مجموعه داستان خارجی

نقطه ته خط (مجموعه طنز)

با فرا رسیدن غروب آفتاب، کم‌کم داشت مهلت مولکول سرب تمام می‌شد که یکی از مولکول‌های هوا پرید تو اگزوز موتور. قبل از اینکه سرب سوالی بکند، مولکول هوا که لب‌های سیاهی داشت و به شدت سرفه می‌کرد گفت: ‹‹مرسی. منتظر من بودی؟››

سوره مهر
9786001751301
۱۳۹۰
۱۲۴ صفحه
۳۶۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مهرداد صدقی
آب‌نبات پسته‌ای
آب‌نبات پسته‌ای آریشگر چنان موهایم را ماشین می‌کرد که انگار در دید او لذتی که در کچل کردن دیگران هست، در انتقام گرفتن نیست. کارش که تمام شد به این نتیجه رسیدم که متاسفانه جمجمه بچه حلال‌زاده به دایی‌اش می‌رود. احساس کردم این آه دایی است که مرا گرفته! به «دامبو» شدن او خندیدم؛ اما حالا خودم شبیه «جیمبو» شده بودم. احتمالا ...
آب‌نبات هل‌دار
آب‌نبات هل‌دار من تا آن روز سینما نرفته بودم،‌ ولی حمید یکی دو بار یواشکی رفته بود. سعید هم بدتر از من بود، چون حتی تلویزیون هم نداشتند. فرهاد نه تنها کلی فیلم دیده بود، بلکه توی خانه‌شان تلوزیون رنگی هم داشتند. تازه، می‌گفت سر کوچه‌شان چند تا سینما هست، اما من و سعید و حمید مطمئن بودیم که دارد شارت می‌زند! ...
تعلیمات غیر اجتماعی (مجموعه طنز)
تعلیمات غیر اجتماعی (مجموعه طنز) آقای هاشمی که تازه جریمه شده بود، برای اینکه خودش را راضی کند، مدام می‌گفت: «حتما خیری در این جریمه بوده... اصلا این جریمه‌های رانندگی نباشد کسی قوانین را رعایت نمی‌کند... دستشان درد نکند، اتفاقا خیلی خوب شد...» اما هر پنج دقیقه یک‌بار با یادآوری مبلغ جریمه دوباره عصبانی می‌شد. با خود فکر می‌کرد با آن پول چه کارها که ...
آبنبات دارچینی
آبنبات دارچینی آقا جان جلوی همه شلوارش را درآورد. البته یک بیرجامه زیر آن پوشیده بود و جورابش را روی پاچه‌های بیرجامه کشیده بود. شلوارش را همین دو دقیقه پیش پوشیده بود. نمی‌دانستم دیدن همین «صحنه» ساده بعدها سرنوشتم را عوض خواهد کرد.
مشاهده تمام رمان های مهرداد صدقی
مجموعه‌ها