رمان ایرانی

بهار برایم کاموا بیاور

حالا هر روز دنبالت می‌گردم، لا‌به‌لای شاخه‌های بلند کاج، زیرزمین، توی خانه برفی و حتی پشت صندلی‌های مینی‌بوس سرک می‌‌کشم. شاید یکی از همین روزها گوشه لباس صورتی‌ات را ببینم و نفس راحتی بکشم. آن وقت مطمئن می‌شوم که گنج را یافته‌ام. می‌بینی؟ تا عید هم برف‌ها آب نمی‌شوند. سلام این را می‌داند. برای همین است که هزار شمع هر شب روشن می‌کند برای این‌که بدون ترق و توروق تا خود صبح بسوزند و من دیگر نترسم. اما من که نمی‌ترسم. فقط نگرانم کامواهایم تمام شوند. آن وقت چه کار کنم؟ هان؟

۹۷۸۹۶۴۸۹۴۴۶۷۹
۱۳۸۹
۱۸۰ صفحه
۳۳۲ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
مریم حسینیان
صفحه نویسنده مریم حسینیان
۲ رمان مریم حسینیان در اول فروردین ۱۳۵۴ در مشهد به‌دنیا آمد. مهندسی خاک‌شناسی خود را از دانشگاه فردوسی مشهد گرفت و کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه پیام نور مشهد. مریم حسینیان از فعالان انجمن ادبیات داستانی خراسان است: او از ۱۳۸۰ عضو هیئت مدیرهٔ ای انجمن و مسئول برگزاری کارگاههای داستان بوده است. حسینیان سال‌هابا مطبوعات مشهد و کشوری همکاری داشته‌است.و هم اکنون کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
دیگر رمان‌های مریم حسینیان
ما این‌جا داریم می‌میریم
ما این‌جا داریم می‌میریم مریم حسینیان در دومین رمان خود چند آدم متفاوت را روایت می‌کند که در خانه‌ای ناچار به تحمل یکدیگرند. حسینیان که رمان قبلی‌اش، بهار برایم کاموا بیاور، نامزد جایزه هوشنگ گلشیری بود، در این رمانش نیز از زن‌ها و البته مردهایی می‌نویسد که در یک «هم‌مکانی» اجباری رویاهای خاصی در سر دارند. از زنی متعصب که کینه خواهر کوچک سرخوشش ...
مشاهده تمام رمان های مریم حسینیان
مجموعه‌ها