رمان خارجی

یادداشت‌ها

ساراماگو از سپتامبر 2008 نگارش یادداشت‌هایی را در وبلاگ‌اش آغاز کرد تا دیدگاه‌ها، اندیشه‌ها و حرف‌های ساده‌ای از این در و آن در و هر چه را به ذهن‌اش می‌رسد در آن‌ها بیاورد. این یادداشت‌ها که تا اوت 2009 ادامه پیدا کرد، در 2010 بصورت کتابی درآمد که می‌توان آن را نوعی زندگی‌نامه‌ی خود نوشت او به شیوه‌ای بسیار مدرن دانست، زندگی‌نامه‌ای حاوی اندیشه‌های او درباره‌ی موضوعات گوناگون سیاسی، اجتماعی، تاریخی و هنری با اشاره به رویدادهای روزانه‌ی کنونی و گریزهایی گهگاهی به گذشته‌های دورترش. او این یادداشت‌ها را در روزگارانی نوشته است که هشتاد و شش هفت سالگی‌اش را می‌گذراند، سال‌ها روزنامه‌نگاری و فعالیت سیاسی و اجتماعی را پشت سر داشت، عمده‌ترین رمان‌هایش را نوشته و به چاپ رسانده بود، به آمریکا و اروپا و دیگر نقاط جهان به ویژه به گوشه و کنار وطن‌اش سفرها کرده بود، جایزه ادبی نوبل را برده بود، بنیاد ساراماگو را به کمک همسرش پیلار بنیان نهاده بود و حتی تجربه‌ی مرگ را از سر گذرانده بود، من در شب 22 دسامبر 2007، در ساعت چهار و نیم صبح مردم، و تا نه ساعت بعد جان دوباره نیافتم. به کلی از حال رفتم، از کار افتادن جسم مرا به آخرین نفس‌هایم رساند، به جایی که حتی فرصت خداحافظی هم نگذاشت. هیچ‌چیز به یاد نمی‌آورم. پیلار و خواهر زن‌ام ماریا کنار جسدی بی‌جان که هیچ حرکت و توانی در آن باقی نمانده بود و بیشتر به جنازه‌ای می‌مانست تا موجودی زنده، ایستاده بودند...

نیکو نشر
9789647253475
۱۳۹۰
۳۷۶ صفحه
۱۰۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
ژوزه ساراماگو
صفحه نویسنده ژوزه ساراماگو
۳۹ رمان ژوزه ساراماگو نویسندهٔ پرتغالی برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است.ساراماگو در دهکده‌ای کوچک در شمال لیسبون در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل‌های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشورگناه ...
دیگر رمان‌های ژوزه ساراماگو
خاطرات کودکی
خاطرات کودکی بگذار کودک درونت تو را با خود ببرد. ... بی‌آنکه بدانم چطور، من فقط می‌دانستم در صفحات ناخوانای سرنوشت و در کوره‌راه‌های تاریک حوادث نوشته بودند که باید برای کامل کردن تولدم به آزیناگا برگردم.
ماریا آنا خوسیفا
ماریا آنا خوسیفا
وقفه در مرگ
وقفه در مرگ مرگ نمی‌تواند ظالم باشد، زیرا آنچه انجام می‌دهد، دست کم از منظر خودش اصلا ظالمانه نیست. از سوی دیگر، پس از چند ماه اعتصاب و وقفه در انجام وظیفه، دیگر انتظار ندارید که گوش‌هایش اعتراضی بشنوند و چشم‌هایش شاهد نگرانی مردم باشد. تا کنون پیش نیامده کسی که قرار بوده بمیرد، نمیرد، اما گویا در یک لحظه همه چیز تغییر ...
خرده خاطرات
خرده خاطرات خرده خاطرات حکایت زندگی من و توست. با خواندن این خاطرات درمی‌یابیم که زندگی همه ما کم و بیش یک جور است. شیطنت‌های دوران کودکی، عاشقی، و عشق‌های نافرجام نوجوانی و پا گذاشتن به دوران منطق و حسابگری. خرده خاطرات حکایت خودنوشت و حدیث نفسی از خاطرات روزگار کودکی نویسنده‌ای‌ست که جهان را تکان داد. ساراماگو در این کتاب به ...
بینایی
بینایی رئیس حوزه انتخاباتی شماره چهارده،‌ بعد از این‌که چتر خیس را با خشونت تمام بست و بارانی‌اش که زیاد به دردش نمی‌خورد از تن در آورد، غرولندکنان گفت: هوای بدی برای زمان رای‌گیری است. او مجبور شده بود چهل‌متری فاصله بین محل پارک اتومبیلش تا در ورودی را با عجله طی کند و حالا طوری وارد اتاق شده بود که ...
مشاهده تمام رمان های ژوزه ساراماگو
مجموعه‌ها