رمان ایرانی

تقدیر این بود که

باد سردی وزیدن گرفت و چند برگ زرد پاییزی روی قبرها را پوشاند. همراه با صدای کلاغ‌ها که از دور شنیده می‌شد قلب‌هامان با تپش سوزناکی مرثیه‌سرایی می‌کرد، مرثیه‌ای غمگین برای مرگ مادر.

9789649673646
۱۳۸۶
۵۷۸ صفحه
۵۶۰۷ مشاهده
۱ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۱ رمان نویسنده 30 رمان ازجمله: کسی پشت سرم آب نریخت/ یادش بخیرنازلی/ دوآتیشه/ ازلج تو/ یکی رادوست می دارم/ قرارنبود
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
چله‌نشین عشق (مینا و پلنگ عاشق)
چله‌نشین عشق (مینا و پلنگ عاشق)
عشق دات کام
عشق دات کام
از لج تو
از لج تو دندان به هم سایید و با لج گفت:«اگه قدرشو می‌دونستی حالا نه فقط پسرعموت همه کست بود... چی بگم که از بی‌لیاقتی‌ت از دستمون پرید!» عصبانی و برافروخته از حرف‌های گزنده مادر، با دلخوری گفتم:«همچین آش دهن‌‌سوزی هم نبود! مگه کجا رفته؟ یا رفته شمال یا رفته اروپا... فوق فوقش دو هفته دیگه برمی‌گرده! چقدر بی‌خودی شلوغش می‌کنین مامان؟» صاف ...
راز بقا (به تلخی زهر 4 و 5 )
راز بقا (به تلخی زهر 4 و 5 ) خودش هم نمی‌دانست بر مبنای کدام دلیل و منطق مستدل و امیدبخشی یک همچین قولی به او می‌داد، اما آن لحظه که در مسیر تندباد حوادث منحوس و تلخ زندگی محنت‌بار و در جدالی نابرابر خود را یکه و تنها می‌دید، ناگزیر بود تا با کلامی قطعی و اطمینان بخش، علی‌رغم تمام آشفتگیها و نابسامانیهای خیال، پا به عرصه تلاش ...
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها