مجموعه داستان خارجی

داستان‌های پراکنده

(Uncollected stories)

برنت گلوله‌ها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلوله‌ها جلو چشم‌های مصمم‌مان می‌درخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا می‌خواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگن‌های قطار نزدیک شد، و کمی که بلندتر شد دیدم جان دارد تلو‌تلو می‌خورد. با خودم گفتم الان است که روی ریل غش کند، اما تعادلش را حفظ کرد و همه‌مان محکم سرجا ایستادیم. قطار نزدیک‌تر می‌شد. صدای وحشی چرخ‌هایش در گوش‌مان می‌پیچید، و من نگاه گنگم را به گلوله‌های روبه‌رویم دوخته بودم.... چشم‌هایم را بستم و همراه جان ادعا کردم. بوق قطار هووو هووو هووو صدا کرد. مطمئن بودم که الان قطار بالای سرمان است. الان است که صدای ترکیدن پوکه‌ها و جهیدن سرب را بشنوم، و فرو رفتن فلز داغ را توی پایم حس کنم...‌

قطره
9786001193088
۱۳۹۰
۲۸۸ صفحه
۸۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
استفن کینگ
صفحه نویسنده استفن کینگ
۲۶ رمان استیون ادوین کینگ نویسنده آمریکایی خالق بیش از ۲۰۰ اثر ادبی در گونه‌های وحشت و خیال‌پردازی است.
دیگر رمان‌های استفن کینگ
منطقه مرده
منطقه مرده زمانی که جان اسمیت از کالج فارغ‌التحصیل شد، دیگر خیلی وقت بود که خاطره روی یخ افتادن ژانویه سال 1953 را فراموش کرده بود. حتی چند سال پیش از آن، یعنی وقتی که دبیرستان را تمام کرده بود، به سختی یادش می‌آمد که در آن اتفاق چه بلایی سرش آمده است. پدر و مادرش هم که اصلا از جریان خبر ...
7 تیرکش (برج تاریک 1)
7 تیرکش (برج تاریک 1) مرد سیاه‌‌پوش به بیابان گریخت و هفت تیرکش تعقیبش کرد. بیابان،پهنه‌ای وسیع، سرآمد تمام بیابان‌ها بود و از هر سو، آسمان بر فراز آن خودنمایی می‌کرد. سفید، خیره‌کننده، خشک و بی‌آب؛ بی‌‌آن‌که در آن سرپناهی یافت شود. در افق کوه‌های مه‌آلود رخ می‌نمود و علف افیونی رویایی شیرین، کابوسی ترسناک و مرگ را به ارمغان می‌آورد. ردیف سنگ‌هایی که نامنظم ...
کوجو
کوجو زندگی برای دونا ترنتون یکنواخت شده بود. هر روز تمام وقتش را با فرزند سه ساله‌اش می‌گذراند. چیزی در آن دهکده کوچک برایش جذاب نبود. تازه دنیا هر روز بخش بیشتری از حضور پسرش را از او می‌گرفت. امسال تد به مهد کودک می‌رفت، بعد هم دبستان و بعد دبیرستان... ناگهان پایش لغزید. چگونه در آن دام فرو رفت، خودش هم ...
رهایی از شاوشنک
رهایی از شاوشنک بعضی از پرنده‌ها برای قفس آفریده نشده‌اند. بال و پرشان نورانی است و نغمه‌هایشان دلنشین و رهایی‌بخش. پیام‌آور آزادی‌اند، نه اسارت. پس باید رهایشان کنی، وگرنه خود راهی برای رهایی خواهند یافت. در قفس را باز می‌کنی تا غذایشان دهی، اما پرواز می‌کنند و می‌روند و دیگر هرگز دستت به آن‌ها نمی‌رسد. اینجاست که باطن آزادی‌خواهت، که خواهان رهایی آن ...
خانه سیاه
خانه سیاه
مشاهده تمام رمان های استفن کینگ
مجموعه‌ها