رمان ایرانی

نفیر کویر

این عادت همیشگی‌ام بود، به دوردست‌ها دست می‌یازیدم و از هر آن‌چه دم دست بود یا آسان به دست می‌آمد، می‌گریختم. سایه‌ها را که همیشه به آدم چسبیده بودند و مثل براده‌ای سر به زیر و گوش به فرمان، هر جا می‌رفتی، می‌آمدند و هر کار می‌کردی، می‌کردند، دوست نداشتم. هر چیزی که می‌رفت و در دل‌ها و جان‌ها نفوذ می‌کرد و نمی‌توانستی بازش گردانی، می‌ستودم، مثل صدای گلابتون. بلند پرواز بودم، از قله آسمان ستاره می‌چیدم و از دل ریگ‌زار پری می‌گرفتم. اما کمی که بزرگ‌تر شدم این کویرهای قانع و کم‌طلب مرا زیاده‌خواه می‌خواندند و با حرف‌های نیش‌دارشان مسخره‌ام می‌کردند. در این کویر یک‌نواختگی و سادگی، که جور دیگری یافت نمی‌شد، جور دیگری خواستن نکوهیده بود و همان جور ماندن پسندیده...

قطره
9786001190483
۱۳۸۹
۳۲۰ صفحه
۲۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های اکرم پدرام‌نیا
زیگورات
زیگورات مانی زرشناس، باستان‌شناس دانشگاه کلمبیا (نیویورک) به همراه یکی از پژوهش‌هایش، ما را به چهار هزار سال پیش می‌برد و اندوه و رنج، شور و شادی، عشق و تپش نخستین مردم متمدن باستان، ساکنان تپه سیلک و هم‌زمان مردم جهان امروز را بر ما آشکار می‌کند. زیگورات قصه از خودبیگانگی و تنهایی انسان است...
زمستان تپه‌های سوما
زمستان تپه‌های سوما می‌خواهم بگویم با این کاغذها و حرف‌ها خوب باش، مهربان باش! چه خون دل‌ها که برایشان خورده شده. اما نفسم را در سینه نگه می‌دارم. می‌فهمد می‌خواهم چیزی بگویم. سرش را از روی کاغذها برمی‌دارد و به من تیرتیر نگاه می‌کند. از نگاهش می‌ترسم. از او رو می‌گردانم. دوباره شروع به خواندن می‌کند. بعضی جمله‌ها را با صدای بلند می‌خواند. دستش شل ...
مشاهده تمام رمان های اکرم پدرام‌نیا
مجموعه‌ها