رمان ایرانی

پیانوی زندگی

ـ خواهش می‌کنم حرف از علاقه نزن! بعد از اون همه ماجرای عاشقانه‌ای که طرفدارهای عزیزت هر لحظه با تماس وقت و بی‌وقت با خونه و تلفن همراهت داشتند، دیگه نمی‌خوام حرفی از علاقه و مهر و محبت بشنوم. همه چی بین ما تموم شده! الان هم تا تولد بچه باهات موندم، نه چیز دیگه!

9786009411917
۱۳۹۲
۵۲۰ صفحه
۲۶۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های زینب جباری
فرار از احساس
فرار از احساس با لبخند پیشنهادش را پذیرفتم. طبق رسمی که در روستایمان رواج داشت. طبق‌هایی از گل و میوه و شیرینی و البته نقل و آجیل و هدایایی از عروس و داماد را با سینی‌هایی پهن که با ساتن سفید تزئین شده بود، چند تن از دختران جوان در محوطه جشن بر سر گرفته و آن را دور مهمانان می‌گرداندند و در ...
عشق و 1 غرور
عشق و 1 غرور آن روز پس از صرف صبحانه با بوسیدن عزیز جون راهی دانشگاه شدم. چون اولین روز ورودم به این محیط بود بیشتر جنبه آشنایی با دانشجویان هم‌کلاس و استادان را به همراه داشت. در کلاس 1 ردیف دختران جوان و ردیف دیگر پسرها نشسته بودند. ابتدا در جمع پسرها معذب بودم چون تا کنون با جنس مذکر هم‌کلاس نبودم از ...
مشاهده تمام رمان های زینب جباری
مجموعه‌ها