مجموعه داستان خارجی

مترجم دردها

(Interpreter of maladies)

اطلاعیه می‌گفت موضوع موقت است: برقشان 5 شب، شبی یک ساعت قطع می‌شود؛ از ساعت 8. در برف و بوران اخیر یکی از سیم‌های برق قطع شده بود و کارگران بنا داشتند این شب‌ها که هوا گرم‌تر بود سیم را وصل کنند. خاموشی محدود به خانه‌های این خیابان ساکت پر دار و درخت می‌شد که با ایستگاه تراموا و ردیف مغازه‌های نماآجری چندقدم بیشتر فاصله نداشتند؛ و شبا و شوکمار سه سال بود در همین خیابان زندگی می‌کردند.

ماهی
9789647948180
۱۳۹۱
۲۲۴ صفحه
۶۸۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
جومپا لاهیری
صفحه نویسنده جومپا لاهیری
۱۳ رمان جومپا لاهیری نویسنده آمریکایی هندی‌تبار است. لاهیری با نخستین اثرش، مجموعه داستان مترجم دردها (۱۹۹۹)، برنده جایزه ادبی پولیتزر در سال ۲۰۰۰ شد. همچنین نخستین رمان او به نام همنام (۲۰۰۳) در ساخت فیلمی به همین نام در سال ۲۰۰۷ مورد اقتباس قرار گرفت. پدر و مادر لاهیری از مهاجران هندی (بنگالی) بودند. او در لندن به دنیا آمد و در رود آیلند آمریکا بزرگ شد. لاهیری به کالج برنارد رفت و مدرک لیسانس در رشته ادبیات انگلیسی را در ...
دیگر رمان‌های جومپا لاهیری
به کسی مربوط نیست
به کسی مربوط نیست ‹‹آن‌چه جومپا لاهیری را از دیگران مجزا می‌کند، سبک نوشتاری ساده و در عین حال سرشار از جزئیاتی است که در فرآیند بیان دقیق زندگی شخصیت‌هایش، قلب را به درد می‌آورد.›› ...
هم‌نام
هم‌نام هم‌نام یک داستان تاثیرگذار خانوادگی است با درونمایه‌ای از دغدغه‌های همیشگی لاهیری: تجربه مهاجرت، تضاد فرهنگ‌ها و پیوندهای گسسته بین نسل‌ها. آشوک و آشیما از کلکته به آمریکا می‌روند و می‌کوشند خود را با دنیای جدید وفق دهند. گرچه آشیما سالیان درازی در آرزوی وطنش حسرت می‌خورد. پسرشان، گوگول گانگولی، به دنیا می‌آید و خواننده در طول رمان شاهد بزرگ‌شدن ...
هم‌نام
هم‌نام هم‌نام یک داستان تاثیرگذار خانوادگی است با درونمایه‌ای از دغدغه‌های همیشگی لاهیری: تجربه مهاجرت، تضاد فرهنگ‌ها و پیوندهای گسسته بین نسل‌ها. آشوک و آشیما از کلکته به آمریکا می‌روند و می‌کوشند خود را با دنیای جدید وفق دهند. گرچه آشیما سالیان درازی در آرزوی وطنش حسرت می‌خورد. پسرشان، گوگول گانگولی، به دنیا می‌آید و خواننده در طول رمان شاهد بزرگ‌شدن ...
به دیگر سخن
به دیگر سخن «دافنه تازه دعای خود را به پایان رسانده بود که سایه سنگینی بر اندام‌هایش افتاد، سینه‌اش را پوست نازک درخت پوشاند، موهایش توی برگ‌ها کشیده شد، دست‌هایش توی شاخه‌ها پیچ خورد، پاهایش هم در یک چشم به ‌هم زدن مثل ریشه‌ها سفت و ثابت شد و رفت لای ریشه‌ها و صورتش هم، نوک درخت ناپدید شد.» وقتی آپولو دستش را ...
مشاهده تمام رمان های جومپا لاهیری
مجموعه‌ها