رمان ایرانی

درماندگان عشق

ـ ببخشین، ربابه خانم تشریف دارن؟ ـ آن زن قبل از اینکه جواب ما را بدهد، کنجکاوانه سر و وضع و قیافه ما را بررسی کرد و سپس گفت: ـ بله! شماها کی هستین؟ گفتم: من دخترش هستم! نمی‌دانم مادرم درباره من به او چه گفته بود؛ از نگاهش متوجه شدم تا نام مرا شنید، با نگاهی تحقیرآمیز به من گفت: ـ حالا می‌آیی سراغ مادرت! یک مرتبه دلم پایین ریخت، گفتم: ـ چی شده، اتفاقی افتاده!؟ آن زن، لنگه در را به روی ما گشود و از یک دالان تاریک به سمت اتاقی که درش نیمه‌باز بود، هدایتمان کرد؛ از لای در مادرم را به ما نشان داد سرش میان دو زانویش فرو رفته بود، آن خانم او را صدا زد، صدای ضعیف و نامفهومی از داخل اتاق بیرون آمد، از زور نشئگی نای حرف زدن نداشت و نمی‌توانست سرش را بالا بگیرد.

اوحدی
9789646376304
۱۳۸۹
۴۲۴ صفحه
۲۴۲۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حسن کریم‌پور
باغ مارشال 3
باغ مارشال 3 روز اگر زود گذشت و نچیدیم گل سرخ غروب رو نگیریم ز تاریکی شب که سحر می‌رسد از راه و درون چشمش اثر روشن صبح دگری مشهود است. عزیزم، اگر آسمان زندگی‌ات از اختر و ماه‌های تکراری گرفت، بدون شک آسمان دیگری می‌خواهد و ماه دیگری. تو را و همسفرت را به خدا می‌سپارم، یادت باشد خواهی اگر بمان و، ...
من محکوم می‌کنم
من محکوم می‌کنم
رها
رها
بهانه‌ای برای ماندن
بهانه‌ای برای ماندن پدرم یک مزرعه کوچک و یک باغ داشت که با همان زندگی ماها رو که دو برادر بودیم و سه خواهر، می‌گذروند. من از همان دوران نوجوانی دوست داشتم ناخدای کشتی بشم، چون اغلب در تابستان که مدرسه‌ها تعطیل می‌شد می‌رفتم چابهار، نزد داییم. از آنجا بود که به دریا علاقه‌مند شدم. کلاس ششم ابتدایی رو که تموم کردم داییم ...
خیال عشق
خیال عشق
مشاهده تمام رمان های حسن کریم‌پور
مجموعه‌ها