رمان ایرانی

خاکستر عشق

دو چشم آبی خمار، بلور شیشه‌ها را شکست و تا سرخی جگرم عبور کرد. اندامم یکسره به لرزه افتاد، همانند آن هنگامه‌ی غروب در کنار بوته‌ی رز در باغ سه‌هزار متری که روزگاری مسکن و ماوای خانواده‌ی منسجم آقای عبادیان بود. چیزی در درون سینه‌ام به سرعتی هولناک و از مکانش جدا شد. سی بهار عقب‌تر بود، بوته‌ی رز شاهد برگی جنجالی در زندگی ساده و آرامم بود. چهل و نه سال قبل شناگر ماهری بودم در حفره‌ای گهواره‌ای که وسعتش را جهان می‌دانستم، از آب بیرون جسته بودم و همیشه آرزو می‌کردم، ای کاش نجسته بودم، سال‌ها بود نه گهواره‌ای برای خواب کردنم و نه دریایی برای رفع تشنگی‌ام وجود داشت. آن مرد که بود، خورشید من غروب کرده بود. با چه کسی نرد عشق باخته بود. چه کسی گفته بود از دلداده‌ام جدا شوم و سرگردان بمانم؟ گویی جدایی از آن دو چشم تحمل می‌خواست که من نداشتم، باز به چشمان دریاگونه‌اش چشم دوختم، نمی‌دانم دریا را دوست داشتم، یا نه. شاید هم به خاطر چشمان او دریا را دوست داشته باشم.

بدیهه
۹۷۸۹۶۴۶۷۰۱۳۱۱
۱۳۸۰
۴۲۴ صفحه
۷۲۱ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
دیگر رمان‌های شمسی نجاتی
مادر عشق
مادر عشق این کتاب یک رمان است. ساقی دختر جوان و بسیار زیبا، از یک خانوادة فرهیخته، اصیل و متمول، به همسری مردی درمی‌آید که از لحاظ فرهنگی تفاوت‌های زیادی با هم دارند. ساقی که در کنار مادر شوهرش زندگی می‌کند، به زودی متوجه می‌شود با افرادی زندگی می‌کند که کوته‌بین، خرافاتی، نادان و بی‌فرهنگ هستند، به جادو جنبل اعتقاد دارند و ...
مشاهده تمام رمان های شمسی نجاتی
مجموعه‌ها