رمان خارجی

گربه‌ای در میان کبوتران

(Cat among the pigeons)

هرم
9789649557120
۱۳۸۴
۳۰۴ صفحه
۲۰۵۳ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۱۳ رمان بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
جشن هالووین
جشن هالووین «اگر از من بپرسی، حتما با یک گردن کلفت فرار کرد و رفت.» الپست پاسخ داد: «اگر این طور بود، همه می‌فهمیدند. تو این شهر کوچک مردم کاری ندارند جز این که پشت سر این و آن غیبت کنند! و امکان نداشت مرتیکه را نشناسند.» پوارو پرسید: «کسی بود که به مرگ خانم لولین اسمایت مشکوک باشد؟»
آیینه سرتاسر ترک برداشت
آیینه سرتاسر ترک برداشت خانم آگاتا کریستی بدون شک پرآوازه‌ترین نویسنده داستان‌های پلیسی جنایی در سراسر جهان است. قهرمان بسیاری از داستان‌های او یک کاراگاه باهوش کوتاه قد و بذله‌گوی بلژیکی به نام هرکول پوارو است که نظیر خالق خود، در بین ادبیات پلیسی، شهرت و محبوبیت فراوانی دارد.
ملاقات با مرگ
ملاقات با مرگ خانم آگاتا کریستی بدون شک پرآوازه‌ترین نویسنده داستان‌های پلیسی جنایی در سراسر جهان است. قهرمان بسیاری از داستان‌های او یک کاراگاه باهوش کوتاه قد و بذله‌گوی بلژیکی به نام هرکول پوارو است که نظیر خالق خود، در بین ادبیات پلیسی، شهرت و محبوبیت فراوانی دارد.
شبح مرگ بر فراز نیل
شبح مرگ بر فراز نیل هر دو مرد با دهانی نیمه‌باز،‌ چشمان ندید بدید خود را به دختری دوخته بودند که داشت جلو پست‌خانه از یک رولزرویس قرمز رنگ پیاده می‌شد. دختر، نرم و چابک،‌ از اتومبیل بیرون آمد. کلاه بر سر نداشت و موهای طلایی‌اش به او جلوه خاصی می‌داد. پیراهنی بلند اندام ظریف و زیبایش را پوشانده بود. از حرکاتش معلوم بود ...
مرکب مرگ
مرکب مرگ صدایش با فریاد بلندی اوج گرفت... و فریاد حیوانی وحشتناک دیگری هم از بلا برخاست. از جا بلند شد، برق یک چاقو به چشم خورد... جیغ هولناک در گلو خفه‌شده‌ای از جوجه‌ خروس بلند شد... خون به داخل کاسه مسی می‌ریخت. بلا کاسه در دست دوان‌دوان آمد. جیغ می‌کشید و می‌گفت: خون... خون... خون! تایرزا یکباره دستکش را از داخل ...
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها