رمان خارجی

مردگان

(The dead)

جیمز جویس، واژه تجلی را برای لحظه مکاشفه بکار می‌برد، که معمولا مقارن پایان داستان می‌آید و دریافت و آگاهی را تسریع می‌کند، و نحوه برداشت‌ها و وقایع را تغییر می‌دهد. غالبا جرقه واقعی ساده یا معمولی چنین لحظه‌ای را ایجاد می‌کند، این لحظه پایانی که جویس از آن به عنوان تجلی یاد می‌برد در داستان‌های کوتاه و بلند جویس دیده ‌می‌شود. از جمله در داستان مردگان:" این داستان صرفا بیان تعدیل و تصحیح است، که در روابط میان شوهر و زنش در یک شب پدید می‌آید و این به واسطه آن است که زن در مجلس مهمانی خانوادگی از شنیدن سرودی تغییر حال می‌دهد و شوهر آن تغییر حال را درک می‌کند و به حق مربوط بدان می‌داند که زمانی زن او را دیگری می‌خواسته است. اما داستان را بخوانید و ببینید با و وجود این توضیح، به همین سادگی است یا کشف معنی در آن لطفی دیگر دارد."

اشاره
9789645772435
۱۳۸۳
۸۸ صفحه
۷۲۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
جیمز جویس
صفحه نویسنده جیمز جویس
۱۴ رمان جیمز آگوستین آلویسیوس جویس ‏نویسندهٔ ایرلندی بود که گروهی رمان اولیس وی را بزرگ‌ترین رمان سده بیستم خوانده‌اند. اولین اثرش دوبلینی‌ها مجموعه داستان‌های کوتاهی است درباره دوبلین و مردمش که گاهی آن را داستانی بلند و با درون‌مایه‌ای یگانه تلقی می‌کنند. جویس در خانواده‌ای متوسط در دوبلین به دنیا آمد. در مدرسه و دانشگاه دانش‌آموزی با استعداد بود. در اوایل دههٔ سوم زندگی به اروپای قاره‌ای مهاجرت کرد و در شهرهای تریسته، پاریس و زوریخ اقامت گزید. گرچه بخش بزرگی از ...
دیگر رمان‌های جیمز جویس
اولیس 2 (کتاب دوم)
اولیس 2 (کتاب دوم) دلهره‌ای، افسوسی، آرام از ستون فقرات‌اش جاری شد و شدت گرفت. اتفاق می‌افتد، بله. مانع شو. بیهوده: نمی‌توانی کاری بکنی. لب‌های روشن و شیرین دختر. این هم اتفاق می‌افتد. دلهره‌ای سیال را حس می‌کرد که درونش منتشر می‌شد. هر کاری بکنی بیهوده است الان.
اولیس 1 (کتاب اول)
اولیس 1 (کتاب اول) آخرین‌ وداع‌ بی‌نهایت‌ تأثرآور بود، از مناره‌های‌ دور و نزدیک‌ صدای ‌ناقوسِ‌ مرگ‌ لاینقطع‌ بلند بود و همه‌ را به‌ تشییع‌ جنازه‌ می‌خواند و در گوشه‌ و کنار محله‌های‌ غم‌زده‌ ده‌ها طبل‌ پوشیده‌ در نمد که‌ صدای‌ پوک‌ توپ‌ها آن‌ها را قطع‌ می‌کرد، ندایی‌ شوم‌ سر می‌داد. غرش‌ کرکننده رعد و روشنایی‌کور کننده برق‌ که‌ این‌ صحنه مرگبار را روشن‌ ...
بازار عربی
بازار عربی می‌خواهم عمری در کنار تو باشم. آنقدر از خود به تو بگویم تا وجودمان یکی شود. تا زمانی که لحظه‌ی مرگ‌مان فرا رسد.
اندکی ابر
اندکی ابر یک جمله از اشعار بایرون که روی میز بود او را به خود جلب کرد. در حالی که مواظب بود کودک بیدار نشود کتاب را با احتیاط با دست چپ باز کرد و شروع به خواندن اولین شعر آن کرد: «بادی نیست بعدازظهر است و یاس و نومیدی زفیر است که به بیشه می‌تازد... عاشق خواهم ماند تا آن‌دم که بازگردم و آرامگاه مارگارت خویش و ...
مشاهده تمام رمان های جیمز جویس
مجموعه‌ها