رمان ایرانی

شور عشق (بازی بزرگان)

احساس می‌کردم اراده‌ام دست خودم نیست. کاملا تسلیم او بودم. او می‌گفت و من بی چون و چرا اجرا می‌کردم. چرا این‌طور بود؟ برای این که واقعا عشق او ذهنم رو کور کرده بود یاشاید به این دلیل که هر چی می‌گفت و می‌خواست دقیقا اونی بود که آرزوشو داشتم. اما بالاخره هر چی بود، شیرین بود. در اصل من مطیع خواسته‌های خودم بودم که از زبان او جاری می‌شد.

قطره
9786001190827
۱۳۸۹
۱۴۴ صفحه
۳۱۴ مشاهده
۰ نقل قول