رمان ایرانی

غزل شیرین عشق

سرم را پایین می‌اندازم و چیزی نمی‌گویم. معصومه خانم می‌گوید: این‌ها را نمی‌گویم که خدای نکرده،‌ احساس گناه کنی و شرمنده شوی. من می‌دانم و تو هم مقصر نبوده‌ای و فقط طبق خواست خانواده‌ات رفتار کردی. من تو را سرزنش نمی‌کنم. می‌دانم که تو هم تلاشت رو کردی ولی خب... قسمت این بود دیگر. محمد می‌گفت بعد از شیرین دیگر نمی‌خواهد به هیچ دختری فکر کند. خیلی نصیحتش می‌کردیم. می‌گفتیم تو ازدواج کرده‌ای و زندگی خودت را داری و او هم باید به زندگی خودش برسد اما محمد می‌گفت:...

آموت
9786005941746
۱۳۹۰
۴۰۸ صفحه
۲۴۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های لیلا عباس‌علی‌زاده
به چیزی دست نزن
به چیزی دست نزن از من گفتن منیژه خانم، توی این دوره و زمانه به هیچ‌کس نمی‌شود اعتماد کرد. توی این آپارتمان خانواده زندگی می‌کند. من هم که می‌دانی پسرم دیگر بزرگ شده است باید مراقبش باشم. توی این چند ماه همه رفت و آمدهایش را زیر نظر داشتم. نه که بخواهم فضولی کنم‌ها، ولی خوب دیگر باید مواظب بود. خلاصه از شوهر ...
مشاهده تمام رمان های لیلا عباس‌علی‌زاده
مجموعه‌ها