رمان ایرانی

اول این را روشن کنم که می‌خواهم برایتان قصه بگویم. یک قصه تاریخی. می‌توانید فرض کنید که اصلا هیچ یک از شخصیت‌ها واقعی نیستند. راستی هم آن‌ها افسانه‌اند، به خصوص خود «امینه». من در بعدازظهر یک روز پاییزی به فکر او افتادم. یعنی خودم نیفتادم، آن کسی من را به این فکر انداخت که حالا برای خودش کسی شده و بعید نیست به خاطر انتشار این کتاب علیه من شکایت کند. اما فکرش را کرده‌‌ام. اگر وکیل بگیرد و مرا به محکمه بکشاند مدرکی دارم که نشان می‌دهد خودش با همان خط خرچنگ قورباغه‌اش به من نوشته که هر کار خواستم با این قصه بکنم.

علم
۹۷۸۹۶۴۵۹۸۹۴۰۶
۱۳۸۷
۳۸۴ صفحه
۱۲۶۱ مشاهده
۲ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
نسخه‌های دیگر
مسعود بهنود
صفحه نویسنده مسعود بهنود
۱۲ رمان مسعود بهنود نویسنده، روزنامه‌نگار بازیگر[نیازمند منبع] و فیلمساز ایرانی است. وی کارش را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد و آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشته‌است. بهنود به‌عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌است. او بیش از بیست روزنامه و مجله را بنیان نهاده‌است، که هیچ یک از آن‌ها در حال حاضر منتشر نمی‌شوند. ازجمله فیلم‌های او می‌توان به حضور او به عنوان بازیگر و نویسنده در فیلم ...
دیگر رمان‌های مسعود بهنود
خانوم
خانوم
از دل گریخته‌ها
از دل گریخته‌ها از دل گریخته‌ها، در حقیقت از دلی نگریخته‌اند، همچنانند که همه آدم‌ها و همه وقایع که فراموش می‌شوند. آیا اگر دوباره به یادها آورده شوند، در دل‌ها جا می‌گیرند؟ این وسوسه‌ای است که آدمی را وا می‌دارد تا از کنج صندوق‌خانه یاد بیرونشان آورد و بر صفحه سفید بسپارد، شاید دوباره در دل‌ها جایی بگیرند. از دل گریخته‌ها، قصه نیستند که ...
خانوم
خانوم در این داستان "مریم" زنی است که پس از چهار سال از زندان آزاد می‌شود؛ او که دختری تحصیل کرده در فرنگ و از خانواده‌ای اصیل و سرشناس است در زندان با دختری به نام "نرگس" آشنا می‌شود. او پس از رهایی نزد خانواده‌اش و مادرش "خانوم" باز می‌گردد که مادر چندی پس از آزادی او می‌میرد. مریم در بیمارستان ...
این سه زن (اشرف پهلوی - مریم فیروز - ایران تیمورتاش)
این سه زن (اشرف پهلوی - مریم فیروز - ایران تیمورتاش)
کوزه بشکسته
کوزه بشکسته طاهره خانم باریک با صورت زرد لاغر، دو تا ابروی وسمه کشیده پررنگ بالای چشم‌های سیاه گود افتاده، همان طور قرآن می‌خواند و از وقتی قابله نرسیده زائو از حال رفت، کلام خدا را با تاکید بیش‌تری تلاوت می کرد. گویا امید از نرگس بریده بود. هر بار که نور می‌افتاد تو اتاق گویی طاهره خانم ملکه‌ای بود مومیایی شده، ...
مشاهده تمام رمان های مسعود بهنود
مجموعه‌ها