رمان خارجی

زندانی لاس‌لوماس

(Constancia and other stories)

آن شب خواب وحشتناکی دیدم. خواب دیدم این جماعت تا ابدالآباد توی خانه من می‌مانند، یکسر این می‌رود و آن یکی می‌آید، نسل پشت نسل، بی‌توجه به سرنوشت فردفرد آدم‌ها، به سرنوشت وکیل شیک‌پوشی که من باشم، یعنی این بچه قرتی لاس‌لوماس د چاپولتپک. آن‌قدر می‌مانند تا من بمیرم. شما هم بخواهید یا نخواهید باید گوش کنید. اگر من زندانی لاس لوماس هستم، شما زندانی تلفن من‌اید؛ به من گوش می‌دهید.

ماهی
9789642090198
۱۳۹۲
۱۴۴ صفحه
۱۱۴۲ مشاهده
۸ نقل قول
دیگر رمان‌های کارلوس فوئنتس
ارکیده‌ها در مهتاب
ارکیده‌ها در مهتاب هیچ یک از دو زن سن مشخصی ندارند، سن‌شان بین 30 تا 60 سال تغییر می‌کند. گاهی جوان شده و به 30 سالگی نزدیک می‌شوند و گاه پیر شده و به 60 سالگی می‌رسند. در تمام طول نمایش‌نامه دولورس مانند یک روستایی مکزیکی مقلد و پیرو مد ظاهر می‌شود: گیسوانش را روی سرش جمع کرده، سنجاق سرش به رنگ ...
آئورا
آئورا زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه‌ای که همه‌چیز در آن بوی گذشته می‌دهد و گویی تنها نیرویی که آن را برپا نگه داشته یادها و نفس‌ها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد: جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی. آئورا، ...
کنستانسیا
کنستانسیا دختری میان آفتاب‌گردان‌های پژمرده در انتهای تابستان دراز کشیده و نسیم گیسوی سیاهش را به هم می‌ریزد و صدای پدر، عاشق، شوهر، پسر به او می‌گوید این‌جا بمان، از نو زاده شو، ما را بگذار تا بمیریم اما تو باید زنده بمانی کنستانسیا... به نام ما زنده بمانی، مگذار قهر و غلبه تاریخ نابودت کند... ما را با خاطره‌ات حفظ کن... ما را ...
گرینگوی پیر
گرینگوی پیر
پادشاه 1 چشم
پادشاه 1 چشم دوک: من به کسانی رو باور دارم که خودشون به هیچی معتقد نیستن. پوچی ما را به سمت چیزی که مشتاقشون هستیم سوق می‌ده. تنها با افرادی که دنبال کشف هویتم نبودن تونستم مراوده داشته باشم. دوناتا: بهتره بگی دلیل ایجاد چنین ارتباطی از سر ترحم بوده نه نیاز.
مشاهده تمام رمان های کارلوس فوئنتس
مجموعه‌ها