رمان خارجی

جوان خام

در آن هنگام که من از بیماری برخاسته و ار خانه بیرون آمده بودم، لامبر دو فقره نقش کشیده بود (این را اکنون مسلم می‌دانم). نخستین این بود که از آندریونا سفته‌ای به مبلغ سی‌هزار (روبل) در ازای دادن آن نامه بگیرد و بعد با وی کمک کند و دوتایی شاهزاده را به وحشت بیندازند و او را از تمام کسان و آشنایانش دور کند و او را به عقد شاهزاده در بیاورد در هر صورت کاری از این گونه. نقشه این کار کامل شده بود. آنان فقط منتظر یاری من بودند،‌ یعنی تصاحب آن سند...

نگاه
9789643515805
۱۳۸۸
۷۶۰ صفحه
۳۶۱۹ مشاهده
۱ نقل قول
نسخه‌های دیگر
فئودور داستایوفسکی
صفحه نویسنده فئودور داستایوفسکی
۶۹ رمان فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی نویسندهٔ مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کردند. اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش. ابتدا، برای امرار معاش، به کار ترجمه پرداخت، و آثاری چون اوژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر شیلر را ترجمه کرد.
دیگر رمان‌های فئودور داستایوفسکی
قمارباز
قمارباز طبق معمول اول پای کسب و کار در میان آمد. پولینا همین که دید پولی که به او داده‌ام هفتصد گولدن بیشتر نیست، اوقاتش تلخ شد. به خودش اطمینان داده بود که جواهراتش را در پاریس کم‌ کم هم که گرو می‌گذاشتم دو هزار گولدن می‌شد. گفت: صددرصد مقداری پول لازم دارم. باید هم به دستش بیاورم و الا کارم زار ...
ابله
ابله در یکی از روهای آخر نوامبر، ساعت نه صبح، قطاری روی ریل راه‌آهن وارسا - پترزبورگ با آخرین سرعت به شهر پترزبورگ نزدیک می‌شد. هوای صبحگاهی آن‌قدر مرطوب و مه‌‌آالود بود که روشنایی روز با هزاران سختی خود را نمایان می‌کرد؛ و چند متر آن طرف‌تر از پنجره‌های قطار هیچ‌چیزقابل تشخیص نبود.
یادداشت‌هایی از خانه مردگان
یادداشت‌هایی از خانه مردگان فیودور داستایفسکی، یکی از بزرگترین نویسندگان قرن نوزدهم روسیه، در پی اتهامی سیاسی، 4 سال را در یک اردوگاه کار اجباری در سیبری گذراند. تجربه وحشتناکی که بعدها به نوشتن یادداشت‌هایی از خانه مردگان، یکی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک، انجامید. این رمان آمیزه‌ای است از وقایع، بحث‌های فلسفی و تجربه رنج‌های روانی که با ظرافتی بی‌نظیر از چشم‌انداز یک زندانی ...
نیه توچکا
نیه توچکا ((با این وصف گوش کن! وقتی من مردم تو بچه‌های مرا دوست خواهی داشت، این طور نیست؟ تو ایشان را مثل بچه خودت دوست خواهی داشت. آخر به یاد بیاور که هم تو را مثل بچه خودم دوست داشته‌ام.)) من بی‌آنکه بدانم چه می‌گویم، در حالی که از فرط هیجان و گریه نفسم بند آمده بود به زحمت گفتم: ((بلی، بلی!))
تسخیرشدگان
تسخیرشدگان
مشاهده تمام رمان های فئودور داستایوفسکی
مجموعه‌ها