رمان خارجی

لائورادیاس

(The gears with lauradioa)

کارلوس فوئنتس در لائورادیاس تصویری از قرن بیستم را از نگاه لائورادیاس ارائه می‌کند. داستان زندگی لائورادیاس در مکزیک. به دور از پدر او چند سالی را با مادرش می‌ماند. برادرخوانده‌اش سانتیاگو شورشی آنارشیست است. لائورادیاس متاثر از برادر با انقلابی واخورده‌ای ازدواج می‌کند که حاصل آن دو پسر به نام‌های سانتیاگو و دانتون است. سانتیاگو نقاش می‌شود و دانتون کلاش. سانتیاگو نقاش جوان‌مرگ می‌شود و دانتون پسری به نام سانتیاگوی سوم دارد که در آستانه المپیک مکزیک در شورش دانشجویی کشته می‌شود و سانتیاگوی چهارم فرزند هنوز به دنیا نیامده‌اش، داستان را روایت می‌کند در پس هر پیچ داستان، عشقی ناکام و گاه کم‌یاب قرار دارد و داستانی در قالب عشق و دلدادگی حسرت و حرمان و رنج و سرمستی شکل می‌گیرد.

9789645757166
۱۳۸۹
۶۸۸ صفحه
۱۱۷۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های کارلوس فوئنتس
ارکیده‌ها در مهتاب
ارکیده‌ها در مهتاب هیچ یک از دو زن سن مشخصی ندارند، سن‌شان بین 30 تا 60 سال تغییر می‌کند. گاهی جوان شده و به 30 سالگی نزدیک می‌شوند و گاه پیر شده و به 60 سالگی می‌رسند. در تمام طول نمایش‌نامه دولورس مانند یک روستایی مکزیکی مقلد و پیرو مد ظاهر می‌شود: گیسوانش را روی سرش جمع کرده، سنجاق سرش به رنگ ...
نبرد
نبرد بالتاسار بوستوس، روشنفکر آرژانتینی که خواننده آثار فیلسوفان عصر روشنگری است، برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های این فیلسوفان، و به انگیزه عشقی ناممکن و یافتن معشوقی چند چهره و گریزپا، با امواج توفنده انقلاب آزادی‌بخش آمریکای لاتین همراه می‌شود. اما تقابل ناگزیر آن آرمان‌ها با واقعیت‌های این قاره حماسه‌ای را که در تصور این روشنفکر آرمان‌طلب است بدل به ...
آئورا
آئورا زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه‌ای که همه‌چیز در آن بوی گذشته می‌دهد و گویی تنها نیرویی که آن را برپا نگه داشته یادها و نفس‌ها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد: جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی. آئورا، ...
ولاد
ولاد محکوم شد که در اردوگاهی کنار رودخانه تیرناوا زنده‌ به‌گور شود. در امتداد مسیر او را در انظار چرخاندند، در حالی که به باد تحقیر و تمسخر گرفته می‌شد. از میان جماعت جان به دربرده از جنایات بی‌حد و حصرش در حالی عبورش دادند که آن‌ها، وقتی او در غل و زنجیر، ایستاده بر یک گاری و در حالی که ...
زندانی لاس‌لوماس
زندانی لاس‌لوماس آن شب خواب وحشتناکی دیدم. خواب دیدم این جماعت تا ابدالآباد توی خانه من می‌مانند، یکسر این می‌رود و آن یکی می‌آید، نسل پشت نسل، بی‌توجه به سرنوشت فردفرد آدم‌ها، به سرنوشت وکیل شیک‌پوشی که من باشم، یعنی این بچه قرتی لاس‌لوماس د چاپولتپک. آن‌قدر می‌مانند تا من بمیرم. شما هم بخواهید یا نخواهید باید گوش کنید. اگر من زندانی ...
مشاهده تمام رمان های کارلوس فوئنتس
مجموعه‌ها