مجموعه داستان داخلی

باد پیچید به ماشین و عطر زن برخاست. مرد چشم بست. عطر زن، غم داشت. خاطره داشت و شکل، شکل دریا، وقتی نرم و آرام ساحل را لیس بزند، و آفتاب وقتی زرد و تند بتابد، و آسمان وقتی صاف و بی‌لکه است. در همین بو، زن بود، لاغر بود، و زن که لاغر بود و جوان بود، موهاش تار تار، در چنگ باد، نشسته بود. بر ساحل نشسته بود، سر سنگ نشسته بود، و موج، به پاشنه پاش می‌کوبید، و شن را می‌شست، و موج شن را که شسته بود، باز می‌نشاند، روی پاش، لای انگشت‌های پاش.

آموت
9786006605401
۱۳۹۲
۱۲۰ صفحه
۲۱۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های علیرضا روشن
کتاب کوچک عشق
کتاب کوچک عشق «مش ممدحسن» نهال درختی را کاشت که بار نمی‌داد. اهل ده گفتند: - بار نمی‌ده مشدی! مش ممد توجه نکرد. خاک پای درخت ریخت. باز گفتند: - بار نمی‌ده. از ما گفتن! توجه نکرد، آبش داد. گفتند: - به خرجت که نمی‌ره، خود دانی... و رفتند....
مشاهده تمام رمان های علیرضا روشن
مجموعه‌ها