم، می‌توانم بی‌خیال باشم و به همین حالا بچسبم، هرچه که هست. خودم را آماده می‌کنم. ذهن، بدن، روح. همهٔ من؛ هر آن‌چه که دارم.
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
کریگ آن‌جا ایستاده و منتظر است من چیزی بگویم. یک‌سال‌ونیم است که واقعاً یکدیگر را لمس نکرده‌ایم. ما هنوز یکدیگر را به‌عنوان آدم‌های جدیدی که هستیم، لمس نکرده‌ایم. ترسیده‌ام و ترس را توی چهرهٔ او هم می‌بینم. با صدای بلند می‌گویم: «همه‌چی خوبه. منم ترسیده‌م. بیا این‌جا!» جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
شاید «اغواگری» یعنی همهٔ آن چیزهایی که باعث شدند من فریب بخورم. شاید اغواگر یعنی زن‌های بالغ مثل زیرپوش باشند؛ درست مثل یک کادوی ولنتاین، پیچیده‌شده توی یک کاغذکادو برای هدیه به همسران‌مان. اغواگر تظاهر به ولع و گرسنگی نیست. اغواگر آرایش عجیب‌غریب و کفش‌های پاشنه‌بلند و خم‌شدن روی میز استخر و چیزهای ناراحت‌کنندهٔ دیگر است. اغواگر نوعی از بدن و رنگی از مو است که همهٔ عمرش را صرف نگاه‌کردن به آینه می‌کند؛ عوضِ این‌که به جهانِ بیرون نگاه کند. اغواگر چیزی‌ست که تاجرها به من می‌گویند و من آن‌چه را که می‌فروشند، می‌خرم. بیست سال سعی کردم آن‌طور اغواگر باشم. آن تعریف از اغواگر، چیزی‌ست که من و همسرم را مسموم کرد و دیگر هرگز روی ما تأثیری نخواهد داشت. می‌خواهم سعی کنم بدون هیچ کَلَکی رابطه داشته باشم، بدون درگیرشدن با نوعِ تجاریِ رابطه. شاید مجبور نباشم از رابطه بیزار باشم؛ فقط چون از تعریف آن توسط دنیا بدم می‌آید. ممکن است بتوانم شکلِ درستِ اغواگریِ خودم را پیدا کنم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
من یاد گرفتم که می‌شود حتا کسی را که آزارت می‌دهد، دوست داشت. می‌دانم که می‌شود همزمان به کسی عشق ورزید و به او خیانت کرد. ممکن است من توی آن راهرو به‌سمت آدم مناسبی آمده باشم؟ به‌سمت شریکِ آرامش‌بخش‌ام؟ به‌سمت خودم؟ جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
او آن‌جاست. او از زیراندازِ خودش بیرون نیامد و از این‌جا خارج نشد. او همه‌چیز را آشفته کرد و بعد ایستاد و با رنجِ خودش و رنجِ من و رنجِ بچه‌ها جنگید و اجازه نداد چیزی بترساندش. او هم «سفر جنگجو» را انتخاب کرد. برای همین است که هنوز آن‌جاست، وسط زندگیِ من. او قهرمانِ خودش شد و من، قهرمانِ خودم. حالا هر دو این‌جاییم، با هم… و این خیلی خوب است. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
لباس مربی‌گری‌اش را درمی‌آورد تا آن‌را با لباس مربی‌گریِ دیگری عوض کند. وقتی یکهو شکم و سینه‌اش را آن‌جا توی نور روز می‌بینم، حس عجیبی پیدا می‌کنم. آن‌ها نرم و آهنگین‌اند و به‌وضوح دیده می‌شوند. دلم می‌خواهد بدوم سمتش، دستم را بگذارم روی سینه‌اش، و رو به همهٔ زن‌های خوشرو فریاد بزنم «این مردِ منه!» جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
همچنان به چشم‌های قهوه‌ایِ کریگ نگاه می‌کنم و حس سبک‌سری بهم دست می‌دهد. مثل سکوت است و موسیقی، تقریباً غیرقابل تحمل. تا این‌که چیزی درونم تغییر می‌کند. یکهو حس می‌کنم دلم می‌خواهد کریگ را ببوسم. نمی‌توانم باور کنم که این حقیقت دارد، اما اگر بخواهم با خودم و درونم صادق باشم، باید بگویم که این حس واقعاً وجود دارد. ذهنم شروع می‌کند به مضطرب‌شدن. مطمئنم نمی‌توانم کریگ را ببوسم؛ چون بوسیدن یک بازی‌ست برای چیزهای بیش‌تر. یک بوسه، برداشتنِ همهٔ میله‌هایی‌ست که ساخته‌ام تا امنیت داشته باشم. حس می‌کنم دارم تجزیه می‌شوم. من دیگر توی چشم‌هایم، توی چشم‌های کریگ، یا توی فاصلهٔ بین‌مان نیستم. من برگشته‌ام به درونِ خودم. اما به جای این‌که آن‌جا تنها گم شوم، کریگ را هم به داخل دعوت می‌کنم و اجازه می‌دهم صداهای درونم به گوش او هم برسند. می‌گویم: «دوست دارم الان ببوسمت، اما می‌ترسم، چون نمی‌خوام پیش‌روی کنیم. باید خودم باشم تا بتونم قدم بعدی رو بردارم.» جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
«ممنونم که اومدی. چیزِ دیگه‌ای ازت نمی‌خوام. فقط یه دقیقه پیشم باش.» بعد دست‌هایش را باز می‌کند و من می‌روم توی بغلش. آرام بغلم می‌کند؛ پس کلی فضا دارم تا نفس بکشم. بعد از چند لحظه کاملاً رهایم می‌کند و این منم که می‌توانم تصمیم بگیرم کِی بغل تمام شود. من هم رهایش می‌کنم، روندِ بغل‌کردن‌مان زیادی رمانتیک نیست، اما امن است. ما هر دو مراقب هم‌ایم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
«من این‌جام کریگ! این خودِ واقعیِ منه. خودِ واقعیِ من نوع بغل‌کردن‌تو دوست نداره. ترجیح می‌دم به‌خاطر کسی‌که واقعاً هستم، ازم متنفر باشی تا این‌که به‌خاطر کسی‌که نیستم، دوسم داشته باشی.»
هنوز توی فکرهام غرقم که کریگ می‌گوید: «منطقیه که همچین حسی داشته باشی. خیلی می‌ترسم که از دستت بدم. هر روز با این ترس زندگی می‌کنم که یه روز ترکم کنی. من فقط می‌خوام بهت بچسبم. باید به جای گرفتنت، بهت می‌گفتم که چه حسی دارم.»
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
یک لحظه با خودم فکر می‌کنم نکند چیزی در درونِ من ایراد دارد؟ نه. شاید من فقط زنی‌ام که به‌خاطر نوع سیم‌پیچی‌اش، دوست دارد طور خاصی در آغوشش بگیرند. ممکن است این موضوع برای شوهرش اهمیت و معنا داشته باشد. ممکن است آن مرد بخواهد این‌را بداند؛ چون می‌خواهد همسرش حس امنیت، عشق، و شادی داشته باشد. شاید هم نه. ممکن است همین الان هم بداند و به این نتیجه رسیده باشد که نیازهای خودش مهم‌ترند. کریگ می‌تواند برای تمام چیزهایی که گفته‌ام، از من متنفر شود. همین‌طور که دست‌هاش را از روی کمرم برمی‌دارد، به این فکر می‌کنم که ممکن است برای همیشه از دستش بدهم. اما… اما ازدست‌دادنِ او بهتر از این است که خودم را دوباره و برای همیشه از دست بدهم. دیگر هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شوم. این همهٔ چیزی‌ست که می‌دانم. من ترسان و مضطرب، و درعین‌حال آسوده‌ام. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
«می‌دونم داری سعی می‌کنی که دوسِت داشته باشم، ولی این به من حس دوست‌داشتن نمی‌ده. من می‌خوام به محبت دعوت شم، نه این‌که به دام‌ش بیفتم. وقتی منو بغل می‌کنی، حسِ بی‌میلی دارم و اذیت می‌شم. بعدش، واسه انجام کاری که تو می‌خوای، حسِ یه زنِ هرزه بهم دست می‌ده. این روند واسه هیچ‌کدومِ ما خوب نیست. نیاز دارم درکم کنی و به من با همین نوع سیم‌پیچی احترام بذاری. تو نمی‌تونی بهم حمله کنی. باید بدونی که من نیاز دارم انقدر محکم بغلم نکنی. این‌جوری احساس می‌کنم منو توی تله انداختی و نمی‌تونم فرار کنم. این‌جوری قدرتِ منو می‌گیری. من از تو کوچیک‌تر و کم‌زورترم و نمی‌خوام هر بار که بغلم می‌کنی، به این موضوع فکر کنم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
من تسلیم نشدم. درعوض خودم را نشان دادم و به خودم احترام گذاشتم. با احترام‌گذاشتن به خودم، حتا به آن مرد و فضای بین‌مان هم احترام گذاشتم. من به او یادآوری کردم که هر دو ما انسان هستیم. من توی چشم‌هایش نگاه کردم و گفتم «من این‌جام! من بیش‌تر از اون چیزی‌ام که تو می‌تونی ببینی. من یه روح، یه ذهن، و یه بدنم… و تمامِ من می‌گه: نه! این کار رو با من نکن!» من توی چشم‌های یک مرد نگاه کردم و خودم را به او شناساندم. من خودم را معرفی کردم و توی آن معرفی، او هم خودش را به خاطر آورد. او خودش را در من دید، و به‌خاطر همین انگشت‌هایش را پایین آورد. چشم‌های او می‌گفتند «منو ببخش که درست ندیدمت.» همان‌جا می‌ایستم و فکر می‌کنم آیا می‌توانم کاری را که با یک غریبه کردم، با همسرم هم بکنم؟ جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
مهم نیست چه احساسی دارم، مهم این است که دیگر تظاهر نمی‌کنم. احساسِ این لحظه‌ام، ترس و درعین‌حال عصبانیت است. یک زن حق دارد سگش را برای قدم‌زدن بیرون ببرد؛ بدون این‌که حضور غریبه‌ای آزارش بدهد. احساس می‌کنم از «ترسیدنِ از مردها» خسته شده‌ام. پس همان‌جا، توی پیاده‌روی جلوی خانه‌ام، پذیرای یک به‌هم‌پیوستگی می‌شوم. به جای برگشتن و رفتن، مصمم و با تمام توانم، به چشم‌های آن مرد زل می‌زنم و با دست چپم به او اشاره می‌کنم و با صدای بلند می‌گویم: «نه. این کار رو نکن! این کار رو نکن! با من این کار رو نکن!» جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
ازدواج باید باعث شه آدما همدیگه رو بشناسن و به واقعیتِ هم پی ببرن، که دقیقه‌به‌دقیقه صمیمیت بین‌شون بیش‌تر و بیش‌تر شه، نه این‌که با گذشت هر دقیقه از هم دور و دورتر شن. کریگ‌ام داره رو این مسئله کار می‌کنه. اون داره تمرین می‌کنه از واژه‌هایی استفاده کنه که بتونه راحت‌تر نیازها و احساساتش رو بیان کنه؛ نه این‌که فقط با بدنش این کار رو بکنه. چیزی‌که راجع‌به رابطهٔ جنسی یاد گرفتی، تاریک، شرم‌آور و غیرشخصیه. کریگ‌ام همین‌طور. هر دو شما یاد گرفتین که راهی هستین برای برآورده‌کردنِ نیازهای آدما، نه راهی برای دادن و دریافتِ عشق. شما اینو توی زیرزمین‌ها، و با کُلی الکل و شرم، یاد گرفتین. به‌خاطر همینه که الان بین‌تون یه‌عالمه شرم هست. واسه همینه که کُل این مسائل رو رد می‌کنین. خیلی چیزا هستن که شما دوتا باید فراموش کنین. شما بارها با هم رابطه داشتین اما هیچ‌وقت صمیمیت نداشتین. هر دو شما تو ابتدایی‌ترین نقطه قرار دارین. شما هنوز تو کوهپایه‌این. تو به کریگ گفتی که اشکال نداره دوباره بغلت کنه. بیا تو همین نقطه از کوه بایستیم؛ هر قدر که طول بکشه. تو نیاز داری آروم پیش بری تا احساس امنیت کنی. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
فکرا و احساسات تو درست‌ان. تو می‌تونی هر طور که می‌خوای فکر کنی. فکرات منطقی‌ان و نباید به‌خاطر اونا شرمنده باشی. اما لازمه با کریگ هم درباره‌شون حرف بزنی، یا با هرکی که باهاش صمیمی هستی. دقیقاً اون‌موقع، همون لحظه، باید به احساساتت اعتماد کنی و در مورد اونا حرف بزنی. وقتی ذهنت یه چیزی می‌گه و بدنت چیز دیگه، به این می‌گن گُسست. دارم راجع‌به پیوستگی حرف می‌زنم گلنن؛ وقتی‌که افکار و کارهات ذهن و بدنت رو هماهنگ می‌کنیم تا با هم کار کنن. وقتی حس ترس داری یا فکر می‌کنی فقط و فقط نقش یک وسیله رو بازی می‌کنی، به حس دیگه‌ای تظاهر نکن. با همهٔ وجودت حقیقت رو بگو. اشکالی نداره که چه حسی داری، ولی اشکال داره که به چیز دیگه‌ای تظاهر کنی. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
«اعتماد زمان می‌بره. صمیمیتِ بین دو نفر، یه کوهه… و رابطهٔ جنسی، قلهٔ این کوه. تو و کریگ، درحال‌حاضر، پایین‌ترین نقطهٔ این کوه‌این. شما نمی‌تونین با پریدن به‌سمت قله شروع کنین، قبلاً اینو امتحان کردین. شما فراموش کردین برین بالا. بالارفتن زمانیه که متصل می‌شین. هر بار یه قدم. چیزی‌که اوله، اول. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
مشکل این‌جاست که «دوست‌داشتن با بدنم» منو به فکر رابطهٔ جنسی می‌ندازه. من با این فکر فلج می‌شم. نمی‌تونم تصور کنم که یه روز دوباره بتونم به کریگ اعتماد کنم و باهاش رابطه داشته باشم. رابطهٔ جنسی هیچ‌وقت برام سودی نداشته، فقط عذابم داده. چرا باید دوباره برگردم سمتش؟ دلیلی نداره. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
ما تکه‌های پراکندهٔ یک پازل‌ایم؛ بنابراین وقتی به هم آسیب بزنیم، درواقع به خودمان آسیب زده‌ایم. می‌گویم که به‌گمان من، بهشت، تکمیلِ همین پازلِ پراکنده است. بااین‌حال از آن‌ها می‌خواهم منتظرِ به‌هم‌پیوستگیِ جهانِ دیگر نباشند. ازشان می‌خواهم بهشت را بیاورند همین‌جا. و روی زمین، حکم خداوند را جاری کنند. چطور؟ همین‌که با هر کدام از بچه‌های خدا مثل خانواده‌مان رفتار کنیم. به آن‌ها می‌گویم شجاع باشید! هر کدام از شما یکی از بچه‌های خداست. مهربان باشید تا دیگران هم مهربان باشند. ما به یکدیگر تعلق داریم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
ما به کلیسایی نیاز داریم تا کمک‌مان کند که دوست‌داشتنِ خودمان را بدون شرمساری، دوست‌داشتنِ دیگران را بدون دستور، و دوست‌داشتنِ خدا را بدون ترس تمرین کنیم. کلیسایی که به من و بچه‌هایم اجازهٔ نفس‌کشیدن بدهد و هرگز اختلاف عقیده، تردیدها، یا سؤال‌های ما را سرکوب نکند. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
کشیش می‌گوید که این‌جا نیست تا بین خدا و مردم مانع ایجاد کند؛ او این‌جاست که موانع را از سر راه بردارد. او راجع‌به نیازداشتن به اعتقادی صحبت می‌کند که نه بسته و ستیزه‌جو، بلکه باز و پذیرا باشد. او دربارهٔ دوست‌های مسلمان، ملحد و یهودیِ خودش صحبت می‌کند، این‌که هر کدام حکمت و دانایی دارند و این‌که او چطور نیازمند حکمت آن‌هاست. او به رهبران داخلی و جهانی که بیلیون‌ها خرج جنگ و چیزی ناچیز خرج صلح و آرامش می‌کند، هشدار می‌دهد. به مسیحیانی که برای کاهش مالیات ثروتمندان، مذاکره می‌کنند و دربارهٔ مسائل مربوط به فقرا، سکوت. او از گشت دیشب‌اش با نور شمع می‌گوید که به نوجوان سیاه‌پوستی برخورده بود که موقع رفتن به خانهٔ دوستش، یک همسایهٔ فلوریدایی را کُشته بود. او این موضوع را اشتباه نمی‌داند، بلکه آن‌را نتیجهٔ مستقیم تجارت ترس و پررنگ‌بودنِ نژادپرستی معنا می‌کند. او به حضار سفیدپوست التماس می‌کند که این مشکل را در نظر بگیرند. این خطابه شجاعانه است. به‌شکل بی‌رحمانه‌ای پُر از مهر است و تأثیرگذار. متوجه می‌شوم که کشیش وقتی به خدا اشاره می‌کند، هرگز از ضمیر استفاده نمی‌کند. برای او، خدا یک مرد نیست. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
می‌گویم که ما می‌توانیم انتخاب کنیم جذاب و تحسین‌برانگیز باشیم، یا دوست داشته شویم و واقعی باشیم. باید تصمیم بگیریم. اگر انتخاب کنیم که جذاب و تحسین‌برانگیز باشیم، باید ظاهرمان را بفرستیم تا ما را زندگی کند. اگه انتخاب کنیم که دوست داشته شویم و واقعی باشیم، باید خودِ واقعی و حساس‌مان را بفرستیم. این تنها راه است، چون برای دوست‌داشته‌شدن، اول باید شناخته شویم. اگر انتخاب‌مان این باشد که خودِ واقعی‌مان را به همه نشان دهیم، آسیب خواهیم دید. ما در هر دو صورت آسیب می‌بینیم. پنهان‌شدن درد دارد، علنی‌بودن هم همین‌طور. دردِ علنی‌بودن کم‌تر است، چون هیچ دردی به اندازهٔ شناخته‌نشدن، آسیب‌زننده نیست. جالب است که خودِ واقعیِ ما محکم‌تر از ظاهرمان است. خودِ حساسِ من، هرگز ضعیف نبوده. او ساخته شده تا از عشق و رنج، جانِ سالم به در ببرد. حساس‌بودنِ من، قدرتِ من است. قدرتی که به من می‌فهماند هرگز نیاز ندارم پنهان شوم. من همیشه یک جنگجو بوده‌ام جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
آن‌جا کسی به چیزی تظاهر نمی‌کرد؛ و این رهایی از اجرای نقش بود. قوانینی وجود داشت که به ما یاد می‌داد چطور خوب گوش کنیم و با مهربانی صحبت کنیم. ما یاد گرفتیم چطور احساسات‌مان را برقصیم، نقاشی کنیم و بنویسیم؛ به جای این‌که آن‌ها را بخوریم، بنوشیم و قورت بدهیم. هر وقت می‌ترسیدیم، همیشه دست‌هایی بود که آن‌ها را بگیریم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
اعتیاد مکان کوچک و امنی‌ست برای پنهان‌شدن؛ جایی‌که آدم‌های حساس، برای فرار از عشق و رنج، توی آن فرو می‌روند. آن‌جا دست کسی به ما نمی‌رسد؛ جای‌مان امن است. اما از آن‌جا که عشق و رنج، تنها چیزهایی هستند که ما را رشد می‌دهند، به‌محض این‌که پنهان می‌شویم، شروع می‌کنیم به تحلیل‌رفتن، به کم‌شدن، تمام‌شدن، به مُردن. قفسی که من ساختم تا از خودم در برابر سمّ جهان محافظت کنم، اکسیژن مرا هم دزدید. نمی‌دانستم به دیده‌شدن و شناخته‌شدن هم مثل هوا نیاز دارم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
من از عشق آمده‌ام، خودِ عشق‌ام، و به عشق باز خواهم گشت. عشق ترس را دور می‌کند. زنی که هویتِ واقعیِ خودش را به دست می‌آورد، جنگجوی عشقی‌ست با قوی‌ترین قدرتِ روی زمین. هیچ تاریکی و رنجی نمی‌تواند این جنگجو را از پا دربیاورد. همین‌طور که به این چیزها فکر می‌کنم، ناخودآگاه پشتم صاف می‌شود، نفس عمیقی می‌کشم و آرام می‌خندم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
بزرگ‌شدن ناخوشایند است. شفای من پوست‌انداختنِ من است، آرام و عریان و آسوده در پیشگاه خدا؛ همان‌طور که در بُعد حقیقی‌ام عریانم. هنوز آن‌قدری که باید، شایسته نیستم. و حالا ایستاده‌ام: جنگجو، عریان، آماده برای جنگ، قوی، نیک‌خواه و کامل؛ نه نیازمندِ کامل‌شدن. فرستاده شده‌ام تا بجنگم؛ برای هر چیزی‌که ارزش‌اش را داشته باشد: حقیقت، زیبایی، محبت، آرامش و عشق. برای رژه‌رفتن میان عشق و رنج، با قلبی گشوده و چشم‌هایی بینا، برای ایستادن توی خرابی‌ها، و باورِ این‌که قدرتِ من، نورِ من، حقیقتِ من و عشقِ من، قوی‌تر از تاریکی‌ست. حالا دیگر اسم خودم را می‌دانم: جنگجوی عشق. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
به مصیبت‌هایی فکر می‌کنم که زن‌ها با آن مواجه‌اند. چطور هر وقت بچه مریض می‌شود، مرد خیلی راحت خانه را ترک می‌کند؟ یا وقتی یکی از والدین می‌میرد، یا خانواده از هم می‌پاشد، این زن‌ها هستند که سختی‌ها را به دوش می‌کشند؟ آن‌ها که با وجود اندوه خودشان، کارهایی برای اطرافیان‌شان انجام می‌دهند که ازخودگذشتگی‌ست. وقتی اطرافیان‌شان ناتوان می‌شوند، زن‌ها بیماریِ آن‌ها را در آغوش می‌گیرند و به یک پرستار تبدیل می‌شوند. آن‌ها ناراحتی، عصبانیت، عشق، و آرزوی داشتنِ خانواده را با خودشان حمل می‌کنند. آن‌ها خیلی زود یاد می‌گیرند که چطور حال خودشان را موقع مواجهه با مشکلات، خوب نشان دهند؛ درست وقتی‌که سنگینیِ اندوه، شانه‌هاشان را می‌لرزاند. آن‌ها همیشه در مقابل ناامیدی، آواز حقیقت، عشق و رستگاری سرمی‌دهند. آن‌ها همکارِ خستگی‌ناپذیر، وحشی و بی‌رحم آفرینش خدا هستند، و از هیچ، دنیای زیبایی می‌سازند. یعنی زن‌ها همیشه جنگجو بوده‌اند؟ جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
ترس، عشقِ حقیقی را نمی‌پوشاند؛ همان‌طور که ابرهای در حال گذر، ستاره‌ها را نمی‌پوشانند. می‌دانم چطور باید راه خودم را برای بازگشت به حقیقت، عشق، آرامش، و خدا پیدا کنم. همهٔ کاری که باید انجام بدهم، این است که آرام باشم، نفس بکشم و منتظر بمانم تا ترس و ابرها عبور کنن. حالا دیگر اتاق برای جادادنِ عشقِ توی سینه‌ام خیلی کوچک شده. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
نبخشیدنِ کریگ یه دکمهٔ راحتیِ دیگه‌س. ما با هم فرقی نداریم. ما عین هم‌ایم. ما تیکه‌های پراکندهٔ یه پازل‌ایم که این پایین گم شدیم. همه از پیوستن به منشأمون ناامیدیم و داریم سعی می‌کنیم اونو جاهای دیگه‌ای پیدا کنیم. از جسم‌مون و الکل و غذا برای جبران تنهایی‌مون استفاده می‌کنیم، اما نمی‌دونیم که این پایین تنهاییم، چون قرار بوده تنها باشیم. چون تیکه‌تیکه‌ایم. انسان‌بودن، ناکامل‌بودنه و دائما اشتیاق‌داشتن برای پیوستنِ دوباره. بعضی پیوستن‌ها فقط به کمی صبر نیاز دارن. "
به مریم مقدس فکر می‌کنم که سال‌ها پیش اشاره می‌کرد بروم سمتش. «بیا! بیا این‌جا. بیا پیش من گلنن. بیا!»
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
من نمی‌تونم شاهدِ منصفِ عشق برای تو باشم. عشق چیزیه که تو از اون ساخته شدی و رحمت واسه همه بی‌منته. رحمت و ارزشمندبودن از آنِ توئه. "
رحمت هیچ رفع مسئولیتی نمی‌کند؛ بلکه خودِ حقیقت است، برای همه یا برای هیچ‌کس. ارزشِ رحمت برای من، رحمت برای کریگ است. اما همان لحظه که رحمت را برای کریگ در نظر می‌گیرم، ذهنم پُر می‌شود از یک سری تصویر. انگار من یک قُلک‌ام و کسی در من سرمایه‌گذاری می‌کند. سرمایه‌گذاری‌ها، تصویر زن‌هایی‌ست که کریگ طی سال‌ها با آن‌ها بوده. پس این‌جاست که عشق می‌پرسد «اگه رحمت برای تو حقیقت داره، و اگه برای کریگ هم همین‌طور، آیا برای اونا هم حقیقت داره؟» این‌طور است که می‌فهمم رحمت، یک چیز وحشتناک اما درعین‌حال زیباست. ارزش عشق خیلی زیاد است. ارزشش برای من این است: "باید تظاهرکردن به این‌که من با کریگ و اون زن‌ها فرق دارم رو بذارم کنار.
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
به خاطر می‌آورم که روی تخت پدر و مادرم نشسته بودم و فکر می‌کردم آیا ارزش دوست‌داشته‌شدن را دارم؟ واردشدن به آن کلیسای کوچک را به یاد می‌آورم. این‌که مریم مقدس و خانواده‌ام جواب سؤالم را این‌طور دادند: بله. بعد خلیج مکزیک جوابم را داد: بله. امشب آسمان جوابم را داد: بله، بله، بله. توی آسمان، تنها جواب حقیقی «بله» است. حقیقت رحمت است و رحمت، هیچ استثنایی ندارد. من کسی‌که آن کارها را کرده، نیستم. و اگر آن‌را به‌عنوان حقیقتِ خودم قبول دارم، پس باید این‌را هم قبول داشته باشم که کریگ هم کسی نیست که آن کارها را کرده. نیاز دارد که این‌را به او هم بگویم. "تو اونی نیستی که فکر می‌کنی. خدا دوسِت داشته، دوسِت داره، و دوسِت خواهد داشت. من نمی‌دونم که باهات می‌مونم یا نه، نمی‌دونم دوباره بهت اطمینان می‌کنم یا نه، اما می‌تونم حقیقت رو وقتی تو فراموشش کردی بهت بگم. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
آیا عشقِ تمام‌عیار واژهٔ درستی‌ست؟ به نظر می‌رسد یک جواب «بله» یا «نه» کافی باشد. اما سؤال کریگ، جواب طولانی‌تری می‌طلبد. «می‌تونی منو ببخشی گلنن؟» شاید دارد می‌پرسد «خدا منو می‌بخشه گلنن؟» شاید قبل از این‌که بداند من می‌توانم دوستش داشته باشم یا نه، نیاز دارد بداند ارزش دوست‌داشته‌شدن را دارد؟ جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
به آن‌هایی فکر می‌کنم که به نظر می‌رسد خیلی به خدا نزدیک‌اند، همان‌هایی که معمولاً لباس خاصی نمی‌پوشند و روی مبل‌های کلیسا نمی‌نشینند، آن‌ها لباس معمولی می‌پوشند و روی صندلی‌های تاشوی جلسات خودشناسی می‌نشینند. آن‌ها دیگر از تزئین خودشان خسته شده‌اند. آن‌ها همان‌هایی هستند که دیگر تظاهر نمی‌کنند. همان‌هایی که می‌دانند رنج آن‌ها را به پایین‌ترین لایه رسانده، و پایین‌ترین لایه، آغاز یک زندگیِ صادقانه و سفر روحی‌ست. آن‌هایی که وجود دارند و می‌دانند هر چیزِ پنهان‌شده، درست مقابل چشمان خداست. آن‌ها چیزی را می‌پرسند که آن روز کریگ توی دفتر روانپزشک از من پرسید. «فقط می‌خوام بدونم دوباره می‌تونی منو بشناسی و دوسم داشته باشی یا نه؟» بله. خدا بی‌مُزد و منت دوست‌مان دارد. اما «بله» های ما در مورد یکدیگر، سخت‌تر به دست می‌آیند. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
آدم‌های مذهبی، همیشه از موردِ‌رحمت‌قرارگرفتن، خیلی خوشحال و شگفت‌زده می‌شوند. یعنی همان‌هایی که ما از عبور از حلقه‌هاشان خسته می‌شدیم؟ ما آن‌ها را ساختیم. ما فراموش کردیم که خالق ما، ما را انسان آفریده، و این خوب است. شاید بهترین موهبت همین باشد که انسان آفریده شده‌ایم. ما شرمنده‌ایم از طرح کسی‌که ادعا می‌کنیم او را می‌پرستیم. ما آشفتگی‌هامان را کنار می‌گذاریم و قبل از این‌که خودمان را به خدا نشان بدهیم، تردیدها، مغایرت‌ها، عصبانیت، و ترس‌هامان را پنهان می‌کنیم. مثل این می‌مانَد که برای انجام یک عکس رادیولوژی، لباس‌شب بپوشی و آرایش کنی. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
دارم فکر می‌کنم ما نیاز داریم لمس شویم تا به جسم‌مان برگردیم؟ تا به خودمان ثابت کنیم که وجود داریم؟ که واقعی هستیم؟ که فرود آمده‌ایم؟
او از این‌که همان‌طوری که بود دوست داشته می‌شد، متعجب و شگفت‌زده است. من هم همین‌طور.
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن