رمان ایرانی

دالان بهشت

«این منم، خوشبخت‌ترین زن دنیا، که در تاریک و روشن جاده‌ای که به آسمان وصل می‌شود، در حالی که احساس می‌کنم خود بهشت را در کنار دارم، همراه نیمه دیگر وجودم به دالان بهشت می‌روم.» ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد

ققنوس
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۲۶۰۸
۱۳۸۸
۴۴۸ صفحه
۹۲۵ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده نازی صفوی
۳ رمان Nazi Safavi
دیگر رمان‌های نازی صفوی
برزخ اما بهشت
برزخ اما بهشت یادم هست آن روز وقتی ته راهرو نگاهم بهش افتاد، درست مثل این‌که چشمم به ملکه عذاب بیفتد، بدنم یخ کرد. وحشت وجودم را پر کرد و زانوهایم سست شد و با این‌که تنها نبودم، بی‌اراده قدم‌هایم کند شد. دلم می‌خواست خودم را پنهان کنم و پشت کسی پناه بگیرم و از آن‌جا فرار کنم...
مشاهده تمام رمان های نازی صفوی
مجموعه‌ها