مجموعه داستان داخلی

البته با کمی تاخیر

... نامه را امروز صبح اول وقت که به دنبال شهلا می‌گشتند، روی تاقچه اتاقش پیدا کردند. اکبرآقا کنار دیوار نشست. زانو تا کرد و نامه را که نصف کاغذ آچهار بود، سر زانو گذاشت و بلند بلند خواند.«بابا، دلم نمی‌خواست کار به این‌جا بکشد. اما هر وقت می‌خواستم در مورد فریدون حرف بزنم، مامان می‌گفت مگر از روی جنازه من رد بشی. بابا، من امشب از این خانه می‌روم و فردا شرعا با فریدون زن و شوهر می‌شویم.» نامه دیگری هم روی تاقچه اتاق فریدون پیدا کردند...

افراز
9789642438334
۱۳۹۲
۹۴ صفحه
۲۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های رضوان نیلی‌پور
قبل از ساعت 25
قبل از ساعت 25 ... چی بگوید؟ چه جوری بگوید؟ خوب است همین فردا ازش بپرسد که خیال ازدواج دارد؟ چطور است صاف و پوست‌کنده، اصل مطلب را بگذارد کف دستش و بی‌مقدمه بگوید: «شما با من ازدواج می‌کنین؟» کاش می‌شد بگوید: «تو». چقدر خوب بود! خیلی کیف داشت. «تو با من ازدواج می کنی؟» چی جواب می‌داد؟ یقین خجالت می‌کشید، صورتش سرخ می‌شد. ...
باران پشت شیشه
باران پشت شیشه این کتاب مجموعه‌ای از بیست و یک داستان کوتاه است که در سال هشتاد و یک برگزیده جشنواره همت، در سال هشتاد و دو برگزیده جشنواره هدایت و در سال هشتاد و سه برگزیده جشنواره تبریز شده است. عناوین برخی از این داستان‌ها که همگی از تمی اجتماعی و لحنی ساده و صمیمی برخوردارند عبارت است از: دیوار (کسب رتبة ...
مشاهده تمام رمان های رضوان نیلی‌پور
مجموعه‌ها