رمان ایرانی

ویرانه‌های هوس

نمی‌دانم اینجا که ایستاده‌ام کجاست. امروز دیگر از دانستن و ندانستن گذشته‌ام. امروز دیگر می‌توانم بدون تلاطم، همه‌ی آن سال‌ها را مرور کنم. و شاید با مرور تمام آن خاطرات، خواستن‌ها و بدست آوردن‌ها را معنی کنم. من اینجا ایستاده ام و می‌دانم که در پشت سر، ویرانه‌ای بیش نیست: ویرانه‌ای ساخته از هوس!

شادان
9789647259446
۱۳۸۸
۴۱۶ صفحه
۲۸۲۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریده نجفی (مشیری)
بر بال باد
بر بال باد
دختر مهاجر
دختر مهاجر از "دختر مهاجر" برایم بگو... او که میان دوست داشتن و رسم زمانه، می‌باید یکی را انتخاب می‌کرد. و او عشق را برگزید... و ایمان به عشق، در او جانی تازه دمید. تا همراه کس که دوستش دارد، بایستد و یکی شود... هر چند که این انتخاب برایش عواقبی نیز داشت! اثری تازه از نویسنده کتاب "افسانه"
چشم‌های سرگردان
چشم‌های سرگردان
هرگز عاشق نشو مسیحا
هرگز عاشق نشو مسیحا من دیگر، بزرگی این دنیا را باور ندارم و فکر می‌کنم که بزرگی، در دستان تقدیر است. نگاه کن! خوب نگاه کن! ببین که چگونه سرانگشتان تقدیر تمامی ما را بازی می‌دهد و مثل طفلی بی‌پناه در هر گوشه‌ای که بخواهد، می‌نشاند. سرنوشت من و تو، امروز چه اندازه گره خورده است به سال‌های دورتر و آن هنگام که نه ...
مشاهده تمام رمان های فریده نجفی (مشیری)
مجموعه‌ها