مجموعه داستان داخلی

کوزه بشکسته

طاهره خانم باریک با صورت زرد لاغر، دو تا ابروی وسمه کشیده پررنگ بالای چشم‌های سیاه گود افتاده، همان طور قرآن می‌خواند و از وقتی قابله نرسیده زائو از حال رفت، کلام خدا را با تاکید بیش‌تری تلاوت می کرد. گویا امید از نرگس بریده بود. هر بار که نور می‌افتاد تو اتاق گویی طاهره خانم ملکه‌ای بود مومیایی شده، مانده از قرون که گاه سری هم آرام تکان می‌داد. در سراپای سیاهش فقط روکش قلمکار رنگ باخته کتاب آسمانی رنگی داشت. گاه سرش را می‌برد در گوشی بالشی که رها شده بود چیزی می‌گفت. و اتاق پر از صدای ناله نرگس بود و گردیدنش دور رختخواب و از حال رفتنش گاه به گاه. و بی‌تابی مادر ژاندرام، و دلواپسی‌اش از تاخیر افتخارالسادات قابله.

علم
9789644059933
۱۳۸۸
۴۰۰ صفحه
۱۷۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
مسعود بهنود
صفحه نویسنده مسعود بهنود
۱۲ رمان مسعود بهنود نویسنده، روزنامه‌نگار بازیگر[نیازمند منبع] و فیلمساز ایرانی است. وی کارش را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد و آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشته‌است. بهنود به‌عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌است. او بیش از بیست روزنامه و مجله را بنیان نهاده‌است، که هیچ یک از آن‌ها در حال حاضر منتشر نمی‌شوند. ازجمله فیلم‌های او می‌توان به حضور او به عنوان بازیگر و نویسنده در فیلم ...
دیگر رمان‌های مسعود بهنود
این 3 زن (اشرف پهلوی مریم فیروز ایران تیمورتاش)
این 3 زن (اشرف پهلوی مریم فیروز ایران تیمورتاش) این کتاب تاریخ نیست، رمان هم نیست. شاید یک روایت تاریخی بتواند باشد، شاید. این کتاب روایت زندگی 3 زن در تاریخ ایران است. 3 زنی که هر یک به نحوی در تاریخ ایران قبل از انقلاب نقش ایفا کردند. این کتاب مانند ذره‌بینی می‌ماند که تصویر این سه زن در آن‌ها بزرگ شده است. این سه زن در حالی ...
خانوم
خانوم در این داستان "مریم" زنی است که پس از چهار سال از زندان آزاد می‌شود؛ او که دختری تحصیل کرده در فرنگ و از خانواده‌ای اصیل و سرشناس است در زندان با دختری به نام "نرگس" آشنا می‌شود. او پس از رهایی نزد خانواده‌اش و مادرش "خانوم" باز می‌گردد که مادر چندی پس از آزادی او می‌میرد. مریم در بیمارستان ...
275 روز بازرگان
275 روز بازرگان
امینه
امینه اول این را روشن کنم که می‌خواهم برایتان قصه بگویم. یک قصه تاریخی. می‌توانید فرض کنید که اصلا هیچ یک از شخصیت‌ها واقعی نیستند. راستی هم آن‌ها افسانه‌اند، به خصوص خود «امینه». من در بعدازظهر یک روز پاییزی به فکر او افتادم. یعنی خودم نیفتادم، آن کسی من را به این فکر انداخت که حالا برای خودش کسی شده و ...
مشاهده تمام رمان های مسعود بهنود
مجموعه‌ها