رمان خارجی

سور بز

(The feast of the goat)

اورانیا. پدر و مادر چندان لطفی در حقش نکرده بودند، نامش آدم را به یاد سیاره‌ای در آسمان یا فلزی معدنی می‌انداخت، به یاد همه چیز مگر زنی بلندبالا و خوش‌سیما با پوست آفتاب سوخته و چشم‌های درشت و سیاه کم و بیش غمگین که از توی آینه به او نگاه می‌کرد. اورنیا! واقعا که چه اسمی.

علم
9789644052033
۱۳۸۸
۶۲۴ صفحه
۲۵۸۹ مشاهده
۲ نقل قول
ماریو بارگاس یوسا
صفحه نویسنده ماریو بارگاس یوسا
۲۱ رمان خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار اهل پرو است. یوسا یکی از مهمترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد؛ داستان کوتاهی بود به اسم «سر دسته ها» که در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. اما راه درازی را در پیش داشت و شاید خودش هم آن قدر جاه طلبی نداشت که روزگاری نامش را در میان ...
دیگر رمان‌های ماریو بارگاس یوسا
قهرمان عصر ما
قهرمان عصر ما ماریو بارگاس یوسا با هر رمانش خواننده را شگفت‌زده می‌کند. او در این اثر، دو روایت موازی را به پیش می‌برد که اگرچه در پایان به هم می‌رسند، اما هر یک از سویه اجتماعی خاصی برخوردار است. حوادث رمان در جامعه معاصر پرو رخ می‌دهد و همه‌چیز با نامه‌های افرادی مشکوک شروع می‌شود که قصد باج‌خواهی از صاحب یک شرکت ...
چه کسی پالومینو مولرو را کشت
چه کسی پالومینو مولرو را کشت دونیا لوپه التماس‌کنان زانو زد. چیزی نمی‌دانست،‌ چیزی درک نمی‌کرد. «من کاری نکردم، قربان. هیچی،‌ هیچی. دو تا بچه رو که اتاق می‌خواستن راهشون دادم. به خاطر خدا، فرض کنین مادرتونم، قربان،‌ تیراندازی نکنین ما نمی‌خوایم اینجا رسوایی چیزی پیش بیاد.»
مرگ در آند
مرگ در آند او را لب جاده، درست بیرون واحه پیدا کرد، کنار کوره‌راهی با درخت‌های بید و گلابی جنگلی و آکنده از قار و قور قورباغه‌ها. دختر، آزرده و غمگین، داشت طرف دهکده‌اش می‌رفت. کاسیمیرو بالاخره دلش را به دست آورد، راضی‌اش کرد که سوار واننت بشود و او را به حوالی دهکده‌اش رساند.
جنگ آخر زمان
جنگ آخر زمان حالا همه‌شان آرام و قرار نداشتند تا خبر پیروزی سرهنگ بر کسانی را بشنوند که او تمام تلاشش را می کرد تا آن‌ها را هوادار بازگشت سلطنت و جاسوس دربار انگلستان جا بزند. بارون این همه را در ذهن می گذراند، بی‌آنکه چشم از همسر خفته‌اش بردارد. رنگ خانم بارون پریده بود اما چهره‌اش حالتی آرام داشت. ناگهان با صدای ...
رؤیای سلت
رؤیای سلت سرگذشت راجر کیسمنت به تماشا گذاشته می‌شود. خاموشی می‌گیرد و پس از مرگش باز زاده می‌شود مثل نمایش آتش‌بازی که چون اوج گرفت و در شب انفجاری برپا کرد با بارانی از ستاره‌ها و تندرها نورها می‌بازد ساکت می‌شود و لحظاتی بعد رستاخیز می‌یابد با هیاهویی پرطنین پهنه آسمان را مالامال از حریق می‌کند.
مشاهده تمام رمان های ماریو بارگاس یوسا
مجموعه‌ها