مجموعه داستان خارجی

خاتون تبریز

سپیده‌دم هنگامی که اردوی مغول صف بیاراست،‌ به گمان جلال‌الدین چنان آمد که شب هنگام نیروی کمکی بر مغول رسیده است. او اشتباه نمی‌کرد، دریایی از جنگ‌جویان مغول مقابل دیدگان غشون‌اش عیان بود. تا جلال‌الدین به خود بجنبد و سپاه‌اش را به مقاومت و استقامت بخواند، اغلب مردان سپاهش پا به فرار گذاشتند. نعره جلال‌الدین در صحرا پیچید...

غلام خاتون
دنیای نو
9789640446423
۱۳۸۹
۴۸۸ صفحه
۴۹۹ مشاهده
۰ نقل قول