جزیره سرگردانی
رمان ایرانی

جزیره سرگردانی

... قریب دو هفته است جلال مرده. دانشجویان می‌دانند که سیمین حتما سر کلاس خواهد آمد. تالار پر است. حتی در درگاهها دانشجو نشسته. عده‌ای ایستاده‌اند. چند تا دختر با چادر سیاه و تعدادی روحانی هم هست. سیمین با لباس سر تا پا سیاه و توری که به سر انداخته تو می‌آید. مثل همیشه آرایش نکرده.

خوارزمی
۹۷۸۹۶۴۴۸۷۰۱۷۰
۱۳۸۰
۳۳۰ صفحه
۱۹۳۱ مشاهده
۴ نقل قول
رمان های مشابه

آدم خودش نمی‌فهمد اما رنگ‌ها منظره‌ها ، لمس‌ها ، بوها و مزه‌ها به شرطی که حواس را بنوازند دلهره را می‌رانند.


هستی می‌خواهم بدانم که خدا این شانه‌ها را برای چه به تو داد ؟
_که بار زندگی را به دوش بکشم.
نه دختر برای انکه بالا بیندازی… سخت نگیر ،یک کار بگویم می‌کنی ؟
_بگو
وقتی تنها هستی بلند بلند بخند،کم کم خندیدن را یاد می‌گیری!


مردها چه آسان دروغ‌های خاص را باور می‌کنند؟ دروغ هایی که برتریشان را بنمایاند و غرورشان را ارضا کند!


امتیاز کاربران مشاهده همه
NARGESGOL
NARGESGOL
Leili Nour Shams
Leili Nour Shams
Shima
Shima
vaash
vaash
minaamiri0406
minaamiri0406
shamloom
shamloom
سیمین دانشور
صفحه نویسنده سیمین دانشور
۶ رمان سیمین دانشور نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود‏.‏ سیمین دانشور در هشتم ارديبهشت ماه سال ۱۳۰۰ در شیراز به دنیا آمد.‏ تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه‌ انگلیسی «مهر آیین» به پایان برد. دانشور سپس برای تحصیل در رشته‌ زبان ...
شهری چون بهشت
شهری چون بهشت یادگاری است از دوران سیاه اختناق و نموداری است از اجتماعی که در آن زیسته‌‌ام و زندگی را تجربه کرده‌ام. بیشتر شخصیت‌های داستان‌هایش واقعی است و با آن‌ها شخصا برخورد داشته‌ام.
سووشون
سووشون صدای شیهه سحر از باغ آمد. زری می‌دانست که خسرو پیش از مدرسه رفتن به طویله سر خواهد زد. سحر را به باغ خواهد آورد و در باغ رها خواهد کرد. خان‌کاکا به صدای شیهه سحر پا شد و پشت پنجره‌ی تالار رفت و به باغ نگاه کرد و گفت:«عجب قشنگ شده، حیوان مثل طلا می‌درخشد! چه غلتی روی ...
ساربان سرگردان
ساربان سرگردان سلیم فرخی گیج شد هر قدمی که برای یافتن هستی، برای نجاتش، برای پیدا کردن سرنخی در جستجوی شخصیت او برمی‌داشت گیج‌ترش می‌کرد. جغرافیای ذهنش جهت‌یابیش را چنان گم کرد که عاقبت به حس لامسه بسنده کرد و به ازدواج با نیکو تن داد.
به کی سلام کنم
به کی سلام کنم واقعا کی مانده که بهش سلام بکنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسمعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده، گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت، و عنکبوت هم مرد و حالا چه برفی گرفته، هر وقت برف می‌بارد دلم همچین می‌گیرد که می‌خواهم سرم را بکوبم به دیوار...
مشاهده تمام رمان های سیمین دانشور