رمان خارجی

تهوع

(La nausee)

ـ این مجسمه مسیح را که از پوست حیوان ساخته‌اند دیده‌اید؟ آقا، کتاب خیلی جالبی هست درباره مجسمه‌‌هایی که از پوست حیوان و حتی از پوست انسان ساخته شده‌اند. مجسمه عذرای سیاه‌پوش را چطور؟ در بورگس نیست؟ در ساراگوس است؟ ولی شاید یکی هم در بورگس باشد؟ زائران می‌بوسندش، مگر نه، منظورم همان است که در ساراگوس است. جای پایش روی یک تخته سنگ نقش بسته؟ آن تخته سنگی که توی یک حفره است؟ حفره‌ای که مادرها بچه‌هایشان را به درونش می‌رانند؟

۹۷۸۶۰۰۵۷۳۳۸۴۶
۱۳۹۰
۳۱۲ صفحه
۲۱۲۵ مشاهده
۳۸ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
نسخه‌های دیگر
ژان پل سارتر
صفحه نویسنده ژان پل سارتر
۲۷ رمان سارتر روز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ به دنیا آمد. پدرش ژان باپتیست سارتر (۱۸۴۷-۱۹۰۶) افسر نیروی دریایی فرانسه بود و مادرش آنه ماری (۱۸۸۲-۱۹۶۹) دخترعموی دکتر آلبرت شوایتزر معروف، برندهٔ جایزه صلح نوبل است. پانزده ماهه بود که پدرش به علت تب زرد از دنیا رفت. پس از آن مادرش به نزد والدینش بازگشت. پدربزرگش چارلز شوایتزر یکی از عموهای آلبرت شوایتزر در مدرسه به آموزش زبان آلمانی اشتغال داشت. ژان در خانه زیر نظر او و چند معلم خصوصی دیگر تربیت ...
دیگر رمان‌های ژان پل سارتر
شاهدی بر زندگی من
شاهدی بر زندگی من بعد از انتظاری بیهوده به این نتیجه رسیدم که صفحات موسیقی‌ای را که برایت فرستاده بودم دریافت نکرده‌ای. البته واقعیت این است که با حس تجربیم آن‌ها را به عنوان نامه مهر زدم و در باجه مواد چاپی انداختم. بی‌شک مشکلی پیش آمده است. دیگر نامه‌های مرا موعظه‌های کوچک نخوان. می‌دانی که نه دوست دارم به نظر 1 شاگرد بیایم ...
کلمات
کلمات آموزگاران ما، پیشتر از آن که خود به بالندگی برسیم، آن‌هایی بودند که برای ما، چیزی تازه و بنیادین را به ارمغان آوردند. آن‌ها را ابداع شگردهای نوین ادبی و هنری را می‌دانستند. آن‌ها به شیوه‌هایی در اندیشه دست یافتند که با تجدد ما مطابق بود، چنین شد، که مشکلات راه با اشتیاق مبهم‌مان، هم‌اندازه شد. حالا می‌دانیم که برای ...
دوزخ
دوزخ این مجسمه این‌جاست، هر وقت نگاش می‌کنم می‌فهمم که توی جهنم هستم. همه چیز از قبل پیش‌بینی شده‌س. هیچ‌وقت باور نمی‌کردم که چه حرف‌هایی درباره این‌جا می‌زدن... جهنم پر از وسایل شکنجه‌س، یادتونه؟ ولی جهنم دیگرانند... جهنم شما هستید...
عذاب روح
عذاب روح اختاپوس؟ کاردش را به دست گرفت، چشمانش را باز کرد. خواب دیده بود؟ نه، اختاپوس آن‌جا بود و با مکنده‌هایش او را باد می‌کرد: گرما. عرق از سر و رویش می‌ریخت. حدود ساعت یک بعد از نیمه شب خوابیده بود، ولی ساعت دو گرما بیدارش کرده بود. بعد خود را درون وان آب سرد انداخته و بدون آن که خود ...
تعلیق
تعلیق در ساعت 15:30 دقیقه، ماتیو هنوز در مرز آینده‌ای وحشت‌ناک را انتظار می‌کشید، در ساعت 16:30 دقیقه میلان دیگر آینده‌ای نداشت. پیرمرد از جا برخاست، با پاهای خشکیده و گام‌هایی شمرده و موقر طول اتاق را پیمود و گفت: «آقایان!» و لبخند پریده‌رنگی زد. اسناد را روی میز گذاشت، اوراق را یکی یکی با مشت نیم‌بسته‌اش صاف کرد. میلان مقابل ...
مشاهده تمام رمان های ژان پل سارتر
مجموعه‌ها