مجموعه داستان خارجی

پزشک دهکده (مجموعه داستان کوتاه)

(Ein landarzt)

خواننده این مجموعه بی‌تردید با داستان‌هایی مواجه خواهد شد که از هر جهت تفسیر یا تشریح می‌طلبد.

خوارزمی
9789644870873
۱۳۸۷
۹۶ صفحه
۱۹۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
فرانتس کافکا
صفحه نویسنده فرانتس کافکا
۴۲ رمان آثار کافکا ـ که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند. مشهورترین آثار کافکا داستان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر (Das Schloß) هستند. به فضاهای داستانی که موقعیت‌های پیش پا افتاده را به شکلی نامعقول و فراواقع‌گرایانه توصیف می‌کنند ـ فضاهایی که در داستان‌های کافکا زیاد پیش می‌آیند ـ کافکایی می‌گویند. کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی‌زبان ...
دیگر رمان‌های فرانتس کافکا
نامه به فلیسه باوئر 2 (2 جلدی)
نامه به فلیسه باوئر 2 (2 جلدی)
دیوار چین و داستان‌های دیگر
دیوار چین و داستان‌های دیگر می‌دانیم که رمان‌های مشهور و بزرگ کافکا مانند قصر ، محاکمه، و امربکا هر سه آکنده از تفکرات، احساسات و معتقدات کافکا است، لکن کافکا غیر از این سه رمان بزرگ، بسیاری قطعات مستعار،‌ داستان‌های کوچک و کلمات قصار دارد که بعضی از آنها تمام مضامین 3 رمان بزرگ، و مغز و لب آنها را در خود نهفته دارد و ...
در اردوگاه محکومین (داستان‌های کوتاه به همراه نقد و تفسیر) مجموعه داستان
در اردوگاه محکومین (داستان‌های کوتاه به همراه نقد و تفسیر) مجموعه داستان نویسندگان کمی هستند که برای نخستین بار سبک و فکر و موضوع تازه‌ای را مطرح می‌کنند، به خصوص معنی جدیدی برای زندگی می‌آورند که پیش از آن‌ها وجود نداشته است. کافکا یکی از هنرمندترین نویسندگان این دسته به شمار می‌آید. خواننده‌ای که با دنیای کافکا سرو کار پیدا می‌کند، در حالی که خیره شده، به سویش کشیده می‌شود همین که ...
نامه به پدر
نامه به پدر ((نامه به پدر))، که کافکا آن را در نوامبر 1919 یعنی در سی و شش سالگی نوشته است،‌ با آن‌که طولش به مراتب از حد یک ((نامه)) می‌گذرد، در اصل براستی قرار بوده که به پدر تسلیم شود،‌ آن هم از طریق مادر. ولی مادر کافکا، از آن‌جا که اطمینان داشته‌ است این کار در واقع نتیجه‌ای سر به سر ...
دیوار
دیوار توم بی‌آنکه به من نگاه کند دستم را گرفت. ‹‹پابلو من از خودم می‌پرسم... از خودم می‌پرسم آیا راست است که آدم نیست و نابود می‌شود؟›› من دستم را بیرون کشیدم و گفتم:‹‹کثافت‌مآب. میان پایت را نگاه کن.›› به قدر یک حوضچه آب بین پاهایش بود و قطره‌ها از شلوارش می‌چکید. به حال وحشت‌زده گفت: این چیست؟ گفتم تو شلوارت شاشیدی. از جا در رفت و ...
مشاهده تمام رمان های فرانتس کافکا
مجموعه‌ها