رمان نوجوان

کشتی سپیده پیما (ماجراهای نارنیا)

(The voyage of the dawn treader)

مرد غریبه با عصبانیت پا به زمین کوبید و گفت: ای احمق‌ها! همین حرف‌ها بود که مرا به این جزیره کشاند، ولی کاش بین را غرق می‌شدم یا اصلا به دنیا نیامده بودم. می‌شنوید چه می‌گویم؟ اینجا رویاها - رویاها، می‌فهمید؟‌ زنده می‌شوند، واقعیت پیدا می‌کنند. نه آرزوها، خواب‌ها.

هرمس
9789647100069
۱۳۸۷
۲۳۲ صفحه
۱۱۸۹ مشاهده
۰ نقل قول
کلایو استیپلز لوییس
صفحه نویسنده کلایو استیپلز لوییس
۱۹ رمان لوئیس در ۲۹ نوامبر سال ۱۸۹۸ میلادی در بلفاست، مرکز ایرلند شمالی به دنیا آمد. تا قبل از ۹ سالگی پدر و مادر و برادرش را از دست داد. او در جنگ جهانی اول زخمی شد و پس از اتمام جنگ جهانی اول، دانشگاهش را به پایان رساند و به تدریس در دانشگاه‌ها پرداخت. در سال ۱۹۲۹ در عقایدش دچار تحول شد و وجود خدا را پذیرفت و دو سال بعد در حین مباحثه با تالکین مسیحی شد. نخستین اثرش ...
دیگر رمان‌های کلایو استیپلز لوییس
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا 4)
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا 4) ماجراهای نارنیا از هفت کتاب مستقل پدید آمده است که خواننده می‌تواند آن‌ها را به دنبال هم و یا جدا از هم بخواند و از حوادث در هم تنیده و تخیل بر‌انگیز آن‌ها لذت ببرد. این هفتگانة جذاب و پرهیجان سال‌هاست که در سراسر جهان با استقبال گرم و روزافزون نوجوانان جهان روبه‌رو شده است.
خواهرزاده جادوگر (ماجراهای نارنیا)
خواهرزاده جادوگر (ماجراهای نارنیا) نویسنده در آغاز داستان می‌گوید: این داستان بسیار مهم است، زیرا معلوم می‌کند که رفت و آمدهای میان دنیای ما و سرزمین نارنیا اولین بار چگونه آغاز شد. دو کودک پلی و دیگوری، در یکی از خیابان‌های قدیمی لندن، در همسایگی هم زندگی می‌کنند. یک بعد از ظهر سرد و نمناک، مشغول اکتشاف خانه‌شان می‌شوند و در یکی از انبارهای خانه، ...
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا)
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا) ماجراهای نارنیا از هفت کتاب مستقل پدید آمده است که خواننده می‌تواند آن‌ها را به دنبال هم و یا جدا از هم بخواند و از حوادث در هم تنیده و تخیل بر‌انگیز آن‌ها لذت ببرد. این هفتگانة جذاب و پرهیجان سال‌هاست که در سراسر جهان با استقبال گرم و روزافزون نوجوانان جهان روبه‌رو شده است.
سفر کشتی بامدادنورد (ماجراهای نارنیا 5)
سفر کشتی بامدادنورد (ماجراهای نارنیا 5) مرد غریبه با عصبانیت پا به زمین کوبید و گفت: ای احمق‌ها! همین حرف‌ها بود که مرا به این جزیره کشاند، ولی کاش بین را غرق می‌شدم یا اصلا به دنیا نیامده بودم. می‌شنوید چه می‌گویم؟ اینجا رویاها - رویاها، می‌فهمید؟‌ زنده می‌شوند، واقعیت پیدا می‌کنند. نه آرزوها، خواب‌ها.
اسب و پسرک او  (ماجراهای نارنیا3)
اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا3) ناگهان از جایی در پشت سرش صدایی مهیب شنیده شد. بند دل شستا پاره شد و مجبور شد برای اینکه فریاد نکشد، زبانش را گاز بگیرد. لحظه‌ای بعد فهمید که صدا از کجا بود: کرناهای تشبان خبر از بسته شدن دروازه‌ها می‌دادند...
مشاهده تمام رمان های کلایو استیپلز لوییس
مجموعه‌ها