رمان ایرانی

مسلول

پیکان
9789643283452
۱۳۸۲
۲۱۸ صفحه
۱۳۹۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسرین قدیری (کافی)
صفحه نویسنده نسرین قدیری (کافی)
۱۸ رمان نسرین قديرى متولد چهارم خرداد ماه سال 1331 در شهر تهران و فارغ‏التحصيل مهندسى كشاورزى از دانشگاه شيراز است. وى پس از اينكه فرزندانش به حدى رسيدند كه ديگر به او وابسته نبودند و هر كدام روى پاى خود ايستادند، براى رفع تنهايى و ارضاى اين حس درونى، دست به قلم برد. او درباره شروع به كارش مى‏گويد: «خواهرم پس از خواندن رمان خانم حاج سيد جوادى با توجه به زمينه‏اى كه من در نوشتن انشا داشتم و داشتن قدرت ...
دیگر رمان‌های نسرین قدیری (کافی)
رز سیاه
رز سیاه چشم‌هایش را گشود. باروش نمی‌شد هنوز می‌تواند نفس بکشد و زنده است. به محض گشودن چشم‌هایش، چهره مضطرب و ترسان مادرش توجه او را جلب کرد. مادر، تو که مرا دوست داشتی، چرا؟ چرا؟ کلمات در ذهنش نقش بستند ولی توان بیان آن‌ها را نداشت. اما نگاه ملامت‌بار دخترک، اشک ندامت و شرمساری را از چشمان مادرش جاری ساخت. دستی ...
مهر ممنوع
مهر ممنوع با تردید و دودلی در را باز کرد و دوباره دلش به درد آمد. دوباره سیل خاطرات گذشته به قلبش هجوم آوردند و چهار ستون بدنش را لرزاند. همان تابلوهای زنده و زیبا. همان پنجره‌هایی که با کرکره‌های چوبی مسدود شده بود. همان مبل‌ها و همان کاناپه که کنار هم می‌نشستند و راز دل می‌گفتند. بی‌اختیار به سوی اتاق خواب ...
رهایم کن
رهایم کن همان‌طور که می‌نواخت و چشم‌هایش را روی هم گذاشته بود، به آرامی آن‌ها را از هم باز کرد و به صورت دختر جوان دوخت. مشاهده کرد که او هم با اشتیاق و محبت او را نگاه می‌کند و تحت تاثیر آهنگ، چشم‌هایش اشک‌آلود شده است. بعد از دو سال جرئت کرد و چشم در چشم دخترک دوخت و عاشقانه نگاهش ...
سحر نزدیک است
سحر نزدیک است لباس عروسی را روی تخت پهن کرده بود و ناباورانه به آن نگاه می‌کرد. روی زمین چهار زانو نزدیک تختخواب نشسته بود و چشم از لباس سفید عروسی بر نمی‌داشت. نمی‌دانست چه مدت به آن حال در آنجا نشسته و چشم به لباس دوخته است. رنگ بر چهره نداشت. انگار مغزش از کار افتاده بود. حتی گریه هم نمی‌توانست بکند. ...
تقدیر بود
تقدیر بود وقتی به خودم آمدم و به بی‌گناهی‌اش پی بردم، خیلی دیر شده بود و تمام محبت و بند‌‌های محبت و عشقی که بین ما بود پاره شده بود.زمانی که به خودم آمدم و به سویش بازگشتم آن‌قدر دلسرد و غم‌زده بود که آغوشش را به رویم باز نکرد و جز لبخندی محزون و نگاهی ملامت‌بار، چیز دیگری از او دریافت ...
مشاهده تمام رمان های نسرین قدیری (کافی)
مجموعه‌ها