رمان ایرانی

با تو هستم تا همیشه

به جای پاسخ سلامم، نگاه یخ‌زده و منجمدش را به صورتم دوخت و هیچ نگفت. هزاران حرف ناگفته، هزاران سوال بی‌جواب بر لبانم یخ زد و خشکید. داشت در پیچ خیابان ناپدید می‌شد. دیگر دلم طاقت نیاورد که این فرصت پیش آمده را از دست بدهم. فریادهایی که ظرف دو سال گذشته، از وجودم برمی‌خاست و قبل از اوج در درونم خفه می‌شد، همه با هم راه گریز یافتند و به فغان آمدند. . .

درسا
9789648759570
۱۳۸۹
۳۷۶ صفحه
۱۹۴۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریده رهنما
با ثریا تا ثریا
با ثریا تا ثریا
فردا چکاوکی می‌خواند
فردا چکاوکی می‌خواند هر دو از دیدن هم یکه خوردند و هر دو حرکت قلب‌شان را که درون سینه به تلاطم افتاد، حس کردند. آرزوی قلبی‌شان در لحظه‌ای برآورده می‌شد که انتظارش را نداشتند زبان نگاه گویا بود و زبان بیان قاصر. با وجود این که هنوز خودشان به باور احساس‌شان به هم نرسیده بودند، قلب‌شان همراه با رگ و پی وجودشان، آن را باور ...
سهم من از زلال باران
سهم من از زلال باران این یک اتفاق بود، اتفاقی ناخواسته که دیگر نمی‌شد جلویش را گرفت نه برخورد لحظه‌ای و نه گذری. می‌خواست ماندنی شود. عشق نقطه تسلیم است نقطه ای که دستهایت را بالا می‌بری و در مقابل طپش‌های تند قلبت تسلیم می‌شوی. آیا من به این نقطه رسیده بودم...؟
نگین محبت
نگین محبت
طرلان
طرلان شش سال بود که داشت زجر می‌کشید، خودش را شکنجه می‌کرد. هر شب مشت محکمی به روی خواسته‌های دلش که فریاد زنان خورشید را از او طلب می‌کرد می‌کوفت و صدایش در نمی‌آمد. برای اینکه نمی‌خواست شاهد بر هم شکستن باورها و غروب خورشیدش باشد و اکنون با ناباوری داور را می‌دید که از گرد راه نرسیده می‌خواهد رازی را ...
مشاهده تمام رمان های فریده رهنما
مجموعه‌ها