رمان ایرانی

حصار سکوت

تو رفتی اما نفهمیدی که با رفتنت چه به روز من آمد، تازه فهمیدم چه قدر نیستی، چه قدر توی زندگیم کمی... چه قدر بهت احتیاج دارم. مثل کودکی تشنه محبت توام، مثل بیدی در چنگال طوفان بی‌مهری‌های تو اسیرم، من خودم را گم کرده‌ام بیا و پیدایم کن مانند کویری که تشنه باران است، منم تشنه نگاه توام. تمام دعاهایم برای لمس دست‌های توست و تمام اشک‌هایم برای مورد بخشش قرار گرفتن از جانب توست. آن‌قدر مسکوت خواهم ماند تا دوباره صدایت در گوشم بپیچد و از من بخواهی که تنها برای خودت حرف بزنم...

علی
9789641930402
۱۳۸۸
۴۴۰ صفحه
۹۳۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های عادله خسروآبادی
صدای پای عشق
صدای پای عشق صورتم را به سمتی که اشاره کرده بود گردوندم و چشم تو چشم ارشیا شدم که خشم و غضب ازش زبانه می‌کشید. برای فرار از زیر نگاه ارشیا به سمت بهرام رفتم و با هزار اکراه دستش رو گرفتم و به سمت سالن رفتیم. اونم از فرصت استفاده کرد و جلوی دید ارشیا بوسه‌ای عاشقانه بر دستم نهاد و خیلی ...
مشاهده تمام رمان های عادله خسروآبادی
مجموعه‌ها