مجموعه داستان خارجی

دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند

آمد روبرویم ایستاد چشم‌هایش را بست بعد پلکش را آرام باز کرد و به بالا نگاه کرد سفیدی چشم‌هایش از سفیدی برف‌ها یک‌دست‌تر و سبک‌تر بود. بعد سیاهی چشم‌هایش را دوخت به من. گفت دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوستت داشته‌ام. گفت فقط و فقط مرا دوست داری؟ گفتم فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت دروغ می‌گویی. گفتم راست می‌گویی. آن‌وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده‌ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مساله خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می‌گوید دروغ می‌گویی،‌ دروغ گفته باشد.

روزنه
9789643343002
۱۳۸۹
۱۴۴ صفحه
۳۳۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های پوریا عالمی
اکون‌آبادی‌ها (کار اقتصاد دنیا چطور به اینجا کشید)
اکون‌آبادی‌ها (کار اقتصاد دنیا چطور به اینجا کشید) این کتاب از آن نوعی است که وقتی اسمش را می‌بینی اول «مسخره»اش می‌کنی: «آخه اکون‌آبادی‌ها هم شد اسم؟ اسمی قشنگ‌تر از این نبود؟ آدم یاد یک جاهای بد بد می‌افتد.» فهرست کتاب را که می‌بینی- با آن عناوین مسخره - تصمیم می‌گیری «نادیده»اش بگیری: «من که وقت خواندن این کتاب‌های بی‌ارزش را ندارم...».
آدم‌های عوضی (مجموعه داستان کوتاه)
آدم‌های عوضی (مجموعه داستان کوتاه) پسر می‌گوید:«من قصد بی‌ادبی نداشتم.» استاد می‌گوید:«برای من شر و ور می‌خوانی، چی از این بدتر؟» پسر می‌گوید:«من فقط یک داستان خواندم. بد یا خوب.» استاد می‌گوید:«من هم از داستان حرف می‌زنم.» پسر می‌گوید:«شما از داستان‌نویس حرف می‌زنید.»...
قصه‌های کاناپه‌چی (مجموعه طنز)
قصه‌های کاناپه‌چی (مجموعه طنز) تاریخ طنز در ایران با همه دسته‌بندی‌هایش با ادبیات و شعر و داستان و هنر درآمیخته است، به گونه‌ای که نمی‌توان تقدم و تاخری برای هر یک از آن‌ها پیدا کرد. تنها اتفاقی که در جهان مدرن رخ داد این بود که عرصه‌های دیگری با سرشت و خمیرمایه طنز راه خود را در این وادی پر راز و رمز ...
قصه‌های آمبولانس‌چی (مجموعه طنز)
قصه‌های آمبولانس‌چی (مجموعه طنز) پشت آمبولانس نشسته بودم و توی خیابان‌ها می‌چرخیدم که دیدم ناغافل تالاپی یک ماشین زد به یک عابر، عابر پرید هوا، سه تا چرخ خورد، بعد افتاد زمین، 30 متر غلت خورد، بعد افتاد تو جوب، 300 متر قل خورد. گازش را گرفتم و رفتم بالا سر مصدوم و پیاده شدم و گفتم: خوبی؟ عابر، که یک روزنامه توی ...
مشاهده تمام رمان های پوریا عالمی
مجموعه‌ها