رمان ایرانی

آیدا می‌دود

همه فک و فامیل انگار این‌جا جمع‌اند: آیدا باز هم که دسته گل به آب دادی، همه کارهات قوزه بالای قوزه. آیدا خیلی شلخته و هر دم بیل و هپلی هپو هستی. آیدا ساکت باش! آیدا حرف نزن! آیدا نق نزن! آیدا نمی‌فهمم چه می‌گی. درست حرف بزن ببینم. آیدای دست و پاچلفتی. خیلی سر به هوایی. تو هیچی نمی‌شی.

آموت
9786005941319
۱۳۹۲
۲۲۴ صفحه
۱۸۲ مشاهده
۰ نقل قول